
کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم)
معرفی کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم)
کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) نوشتهی استوارت گیبز با ترجمهی مریم رفیعی ادامهی ماجراهای بن، اریکا و دوستانشان در دل یکی از سردترین و دورافتادهترین نقاط دنیاست. نشر پرتقال آن را منتشر کرده است و اینبار قهرمانهای نوجوان، بعد از لو رفتن آکادمی مخفی سیا در واشینگتن، به تأسیسات ماهوارهای مدرسهی جاسوسی در پارک ملی آبدرهی کنای در آلاسکا منتقل شدهاند؛ جایی که قرار است آموزشهای فوقسخت جاسوسی در شرایطی کاملاً مخفی و پرخطر ادامه پیدا کند. داستان با گزارشی محرمانه از یک مأمور بازنشسته به رئیس سیا شروع میشود و خیلی زود از فضای اداری و نامهنگاری وارد صحنههای پرتنش میشود: تمرین صخرهنوردی در ارتفاع سرسامآور، تشخیص بوی خرس از فاصلهی دور، حملهی ناگهانی مأموران روس، ربودهشدن سایرس هیل و تعقیبوگریز روی آبدرهای یخزده که حتی پای زیردریایی هستهای هم به آن باز میشود. این کتاب ترکیبی از ماجراجویی، طنز، دوستی و آموزشهای جاسوسی است که در فضایی پر از خرس، یخچالهای طبیعی، زیردریاییها و هلیکوپترهای ازکارافتاده روایت شده و نشان میدهد یک تیم کوچک نوجوان چطور باید در برابر نقشههای پیچیدهی سرویسهای اطلاعاتی قدرتمند دوام بیاورد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم)
کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) داستان خود را از جایی جلو میبرد که آکادمی مخفی سیا در واشینگتن دیسی لو رفته و تعطیل شده است. استوارت گیبز در این جلد، قهرمانهای آشنا را از فضای شهری و محوطهی گوتیک مدرسه به دل طبیعت خشن آلاسکا پرتاب کرده است؛ جایی در پارک ملی آبدرهی کنای که فقط با قایق و در هوای خوب میتوان به نزدیکترین شهر هزارنفرهاش رسید. سایرس هیل، جاسوس کهنهکار و پدربزرگ اریکا، طرحی محرمانه برای ادامهی آموزش تعداد کمی از دانشآموزهای برگزیده پیشنهاد کرده است: بن، اریکا، زویی و مایک. آنها در کلبههای قدیمی ارتش که از زمان جنگ جهانی دوم بهجا مانده، بدون لولهکشی و با برق خورشیدی زندگی میکنند، سبزیجات را خودشان میکَنند، ماهی سالمون صید میکنند و همزمان روزی هجده ساعت تمرین جاسوسی دارند؛ از دفاع شخصی و رمزگشایی تا ساخت مواد منفجره با وسایل خانگی و یخنوردی روی یخچالهای طبیعی. در همین بستر است که حملهی ناگهانی مأموران روس و ربودهشدن سایرس، همهچیز را از یک برنامهی آموزشی سخت به یک بحران واقعی تبدیل میکند. در ادامهی کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) ماجرا از سطح اردوگاه مخفی فراتر میرود و به تعقیبوگریز روی آبدره، روبهرو شدن با زیردریایی کلاس یازده روسی، فرار از اژدرهای حرارتیاب در میان کوههای یخ و حتی فروپاشی بخشی از یخچال طبیعی آیالیک میرسد. بن که راوی داستان است، در کنار ترسها و تردیدهایش، باید از حواس تقویتشده، آموزشهای تازه و هوش تحلیلیاش استفاده کند تا سرنخهای بهجامانده از سایرس را کنار هم بگذارد؛ از تلفن همراه پنهانشده در دیوار کلبه تا ویدئوی نصفهونیمهای که با حرکت آهسته ضبط شده و در آن فقط یک کلمهی کلیدی شنیده میشود: فورت کینگ. ساختار کتاب بر پایهی فصلهای کوتاه و پرحادثه است؛ فصلهایی مثل «جابهجایی»، «مانورهای دریایی»، «انتقال» و «هوانوردی» که هرکدام بخشی از مسیر خطرناک گروه را از صخرههای آلاسکا تا باتلاقهای جزیرهی کودیاک دنبال میکند. در خلال این ماجراها، رابطههای شخصی شخصیتها هم پررنگ است: احساس گناه اریکا نسبت به ربودهشدن پدربزرگش، حس تنهایی زویی در یک مدرسهی جاسوسی خلوت، شوخیهای مایک و تلاش بن برای پیدا کردن جایگاهش میان جاسوسهایی که از او باتجربهترند.
