کتاب ۱۲ ستون موفقیت جیم ران + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب ۱۲ ستون موفقیت

کتاب ۱۲ ستون موفقیت (موفقیت خود را روی این ستون‌های محکم بنا کنید) نوشته‌ی جیم ران و کریس وایدنر با ترجمه‌ی مونا راسته، روایتی داستان‌محور از فلسفه‌ی موفقیت و رشد فردی این دو نویسنده است که نشر گیوا آن را منتشر کرده است. در این کتاب، آموزه‌های جیم ران درباره‌ی تغییر فردی، هدف‌گذاری، نظم، روابط، سلامت، یادگیری و ثروت، در قالب داستان زندگی مردی به نام مایکل روایت شده است؛ مردی چهل‌ساله که در میانه‌ی یک زندگی خسته‌کننده، شغل نه‌چندان رضایت‌بخش و رابطه‌ای سرد با همسر و فرزندانش، احساس بن‌بست می‌کند و خود را «بدشانس» و «بی‌لیاقت» می‌داند. خرابی ناگهانی ماشین او در جاده‌ای ناشناس، نقطه‌ی شروع آشنایی‌اش با پیرمردی به نام چارلی و سپس با صاحب عمارتی باشکوه به نام آقای دیویس است؛ عمارتی که در نمای ورودی آن، دوازده ستون سفید و بلند قرار دارد و هر ستون نمادی از یک اصل مهم در موفقیت و زندگی متعادل است. گفت‌وگوهای مایکل و چارلی، به‌تدریج این دوازده ستون را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تغییر در درون، می‌تواند شغل، روابط، درآمد و کیفیت زندگی را دگرگون کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب ۱۲ ستون موفقیت

کتاب ۱۲ ستون موفقیت با محوریت آموزه‌های جیم ران، در قالب داستانی ساده و خطی پیش می‌رود و به‌جای ارائه‌ی فهرستی خشک از توصیه‌ها، مفاهیم را در دل موقعیت‌های روزمره و گفت‌وگوهای دو شخصیت اصلی جا داده است. مایکل جونز، مردی چهل‌ساله است که در آغاز داستان، از شغلش ناراضی است، درآمد محدودی دارد، رابطه‌اش با همسرش امی سرد شده و با فرزندانش ارتباط عمیقی ندارد. او خود را قربانی شرایط و بدشانسی می‌بیند. خرابی ماشین در جاده‌ای فرعی، او را به مقابل عمارتی بزرگ با نام «دوازده ستون» می‌رساند؛ قصری با دوازده ستون سفید در ورودی که هر کدام نماد یکی از اصولی است که صاحب خانه، آقای دیویس، بر اساس آن‌ها زندگی و کارش را ساخته است. مایکل در این عمارت با باغبان و تعمیرکار سالخورده‌ای به نام چارلی آشنا می‌شود؛ مردی که سال‌هاست کنار آقای دیویس کار کرده و فلسفه‌ی او را در زندگی شخصی‌اش به کار بسته است. چارلی به‌تدریج و در دیدارهای متعدد، ستون‌های موفقیت را برای مایکل باز می‌کند و او را از نقش «قربانی شرایط» به سمت «مسئولیت‌پذیری و تغییر درونی» هدایت می‌کند. کتاب ۱۲ ستون موفقیت در قالب فصل‌هایی که هر کدام به یک ستون اختصاص دارد، پیش می‌رود و در متن، عنوان ستون‌ها به‌روشنی آمده است؛ از جمله: «ستون اول: در برابر شانس»، «ستون دوم: زندگی سالم داشته باشید»، «ستون سوم: موهبت‌های ارتباطات»، «ستون چهارم: به هدفی که دارید، برسید»، «ستون پنجم: ارزش زمان»، «ستون ششم: آدم‌های خوب را دور خودت جمع کن»، «ستون هفتم: یادگیری دانش در زندگی مهم است»، «ستون هشتم: همه زندگی تحت تأثیر فروش است»، «ستون نهم: درآمد بالا باعث رشد شخصیت نمی‌شود» و «ستون دهم: برقراری ارتباط، شناخت و درک ما از دیگران را بالا می‌برد». در هر فصل، یک موقعیت مشخص از زندگی مایکل روایت شده است؛ از گفت‌وگو در کارگاه و باغ و کنار استخر عمارت گرفته تا ملاقات در رستوران مک دینر. در خلال این صحنه‌ها، جملات کلیدی و نقل‌قول‌های کوتاه از جیم ران و دیگر متفکران نیز آمده است؛ مثل تأکید بر اینکه «زندگی ما وقتی تغییر می‌کند که خودمان تغییر کنیم» یا این ایده که «سود بهتر از گرفتن دستمزد است». کتاب، علاوه‌بر روایت، بخش‌هایی درباره‌ی زندگی جیم ران، مسیر تبدیل‌شدن او از جوانی بدهکار به «فیلسوف تجاری» و گزیده‌ای از سخنان الهام‌بخش او را نیز در ابتدای متن آورده است تا زمینه‌ی فکری ستون‌ها روشن‌تر شود.

