کتاب سانحه فریدا مک فادن + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سانحه

کتاب سانحه

امتیازبدون نظر

معرفی کتاب سانحه

کتاب سانحه نوشته‌ی فریدا مک‌فادن با ترجمه‌ی ندا بهرامی‌نژاد روایتی دلهره‌آور از یک تصادف، یک بارداری ناخواسته و رازی است که زندگی چند نفر را به هم گره می‌زند. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است و این اثر در مجموعه‌ی فانتوم جای می‌گیرد؛ مجموعه‌ای که بر داستان‌های پرتعلیق و پرکشمکش تمرکز دارد. در یادداشت آغازین، نویسنده توضیح داده است که با وجود فضای پرتنش و جنایی داستان‌هایش، از صحنه‌های عریان خشونت و روابط نفسانی پرهیز می‌کند و در عوض بر ترس‌های روانی، موقعیت‌های خطرناک و پیچش‌های داستانی تکیه می‌کند. سانحه از همان سطرهای اول با اعتراف شوکه‌کننده‌ی راوی درباره‌ی «کشتن کسی» شروع می‌شود و بلافاصله خواننده را وسط موقعیتی می‌اندازد که معلوم نیست حادثه‌ای ناگزیر است یا جنایتی آگاهانه. محور داستان زنی جوان به نام تیگان است که در هفته‌های پایانی بارداری، میان فقر، قرارداد مالی با پدر ثروتمندِ کودک، و خاطره‌ی مبهم شبی که زندگی‌اش را عوض کرده، گیر افتاده است. تصادف در جاده‌ی برفی، ناپدیدشدن فرصت نجات مالی، و ورود مردی مرموز به نام هنک، فضای داستان را به‌تدریج از یک درام شخصی به بقا در دل طوفان و مواجهه با خطرهای تازه تبدیل می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب سانحه

کتاب سانحه داستان خود را با یک پیش‌درآمد کوتاه و نفس‌گیر آغاز می‌کند: صحنه‌ای بعد از یک تصادف که در آن راوی اعتراف می‌کند «تا حالا کسی را نکشته‌ام» و در عین حال بالای جسدی بی‌جان ایستاده است. همین تضاد، لحن کلی کتاب را مشخص می‌کند؛ جایی که مرز میان قربانی و مجرم، تصادف و انتخاب، و نجات و نابودی مدام جابه‌جا می‌شود. نویسنده، فریدا مک‌فادن، در ادامه روایت را به «یک هفته قبل از تصادف» برمی‌گرداند و فصل‌ها را با نام شخصیت‌ها و برش‌های زمانی مشخص پیش می‌برد. بخش اول با فصل‌های شماره‌دار از زاویه‌ی دید تیگان روایت شده است؛ زنی بیست‌وسه‌ساله، باردار، خسته از دو شیفت کار در خواروبارفروشی، و گرفتار در محله‌ای ارزان‌قیمت در ایالت مین. او درگیر قراردادی مالی با مردی ثروتمند به نام سایمن لامار است؛ تاجری متأهل که پدر کودک اوست و می‌خواهد با پرداخت مبلغی هنگفت و امضای توافق‌نامه‌ی عدم افشا، گذشته را پاک کند. در این میان، وکیل او، جکسون بروکنر، مدام بین نقش نماینده‌ی قانونی و همراهی عاطفی با تیگان در نوسان است. ساختار کتاب بر پایه‌ی فصل‌های نسبتاً کوتاه، گفت‌وگوهای فراوان و تعلیق‌های پیاپی بنا شده است؛ از مواجهه‌ی تیگان با همسایه‌ی فضولش، خانم والدن، تا صحنه‌های پرتنش مذاکره بر سر قرارداد، و سپس سفر شبانه‌ی او در جاده‌ی برفی برای رفتن به خانه‌ی برادرش دنیس. کتاب سانحه در بخش‌های بعدی، با تصادف در جاده و گیر افتادن تیگان در خودروی مچاله‌شده، وارد فاز تازه‌ای از تعلیق می‌شود. تلاش ناموفق برای تماس با اورژانس، سرمای کشنده‌ی داخل ماشین، و نگرانی از وضعیت جنین، فضای بقا و اضطراب را تشدید کرده است. ورود ناگهانی وانت سبزرنگ و مردی درشت‌هیکل به نام هنک، داستان را از خطر «مرگ در طوفان» به خطر «اعتماد به غریبه‌ای ناشناس» منتقل می‌کند. هنک او را از ماشین بیرون می‌کشد، اما به‌جای بردن به بیمارستان، تصمیم می‌گیرد او را به خانه‌ی خودش در دل جنگل ببرد؛ جایی که نه تیگان می‌داند کجاست، نه دسترسی به کمک فوری ممکن است. در پس‌زمینه‌ی این خط اصلی، گذشته‌ی تیگان با سایمن به‌تدریج روشن می‌شود: شبی در بار، نوشیدنی‌ای که در آن دست‌کاری شده، بارداری ناخواسته، و بعد، پیشنهاد مالی‌ای که قرار است همه‌چیز را «حل‌وفصل» کند. مک‌فادن در این کتاب با جابه‌جایی مداوم بین زمان حال (تصادف و پیامدهایش) و گذشته‌ی نزدیک (آشنایی با سایمن، مذاکرات با جکسون، رابطه با برادر) تصویری از زنی ساخته است که هم‌زمان باید با فقر، بی‌عدالتی، تهدید حقوقی، و خطر فیزیکی دست‌وپنجه نرم کند. تعداد فصل‌ها زیاد است و هر فصل روی یک گره تازه یا تشدید یک بحران تمرکز دارد؛ از جمله فصل‌هایی که به انقباض‌های بارداری، کابوس‌های مکرر، و تصمیم تیگان برای رفتن به پلیس می‌پردازد.