خلاصه کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم)
داستان مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) با یک گزارش محرمانه شروع میشود: مأمور بازنشستهای به رئیس سیا خبر میدهد که مدرسهی جاسوسی لو رفته و دیگر امکان ادامهی آموزش در آن وجود ندارد. در پی این فاجعه، سایرس هیل طرحی فوقمحرمانه ارائه کرده است تا آموزش تعداد کمی از دانشآموزان منتخب در مکانی دورافتاده ادامه پیدا کند. بن، اریکا، زویی و مایک بهخاطر تجربهی حضور در مأموریتهای میدانی انتخاب شدهاند و حالا در تأسیسات ماهوارهای مدرسهی جاسوسی در پارک ملی آبدرهی کنای، زیر نظر مستقیم سایرس، تمرینهای طاقتفرسا میگذرانند: صخرهنوردی در ارتفاعی معادل پنجاه طبقه، راهرفتن با کولهپشتیهای هجدهکیلویی، شنا در دریاچهی یخچالی، یخنوردی، تقویت حواس و تمرینهای پیچیدهی جاسوسی. در میانهی یکی از همین تمرینها، بن و اریکا هنگام پایینآمدن از صخره، با استفاده از بو و صدا حضور یک خرس سیاه را تشخیص میدهند؛ تمرینی که قرار است حواس آنها را تیزتر کند، اما ناگهان با شنیدن صدای درگیری در اردوگاه قطع میشود. سایرس مورد حمله قرار گرفته و وقتی بن و اریکا به کلبهاش میرسند، فقط درِ کندهشده، اتاق بههمریخته و پارچهی آغشته به مادهی بیهوشی باقی مانده است. صدای روشنشدن موتور قایق از اسکله خبر میدهد که مهاجمان در حال فرارند. تعقیب روی آبدره، آنها را به روبهرو شدن با زیردریایی هستهای روسی میکشاند؛ زیردریاییای که سایرس را میبلعد و برای نابودی تعقیبکنندگان نوجوان، اژدرهای حرارتیاب شلیک میکند. اریکا با هدایت قایق در میان کوههای یخ و استفاده از یخچال طبیعی آیالیک، اژدرها را به برخورد با یخها وادار میکند و با پناهگرفتن پشت جزیرهای سنگی از سونامی ناشی از فروپاشی یخچال جان سالم به در میبرند. بازگشت به اردوگاه، آنها را به جستوجوی سرنخ در کلبهی سایرس میکشاند: نامهای عاشقانه که بیش از حد احساساتی است، تلفن همراهی پنهانشده در دیوار و ویدئویی ناقص که در آن سایرس فقط فرصت میکند نام «فورت کینگ» را بگوید. نقشهی قدیمی پایگاههای روسی در آلاسکا نشان میدهد فورت کینگ پایگاهی ساحلی در جزیرهی کودیاک است. برای رسیدن به آن، گروه مجبور میشود با هلیکوپتر آموزشی فرسودهای که اریکا تازه پرواز با آن را یاد گرفته، از خلیج آلاسکا عبور کند؛ پروازی پر از لرزش، باد سرد و ازهمپاشیدن تدریجی قطعات هلیکوپتر. در نهایت، آنها در باتلاقی روی کودیاک فرود سختی را تجربه میکنند، هلیکوپتر پشت سرشان منفجر میشود و تیم، خیس و گلآلود، پیادهروی خطرناک بهسوی فورت کینگ را آغاز میکند؛ درحالیکه هنوز نمیداند روسها دقیقاً چه نقشهای برای سایرس و شاید فراتر از او در سر دارند.