خلاصه کتاب ۱۲ ستون موفقیت

در ۱۲ ستون موفقیت، محور اصلی این است که تغییر واقعی از درون فرد آغاز می‌شود نه از بیرون و شانس. ستون اول، با داستان خرابی ماشین مایکل شروع می‌شود و چارلی به او می‌گوید قبل از اینکه تمام وقتش را صرف کار کند، باید روی خودش کار کند. او توضیح می‌دهد که اگر توانایی‌ها و افکار مایکل رشد نکند، حتی با اضافه‌کاری و تلاش بیشتر، سطح درآمد و جایگاه شغلی‌اش تغییر نخواهد کرد. این ستون، مایکل را از گلایه از بدشانسی به سمت مسئولیت‌پذیری و خودسازی می‌برد. در ستون دوم، موضوع «زندگی سالم» مطرح می‌شود. چارلی سلامت را سه‌بعدی می‌داند: بدن، روح و روان. او با مثال پیاز سه‌لایه، نشان می‌دهد که معنویت در هسته‌ی زندگی قرار دارد و جسم و احساسات، لایه‌های بیرونی آن هستند. مایکل متوجه می‌شود که تا آن زمان فقط به گذران روزمره فکر کرده و نه به تغذیه، ورزش، رشد معنوی یا آرامش روان. پیشنهادهای ساده‌ای مثل پیاده‌روی روزانه با همسر، توجه به عبادت و مراقبت از بدن، به‌عنوان شروع تعادل در این سه بعد مطرح شده است. ستون سوم به «موهبت ارتباطات» می‌پردازد. چارلی باغ را مثال می‌زند و می‌گوید همان‌طور که باغ بدون مراقبت، پر از علف هرز می‌شود، روابط هم بدون زمان، تلاش و تخیل، پژمرده می‌شوند. او از مایکل می‌خواهد به رابطه‌اش با همسر، فرزندان و خانواده فکر کند و دانه‌های جدیدی در «باغ روابط» بکارد؛ از عذرخواهی و گفت‌وگو تا برنامه‌ریزی برای وقت‌گذرانی مشترک. در ستون چهارم، بحث «هدف» مطرح است. چارلی از مایکل می‌خواهد ۱۰۰ کاری را که می‌خواهد قبل از مرگ انجام دهد، بنویسد و هدف‌ها را به بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت تقسیم کند. او مفهوم «خرده‌هدف» را توضیح می‌دهد؛ هدف‌های کوچک مالی و شغلی که مسیر رسیدن به هدف‌های بزرگ را هموار می‌کنند. مثال پس‌انداز ماهانه برای رسیدن به سرمایه‌ی مشخص، نشان می‌دهد که چگونه می‌توان رؤیا را به برنامه‌ی عددی تبدیل کرد. ستون پنجم بر «ارزش زمان» تأکید دارد. چارلی از دو واژه‌ی آزاردهنده‌ی «بی‌نظمی و پشیمانی» می‌گوید و از مایکل می‌خواهد آخر عمرش را تصور کند؛ زمانی که اگر رؤیاها عملی نشده باشند، حسرت بزرگی باقی می‌ماند. او هشدار می‌دهد که اگر فرد برای روزهایش برنامه ننویسد، دیگران برایش برنامه می‌نویسند و زمان، به‌جای اینکه در خدمت او باشد، او را می‌چرخاند. در ستون ششم، موضوع «آدم‌های اطراف» مطرح می‌شود. چارلی از مایکل می‌خواهد سه دوست صمیمی‌اش را توصیف کند و نشان می‌دهد که چگونه نارضایتی، بیکاری و خشم آن‌ها، فضای ذهنی مایکل را هم آلوده کرده است. او پیشنهاد می‌کند روابط را به سه دسته تقسیم کند: قطع ارتباط، رابطه‌ی محدود و رابطه‌ی بلندمدت. معیار این دسته‌بندی، تأثیر مثبت یا منفی افراد بر حرکت به‌سوی هدف‌هاست. ستون هفتم، «یادگیری مداوم» را برجسته می‌کند. چارلی می‌گوید تحصیلات رسمی فقط راه گذران زندگی را نشان می‌دهد اما تجربه و خودآموزی، راه ثروت را. او روی کتاب‌خوانی تأکید می‌کند، فهرستی از کتاب‌های مهم به مایکل می‌دهد و جمله‌ی آقای دیویس را نقل می‌کند که «کتاب گران است اما نخواندن و ناآگاه بودن، خیلی گران‌تر است». شرط ادامه‌ی دیدار بعدی، خواندن دست‌کم یک کتاب است. در ستون هشتم، مفهوم «فروش و نفوذ» مطرح می‌شود. چارلی توضیح می‌دهد که زندگی سراسر فروش است؛ از کودک که گریه‌اش والدین را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد تا فروشنده‌ای که باید مشتری را قانع کند. او فروش را معادل «نفوذ بر دیگران» می‌گیرد و می‌گوید برای نفوذ، باید هم توانمند بود و هم خوش‌اخلاق. شناخت دقیق محصول، باور به ارزشی که عرضه می‌شود و پذیرش قانون اعداد بزرگ (تماس با افراد بیشتر برای رسیدن به درصد مشخصی از خریداران)، از نکات این ستون است. ستون نهم به «پول و شخصیت» می‌پردازد. چارلی تأکید می‌کند که درآمد بالا به‌تنهایی شخصیت را رشد نمی‌دهد و پول، امنیت مطلق نمی‌آورد. او جمله‌ی کلیدی آقای دیویس را نقل می‌کند: «سود بهتر از گرفتن دستمزد است» و تفاوت کسی را که فقط حقوق می‌گیرد با کسی که صاحب کسب‌وکار و سود است، توضیح می‌دهد. پیشنهاد او این است که فرد در کنار کار تمام‌وقت، یک فعالیت پاره‌وقت برای آینده‌اش راه بیندازد تا به‌تدریج از وابستگی به حقوق ثابت فاصله بگیرد و استقلال مالی پیدا کند. در ستون دهم، اهمیت «برقراری ارتباط و تفاهم» برجسته می‌شود؛ اینکه ارتباط خوب یعنی دو نفر در زمینه‌هایی مثل کار و زندگی، نقاط مشترک و تفاهم پیدا کنند و وقتی این اشتراک شکل گرفت، قدرت هر دو بیشتر می‌شود. در ادامه‌ی کتاب، ستون‌های بعدی نیز در همین چارچوب گفت‌وگوهای مایکل و چارلی پیش می‌رود و مسیر تغییر تدریجی مایکل در کار، خانواده، نگاه به پول و خودش را دنبال می‌کند، بی‌آنکه روایت به نتیجه‌ی نهایی زندگی او ختم شود.