خلاصه داستان سانحه

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان سانحه با صحنه‌ای پس از یک قتل احتمالی آغاز می‌شود و سپس به یک هفته قبل برمی‌گردد تا نشان بدهد تیگان چطور به آن نقطه رسیده است. تیگان وِرنر، زن جوانی است که در هفته‌ی سی‌وپنجم بارداری، در آپارتمانی کوچک و محقر در لوئیسنِ مین زندگی می‌کند. او دو شیفت در خواروبارفروشی کار می‌کند، پایش از درد سیاتیک می‌سوزد و هم‌زمان باید با قضاوت‌های همسایه‌ی مسن و فضولش، خانم والدن، کنار بیاید. بارداری او حاصل شبی است که در بارِ پیست اسکی، با مردی خوش‌تیپ و ثروتمند به نام سایمن لامار آشنا شده؛ شبی که از آن فقط تکه‌های مبهمی به یاد دارد. بعدتر، با دیدن سایمن در تلویزیون و انجام آزمایش دی‌اِن‌ای، مطمئن می‌شود او پدر کودک است. سایمن متأهل است و دو فرزند دارد و برای حفظ زندگی و اعتبارش، حاضر می‌شود در ازای امضای توافق‌نامه‌ی عدم افشا، مبلغی هنگفت به تیگان بدهد تا هرگز هویت او را فاش نکند. جکسون بروکنر، وکیل سایمن، واسطه‌ی این قرارداد است؛ مردی خجالتی و بامسئولیت که برخلاف موکلش، به نظر می‌رسد واقعاً نگران وضعیت تیگان و آینده‌ی کودک است. تیگان که در تنگنای مالی شدید قرار دارد، ابتدا با قرارداد موافقت می‌کند و پاکت‌های پولی که جکسون برای هزینه‌های روزمره می‌آورد، موقتاً او را سرپا نگه می‌گذارد. اما روز امضای نهایی، وقتی سایمن برای اولین‌بار بعد از آن شب به آپارتمان او می‌آید، بوی ادکلن و حضور فیزیکی‌اش خاطرات مدفون را زنده می‌کند: نوشیدنی دست‌کاری‌شده، سنگینی بدن، التماس‌های بریده‌بریده و ناتوانی از گفتن «نه». تیگان درمی‌یابد که ماجرا فقط «سوءاستفاده از مستی» نبوده، بلکه تجاوزی آگاهانه با استفاده از دارو بوده است. او در برابر فشار سایمن و اصرار جکسون برای «امضای قرارداد به‌خاطر آینده‌ی بچه» مقاومت می‌کند، توافق‌نامه را رد می‌کند و تهدید می‌کند به پلیس مراجعه کند. سایمن قرارداد را پاره می‌کند و با تهدید به شکایت و نابودی او در دادگاه، می‌رود. تیگان که هم پول را از دست داده و هم احساس امنیتش را، تصمیم می‌گیرد به خانه‌ی برادرش دنیس در شمال ایالت برود و آن‌جا درباره‌ی رفتن به پلیس با او حرف بزند. در راه، در دل طوفان برفی، جی‌پی‌اس از کار می‌افتد، جاده لغزنده می‌شود و تماس تلفنی نامفهومی از جکسون می‌رسد که در آن فقط تکه‌هایی مثل «سایمن به پلیس گفت...» شنیده می‌شود. پیش از آنکه بفهمد ماجرا چیست، ترمز در یخ کار نمی‌کند و ماشینش با شدت به درخت می‌خورد. او با قوزک شکسته، در خودروی خاموش و در حال یخ‌زدن، گیر می‌افتد و تماس با اورژانس هم ناموفق است. درست وقتی امیدش را از دست می‌دهد، وانت سبزرنگی از دل کولاک ظاهر می‌شود. مردی درشت‌هیکل به نام هنک با بیل برف را کنار می‌زند، او را از ماشین بیرون می‌آورد و به وانت خودش منتقل می‌کند؛ اما به‌جای بردن به بیمارستان، اعلام می‌کند که او را به خانه‌ی خودش در دل جنگل می‌برد. از این‌جا به بعد، تیگان میان نیاز به نجات و ترس از نیت واقعی این غریبه، در وضعیتی تازه از تعلیق و خطر قرار می‌گیرد.

چرا باید کتاب سانحه را بخوانیم؟

سانحه از همان صفحه‌های اول با صحنه‌ای پس از یک قتل احتمالی و اعتراف متناقض راوی، ضرباهنگی تند و پرتنش ایجاد کرده است. روایت در رفت‌وبرگشت بین «بعد از تصادف» و «یک هفته قبل از تصادف» پیش می‌رود و همین جابه‌جایی زمانی، کنجکاوی را درباره‌ی این‌که تیگان چطور از یک زن باردارِ گرفتار در مشکلات مالی به کسی می‌رسد که بالای سر جسدی ایستاده، زنده نگه می‌گذارد. کتاب در عین تمرکز بر تعلیق و خطر فیزیکی، به موضوعاتی مثل رضایت، سوءاستفاده‌ی جنسی، نابرابری قدرت و فشارهای حقوقی هم پرداخته است؛ جایی که یک تاجر ثروتمند با کمک وکیلش می‌خواهد با پول و توافق‌نامه‌ی عدم افشا، رد پای خود را پاک کند و زنی جوان را وادار کند سکوتش را بفروشد. این تقابل میان «امنیت مالی» و «عدالت و کرامت شخصی» یکی از محورهای اصلی کشمکش درونی تیگان است. از سوی دیگر، سانحه لایه‌ی پررنگی از بقا در شرایط سخت را هم در خود دارد. صحنه‌های گیر افتادن در ماشین مچاله‌شده، تلاش برای تماس با اورژانس، سرمای کشنده، و بعد، وابستگی ناگزیر به مردی ناشناس در دل طوفان، تنش فیزیکی داستان را بالا برده است. نویسنده در کنار این موقعیت‌های خطرناک، جزئیات زندگی روزمره‌ی تیگان را هم نشان داده است: کار در خواروبارفروشی، شکار مواد غذایی نزدیک به تاریخ انقضا، ویار تن ماهی، گفت‌وگوهایش با جنین و رابطه‌ی حمایتی‌اش با برادرش دنیس. همین جزئیات باعث می‌شود شخصیت تیگان ملموس و باورپذیر باشد و تصمیم‌هایش ـ از قبول اولیه‌ی قرارداد تا رد نهایی آن ـ در بستر زندگی واقعی‌اش معنا پیدا کند. برای کسانی که به داستان‌های پرتعلیق با محوریت زنان، فضاهای بسته، رازهای مدفون و پیچش‌های اخلاقی علاقه‌مند هستند، این کتاب ترکیبی از دلهره‌ی روانی، خطر فیزیکی و درام خانوادگی ارائه کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن سانحه به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های دلهره‌آور و پرتعلیق با محوریت شخصیت زن علاقه‌مند هستند، به موضوعاتی مثل رضایت، سوءاستفاده‌ی جنسی، فشارهای حقوقی و نابرابری قدرت حساس‌اند، یا دنبال روایتی هستند که هم‌زمان به بقا در شرایط سخت، بارداری، فقر و تصمیم‌های اخلاقی دشوار بپردازد. همچنین به مخاطبانی پیشنهاد می‌شود که از داستان‌هایی با فضاهای محدود، زمان‌بندی تند و پیچش‌های پیاپی در خط داستانی لذت می‌برند.

بخشی از کتاب سانحه

«تا حالا کسی را نکشته‌ام. من قاتل نیستم، آدم خوبی‌ام. دروغ نمی‌گویم. کلک در کارم نیست. دزدی نمی‌کنم. خیلی کم پیش می‌آید صدایم را بالا ببرم. در تمام عمرم تک‌وتوک کاری از من سر زده که بابتشان پشیمان باشم. با همهٔ این‌ها ببین کارم به کجا کشیده. انتظارش را داشتم آدمی که رویش افتاده‌ام تقلا کند. ولی نه تا این حد. توقع این‌همه دست‌وپا زدنش را نداشتم. یا جیغ‌های خفه‌اش را. نمی‌شود پا پس بکشم. دیگر خیلی دیر شده. پانزده ثانیه وقت دارم تصمیم بگیرم، می‌خواهم آدم‌کش بشوم یا نه؛ سی ثانیه مانده تا آزادی‌ام. اما پا پس نمی‌کشم. نمی‌توانم. بعد بالاخره ـ بالاخره ـ دست از تقلا می‌کشد. حالا دیگر جسدی بی‌جان و بی‌حرکت جلویم افتاده. لازم نیست دکتر باشم که بفهمم مُرده. من چی‌کار کرده‌ام؟ صورتم را کف دست‌هایم قایم می‌کنم و بغضم را قورت می‌دهم. اهل گریه‌زاری نیستم ـ هیچ‌وقت نبوده‌ام ـ اما در این لحظه، کار درستی به نظر می‌رسد. من گریه نکنم، چه کسی به حالش گریه می‌کند؟ بعد از چند لحظه، کمرم را راست می‌کنم و خودم را جمع‌وجور می‌کنم. هرچه‌باشد، بی‌دلیل دستم را آلوده نکرده‌ام. چارهٔ دیگری نداشتم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۸۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

حجم

۲۸۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
۹۶,۰۰۰
۲۰%
تومان