
کتاب هشت هزار و چند آرزو
معرفی کتاب هشت هزار و چند آرزو
کتاب هشت هزار و چند آرزو نوشتهی الهه آخرتی و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این اثر، سفرنامهای مستند از سفر نویسنده به بوسنی و هرزگوین است که با نگاهی انسانی و اجتماعی، تجربهها، مشاهدات و تأملات خود را از این سرزمین و مردمش روایت میکند. الهه آخرتی در این کتاب، نهتنها به روایت جغرافیا و فرهنگ بوسنی میپردازد، بلکه لایههایی از تاریخ معاصر، جنگ، مقاومت و زندگی روزمره مردم این کشور را نیز به تصویر میکشد. هشت هزار و چند آرزو، با زبانی صمیمی و جزئینگر، تلاش کرده است تا مخاطب را به دل ماجراهای سفر و مواجهه با واقعیتهای تلخ و شیرین بوسنی ببرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هشت هزار و چند آرزو
کتاب هشت هزار و چند آرزو اثری از الهه آخرتی است که بهعنوان سفرنامهای معاصر، روایتی از سفر گروهی ایرانی به بوسنی و هرزگوین را ارائه میدهد. این کتاب با تکیهبر تجربههای شخصی نویسنده و همراهانش، تصویری زنده از بوسنی پس از جنگ، زندگی مردم، نشانههای مقاومت و زخمهای بهجامانده از گذشته را ترسیم کرده است. ساختار کتاب بر پایهی روایت روزانه و جزئینگری در وقایع، مکانها و آدمها شکل گرفته و با ترکیب خاطرات، گفتوگوها و مشاهدات، خواننده را به دل شهرها، روستاها، مراسم و حتی جزئیات زندگی روزمره مردم بوسنی میبرد. الهه آخرتی در این کتاب، علاوهبر روایت سفر، به زمینههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی بوسنی نیز پرداخته و تلاش کرده است تا پیوندهای عمیق میان تجربه ایرانی و واقعیتهای بوسنی را نشان دهد. هشت هزار و چند آرزو، اثری است که هم به تاریخ و سیاست میپردازد و هم به احساسات و دغدغههای انسانی، و از خلال روایتهای کوچک و بزرگ، تصویری چندلایه از یک سرزمین و مردمش ارائه میدهد.
خلاصه کتاب هشت هزار و چند آرزو
کتاب هشت هزار و چند آرزو با روایت خاطرهای از دوران کودکی نویسنده نسبت به بوسنی آغاز میشود و سپس به سفر گروهی ایرانیان به این کشور در تابستان ۱۴۰۱ میپردازد. نویسنده با جزئیات، مراحل آمادهسازی سفر، دغدغههای شخصی، همراهان گروه و فضای فرودگاهها را شرح داده است. ورود به بوسنی با توصیف مناظر طبیعی، شهر سارایوو و مواجهه با نشانههای جنگ و بازسازی همراه است. در ادامه، نویسنده به روایت بازدید از اماکن تاریخی، فرهنگی و مذهبی سارایوو، گفتوگو با مردم محلی و شرکت در مراسمهای یادبود قربانیان جنگ میپردازد. بخش مهمی از کتاب به راهپیمایی مارش میرا اختصاص دارد؛ مسیری که یادآور فرار و مقاومت مردم سربرنیتسا در برابر محاصره و نسلکشی است. نویسنده با روایت تجربهی شخصی از این راهپیمایی، به شرح احساسات، مشاهدات و گفتوگوهای خود با بازماندگان و شرکتکنندگان میپردازد. در طول کتاب، لایههایی از تاریخ معاصر بوسنی، نقش نیروهای بینالمللی، پیچیدگیهای قومی و مذهبی و تأثیرات جنگ بر زندگی مردم به تصویر کشیده شده است. روایتها با جزئیات زندگی روزمره، تفاوتهای فرهنگی، خاطرات تلخ و شیرین و تأملات نویسنده دربارهی معنای مقاومت، هویت و همدلی انسانی در هم تنیده شدهاند.