چرا باید کتاب ۱۲ ستون موفقیت را بخوانیم؟

۱۲ ستون موفقیت برای کسانی که به‌دنبال مجموعه‌ای از شعارها نیستند و می‌خواهند ببینند اصول موفقیت در زندگی روزمره چگونه عمل می‌کند، جذاب است. این کتاب، مفاهیم تکرارشده‌ای مثل «خودسازی»، «هدف‌گذاری»، «مدیریت زمان» و «رشد مالی» را در قالب داستان مایکل و گفت‌وگوهای او با چارلی نشان داده است؛ یعنی به‌جای اینکه فقط بگوید «باید روی خودت کار کنی»، موقعیت‌هایی را تصویر کرده که در آن‌ها، مایکل مجبور است بین ادامه‌ی عادت‌های قبلی و انتخاب مسیر تازه، تصمیم بگیرد. در این کتاب، هر ستون با مثال‌های ملموس همراه است: از نوشتن فهرست ۱۰۰ هدف و تقسیم آن‌ها به خرده‌هدف‌ها، تا بازنگری در روابط دوستانه، برنامه‌ریزی برای وقت‌گذرانی با همسر و فرزندان، شروع یک کار پاره‌وقت در کنار شغل اصلی، و ساختن عادت کتاب‌خوانی. همین پیوند بین ایده و عمل، باعث می‌شود خواننده بتواند اصول را به‌سرعت به زندگی خودش ترجمه کند. نکته‌ی دیگر این است که ۱۲ ستون موفقیت، موفقیت را فقط در پول خلاصه نکرده است. سلامت جسم و روح، معنویت، کیفیت روابط خانوادگی، نوع دوستان، میزان یادگیری و حتی نحوه‌ی نگاه به شکست و «نه شنیدن» در فروش، همگی در کنار هم به‌عنوان اجزای یک زندگی خوب مطرح شده‌اند. حضور شخصیت سالخورده‌ای مثل چارلی، که هم تجربه‌ی عملی دارد و هم به‌مرور نشانه‌های پیری و بیماری در او دیده می‌شود، به کتاب لحنی واقع‌بینانه می‌دهد؛ موفقیت در این روایت، مسابقه‌ای شتاب‌زده نیست، بلکه سفری است که در آن، انتخاب همسفران، عادت‌ها و نگرش‌ها، تعیین‌کننده‌ی مقصد است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن ۱۲ ستون موفقیت به کسانی پیشنهاد می‌شود که در میانه‌ی زندگی شغلی یا خانوادگی خود احساس رکود و نارضایتی دارند و به‌دنبال چارچوبی روشن برای تغییر فردی هستند. این کتاب به علاقه‌مندان مباحث رشد فردی، فروش، کارآفرینی، مدیریت زمان و هدف‌گذاری، و همچنین دانشجویان و کارمندانی که می‌خواهند از «حقوق‌بگیری صرف» به سمت استقلال مالی حرکت کنند، پیشنهاد می‌شود. همچنین به کسانی که دغدغه‌ی بهبود رابطه با همسر و فرزندان و بازنگری در دایره‌ی دوستان خود را دارند، می‌تواند ایده‌ها و مثال‌های قابل‌استفاده‌ای بدهد.

بخشی از کتاب ۱۲ ستون موفقیت

«چارلی: ستون دوم، سلامتی است. در ستون دوم، باید کاملا سلامت باشی. آقای دیویس به سلامت سه بعدی اعتقاد دارد. مایکل: چطوری؟ چارلی: بیشتر مردم بر این باورند که سلامتی یعنی سلامت جسم اما منظور آقای دیویس چیزی فراتر از این‌هاست. او می‌گوید: هر فردی از سه بعد تشکیل شده است: ۱ ـ بدن ۲ ـ روح ۳ ـ روان مایکل: متوجه شدم، لطفا بیشتر توضیح بده. چارلی: وقتی می‌گوییم بدن، واضح است در مورد چه چیزی صحبت می‌کنیم، منظور از روان احساسات و امیال ما هستند. اما انسان دارای روح است که قسمتی از وجود ما و فراتر از این دنیاست. بخشی از وجود ما که جاودان می‌ماند. در بیشتر مواقع، همه افراد فقط روی یکی از این ابعاد تمرکز می‌کنند و پیش می‌روند. به نظر آقای دیویس ما باید هم‌زمان روی همه بخش‌ها کار کنیم چون هر کدام از آن‌ها به بخش‌هایی مستقل تقسیم می‌شوند. مایکل: فقط روی یک بعد کار می‌کنند؟ یعنی چه؟ چارلی: در اطرافت افرادی را می‌بینی که فقط روی سلامت جسمی‌شان کار می‌کنند، اشتباه برداشت نکن. چون بیشتر مردم از این موضوع اطلاع ندارند. ما باید در ابتدا روی خودمان کار کنیم. حتما این را شنیده‌ای که برخی از افراد به جای توجه به خود، بیشتر مراقب حیوانات خانگی‌شان هستند. آن حیوانات سالم‌تر بوده و فعالیت‌شان بیشتر از صاحبانشان است. افرادی که بیشتر وقت خود را برای سلامت جسمی‌شان صرف می‌کنند، از پرورش دو قسمت دیگر غفلت می‌کنند. بعضی‌ها نیز فقط روی عقل و هوش خود کار کرده و آن‌ها را بالا می‌برند اما سلامت بدن و روان خود را فراموش می‌کنند. آقای دیویس معتقد است اگر افراد در زندگی شخصی و کار خود متعادل پیش بروند، بهترین عملکرد را خواهند داشت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱۸۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۱۸ صفحه

حجم

۱۸۸٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۱۱۸ صفحه

قیمت:
۲۳,۹۰۰
تومان