چرا باید کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم) را بخوانیم؟
مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) چند لایهی جذاب را همزمان کنار هم قرار داده است. از یک طرف، ماجراجویی پرسرعتی دارد که تقریباً در هر فصلش اتفاق تازهای رخ میدهد: سقوط از صخره، روبهرو شدن با خرس، تعقیب روی آبدره، زیردریایی هستهای، اژدرهای حرارتیاب، فروپاشی یخچال طبیعی، سقوط هلیکوپتر در باتلاق و نفوذ به پایگاه مرزی روسها. از طرف دیگر، فضای داستان فقط روی هیجان متکی نمانده و به جزئیات محیطی و جغرافیایی آلاسکا هم پرداخته است؛ از یخچال آیالیک و یخرُفتها تا رفتار خرسهای سیاه، مسیر بازگشت ماهیهای سالمون و حتی وضعیت جادهها و شهرهای کوچک منطقه. در کنار اینها، کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) روابط میان شخصیتها را هم جدی گرفته است. احساس گناه اریکا نسبت به ربودهشدن پدربزرگش، تردیدهای بن دربارهی تواناییهایش در مقایسه با یک نابغهی جاسوسی، حس تنهایی زویی در یک مدرسهی جاسوسی خلوت و کشمکشهای مایک میان شوخی و جدی، باعث شدهاند ماجرا فقط یک تعقیبوگریز طولانی نباشد. طنز کلامی و موقعیتهای بامزه، مثل اشتباههای سایرس با تلفن همراه، نامهی عاشقانهی غیرمنتظره، یا شوخیهای مایک دربارهی لباس خیس و سانسور نامهها، فضای داستان را از تلخی و خشونت دور نگه داشته است. در عین حال، کتاب نشان داده که آموزش جاسوسی فقط به ابزار و سلاح محدود نمیشود؛ تقویت حواس، تحلیل سرنخها، کار گروهی، تصمیمگیری زیر فشار و شناخت محیط، بخش مهمی از مسیر قهرمانها است. این ترکیب ماجراجویی، طنز، اطلاعات محیطی و رشد شخصیتی، آن کتاب را برای خوانندهای که دنبال داستانی پراتفاق و در عین حال شخصیتمحور است، جذاب میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم؛ مأموریت در قطب شمال) به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای پرحادثه، جاسوسی، تعقیبوگریز و فضاهای سرد و ماجراجویانهی شمالی علاقهمندند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که جلدهای قبلی مجموعهی مدرسهی جاسوسی را دنبال کردهاند و میخواهند ببینند قهرمانهای آشنا در محیطی کاملاً تازه و سخت چهطور عمل میکنند. علاقهمندان به داستانهایی با ترکیب طنز، دوستی، عملیات مخفی و جزئیات محیطی آلاسکا هم میتوانند از این کتاب لذت ببرند.
بخشی از کتاب مدرسه جاسوسی (جلد یازدهم)
«تا همین چند هفتهٔ پیش، همگی در مکانی کاملاً متفاوت زندگی میکردیم: در محوطهٔ گوتیک آکادمی جاسوسی سیا در قلب واشینگتن دیسی. مدرسهٔ جاسوسی در بخش اعظم تاریخچهاش مخفی باقی مانده بود. حتی محوطهاش اسم مستعار داشت: آکادمی علوم دخترانه و پسرانهٔ سنت اِسمیتن. اما دانشآموز سابقی به نام موری هیل که به مأمور دشمن تبدیل شده بود، جای مدرسه را لو داد. موری دشمن قسمخوردهٔ من بود. چندتا از نقشههای پلیدش را خنثی کرده بودم و او هم به تلافی برای سر من قیمت تعیین کرده و جای آکادمی را به صدها آدمکُش لو داده بود. به همین دلیل سیا به این نتیجه رسید که کل برنامهٔ آموزشی به خطر افتاده و آنجا را تعطیل کرده بود و همهٔ دانشآموزها را به زندگی عادیشان برگردانده بود... بهاستثنای چهار نفر. سایروس هِیل، پدربزرگ اریکا و جاسوسی بسیار خوشنام، راهحلی پیشنهاد داده بود تا حداقل بخش کوچکی از برنامه ادامه پیدا کند. پیشنهادش این بود که گروه برگزیدهای از دانشآموزها را بردارد و ما را برای ادامهدار شدن آموزشمان که سایرس خودش بر آن نظارت میکرد، به مکان دورافتادهای ببرد. این عملیات آنقدر محرمانه بود که آدمهای انگشتشماری در سیا از آن اطلاع داشتند. حتی مدیر قبلیمان هم خبر نداشت، گرچه مدیر قبلیمان درواقع بهندرت از چیزی خبر داشت. من، زویی، مایک و اریکا به این دلیل بهجای بقیه انتخاب شدیم که همگی اتفاقی در عملیات میدانی آزموده شده بودیم. دانشآموزها در حالت عادی تا قبل از فارغالتحصیلی از آکادمی پس از هفت سال آموزش سفتوسخت به مأموریت فرستاده نمیشدند، ولی شرایط علیه ما دست به دست هم داده بود. من صرفاً به دلیل چند اتفاق ناگوار از مأموریت اولم سر درآورده بودم؛ همان موقع که سیا من را طعمه قرار داد تا خبرچینی را دستگیر کند و اریکا برای نجاتم وارد ماجرا شد. پس از آن، اتفاقاتی غیرعادی باعث شد من و اریکا از نُه مأموریت دیگر سر دربیاوریم که در بیشترشان سرنوشت دنیا در خطر بود. خوشبختانه پیروز شده بودیم.»
حجم
۲۱۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۲۱۰٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه