
کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت
معرفی کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت
کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت (Cinderella Liberator) نوشتهی ربکا سولنیت، روایتی تازه و متفاوت از افسانهی مشهور سیندرلا ارائه میدهد و با نگاهی نو به قصهای کهن، تلاش کرده تا مفاهیم آزادی، انتخاب و قدرت درونی را برای مخاطبان جوان بازآفرینی کند. در سیندرلای سولنیت، او دیگر دختری منفعل و منتظر نیست بلکه در پی آزادی و تجربههای تازه و تغییر دست به انتخاب میزند. این داستان مصور را نیما م. اشرفی ترجمه و نشر پرتقال منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت
کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت با بازآفرینی قصهی کلاسیک سیندرلا، روایتی متفاوت و امروزی از این افسانهی آشنا ارائه داده است. ربکا سولنیت در این کتاب، سیندرلا را نه دختری مظلوم و منتظر نجات، بلکه شخصیتی فعال، مستقل و جستوجوگر به تصویر کشیده است. در این روایت، سیندرلا با تکیه بر تواناییها و آرزوهای خودش، مسیر زندگیاش را انتخاب میکند و به جای انتظار برای نجات از سوی دیگران، خودش دست به تغییر میزند.
سولنیت با افزودن جزئیات تازه و شخصیتپردازی متفاوت، داستان را از کلیشههای رایج دور کرده و به موضوعاتی چون مهربانی، دوستی، حق انتخاب و رهایی از محدودیتها پرداخته است. سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت نهتنها برای کودکان، بلکه برای هرکسی که به دنبال الهامگرفتن از قصههای قدیمی در قالبی نو است، جذابیت دارد.
این داستان بخشی از مجموعهی «بازگشت قصهها» است که هدفش دگرگون کردن افسانههای مشهور پریان است. در این مجموعه، داستانهایی مثل هانسل و گرتل و جوجه اردک زشت به شیوهی مدرن و با ارزشهای امروز بازنویسی شدهاند تا بچهها بتوانند مفاهیمی مثل آزادی، حقوق زنان و احترام به تفاوتها را بهتر درک کنند.
خلاصه داستان سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با معرفی سیندرلا، دختری مهربان و پرتلاش آغاز میشود که در خانهای بزرگ با نامادری و دو خواهرناتنیاش زندگی میکند. برخلاف نسخههای سنتی، سیندرلا در این روایت شخصیتی کنجکاو و مستقل دارد که با وجود سختیها، به دنبال شادیهای کوچک و آرزوهای بزرگ است. او در آشپزخانه کار میکند، اما با مردم بازار و حیوانات مهربان است و دنیای خودش را میسازد.
وقتی خبر برگزاری ضیافت سلطنتی میرسد، سیندرلا آرزو میکند بتواند در آن شرکت کند. فرشتهی نجات با جادوی خود به او کمک میکند تا به مهمانی برود، اما این بار سیندرلا نه برای ازدواج با شاهزاده، بلکه برای تجربهی آزادی و دوستیهای تازه به قصر میرود. پس از ماجراهای مهمانی و گمکردن کفش بلوری، سیندرلا با شاهزاده روبهرو میشود و هر دو دربارهی آرزوها و دغدغههایشان گفتوگو میکنند.
چرا باید کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت را بخوانیم؟
نویسنده با کنار گذاشتن کلیشههای رایج، سیندرلا را به شخصیتی تبدیل کرده که خودش برای سرنوشتش تصمیم میگیرد و منتظر نجات از سوی دیگران نمیماند. روایت داستان، مفاهیمی چون مهربانی با حیوانات، دوستی، همدلی و اهمیت آرزوها را بهشیوهای ملموس و الهامبخش مطرح کرده است. این اثر به مخاطب یادآوری میکند که هر کسی میتواند مسیر زندگی خود را انتخاب کند و با مهربانی و تلاش، به آرزوهایش نزدیک شود.
خواندن کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این داستان به نوجوانانی پیشنهاد میشود که دغدغهی استقلال و انتخاب مسیر زندگی را دارند.
درباره ربکا سولنیت
رِبکا سولنیت (Rebecca Solnit) (متولد ۱۹۶۱) نویسنده، مورخ و فعال اجتماعی آمریکایی است که در حوزههای متنوعی از جمله محیطزیست، سیاست، نقشهنگاری و حقوق زنان فعالیت میکند. او تحصیلات خود را در رشتهی روزنامهنگاری در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی به پایان رساند و از دههی ۱۹۸۰ به عنوان نویسندهای مستقل مشغول به کار شد. سولنیت بیش از بیست کتاب تألیف کرده که از میان آنها میتوان به «نقشههایی برای گم شدن»، «بهشتی بنا شده در جهنم» و «مردان به من توضیح میدهند» اشاره کرد؛ مقالهای که بعداً مبنای ابداع اصطلاح «Mansplaining» (مردفهم کردن) در ادبیات فمینیستی قرار گرفت. آثار سولنیت عمدتاً بر پیوند میان مکانهای جغرافیایی، تاریخ سیاسی و روایتهای شخصی استوار است و او در نوشتههای خود به بررسی چگونگی شکلگیری تغییرات اجتماعی از طریق کنشگریهای مردمی میپردازد. او با نشریاتی نظیر گاردین و هارپرز همکاری مستمر دارد و برندهی جوایز متعددی از جمله جایزهی حلقهی ملی منتقدین کتاب شده است.
بخشی از کتاب سیندرلا؛ دختری که سرنوشتش را خودش نوشت
«یک روز سیندرلا رفت طبقۀ بالا تا به آنها کلوچۀ زنجبیلی بدهد که یکدفعه چشمش به آن همه جواهر و آینه و پارچه و شلوغکاریهای دیگر افتاد. پرلیتا داشت سعی میکرد موهایش را تا میتواند بالا نگه دارد. او با اطمینان میگفت اگر موهایت از همه بالاتر باشد زیباترین زن دنیا میشوی و اگر زیباترین زن باشی خوشبختترین زن دنیا هم میشوی.
پالوما داشت چند تا پاپیون دیگر به لباس مهمانیاش میدوخت، چون فکر میکرد لابد شیکترین لباس دنیا تو را زیباترین زن دنیا میکند و زیباترین زن دنیا خوشبختترین زن دنیاست. ته دلشان خیلی هم راضی و خوشحال نبودند چون همیشه نگران بودند نکند یک زن دیگر موهای بلندتر یا پاپیونهای بیشتری داشته باشد؛ که احتمالاً هم سروکلۀ چنین کسی پیدا میشد. معمولاً چنین کسی از راه میرسد.»
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۴ صفحه