چرا باید کتاب هشت هزار و چند آرزو را بخوانیم؟
هشت هزار و چند آرزو با روایتی صمیمی و جزئینگر، تجربهای متفاوت از سفر به بوسنی و هرزگوین را ارائه میدهد. این کتاب، فراتر از یک سفرنامهی صرف، به لایههای پنهان تاریخ، فرهنگ و زندگی مردم بوسنی میپردازد و از خلال روایتهای روزمره، زخمهای جنگ و مقاومت را ملموس میکند. خواننده با این اثر، نهتنها با جغرافیا و معماری بوسنی آشنا میشود، بلکه با روایتهایی از همدلی، امید، سوگواری و بازسازی نیز روبهرو خواهد شد. هشت هزار و چند آرزو، فرصتی برای شناخت عمیقتر یک سرزمین کمتر دیدهشده و تأمل دربارهی مفاهیمی چون هویت، همبستگی و انسانیت فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان سفرنامه، تاریخ معاصر، مطالعات فرهنگی و اجتماعی، و کسانی که دغدغهی شناخت تجربههای انسانی در بستر جنگ و مقاومت دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به پژوهشگران حوزهی بالکان و افرادی که به روایتهای مستند و جزئینگر از زندگی مردم دیگر کشورها علاقه دارند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب هشت هزار و چند آرزو
«آش دهنسوزی نبود و فرق چندانی با بقیهٔ مسواکها نداشت. بگینگی قدوقوارهاش کوچکتر بود و روی جلد مقواییاش، تصویر بیکیفیتی از میکیموس چاپ شده بود؛ از آن تصاویری که خطوط مشکی و رنگیشان منطبق نیست و شخصیت کارتونی را چهارچشم میکنند! بااینهمه، شلوارک قرمز و کفشهای زردِ موش سیاه با آن لبخند کجوکولهاش چشمم را گرفته بود و همان مسواک معمولی برایم حکم کیمیا را داشت. شیشهٔ عمر جعبه، بندِ مسواک بیریخت داخلش بود. به همین خاطر از مسواک دیگری استفاده میکردم تا جعبهٔ میکیموسی سالم در کشوی میزم خاک بخورد. فقط تصاویر تلویزیونی از بوسنی و هرزگوین میتوانست وادارم کند مسواک و جعبهٔ عروسکیاش را کف دست مادرم بگذارم و با رضایتی دردناک، از او بخواهم آن را به دست کودکان جنگزدهٔ بوسنیایی برساند. دروغ چرا؟! تا شنیدم «مسواک به چه دردشون میخوره مادر تو این وضعیت؟! پتو، لباس، وسایل زندگی و این چیزا رو میخوان»، نفس راحتی کشیدم. هم میتوانستم مسواکِ جلد میکیموسیام را داشته باشم و هم سرم را بالا بگیرم و بگویم: «خدایا، دیدی که ما هم بله؟! من گذشتم از مسواکِ نیستدرجهانم، ولی مامان گفت به دردشون نمیخوره و باید بذارمش سر جاش!» این قدیمیترین خاطرهام از بوسنی است. بعد از آن، دست غیبی کلید حذف اخبار بوسنی و حکایتهای مربوط به آن را فشار داد و دیگر تا سالها، نه چیزی دربارهٔ آن شنیدم و نه حتی بذلوبخشش کودکانهام را به یاد آوردم! تا آن روز که کتابی به دستم رسید و از نو به بوسنی مبتلا شدم. معطل نکردم. تا جایی که مقدور بود، خواندم، دیدم و شنیدم. عطشم برطرف نشد. دلم میخواست خواندهها و شنیدهها را به رنگ تجربه و تصویر دربیاورم، بوی جنگلهای سربرنیتسا تا زنوک سرم را پر کند و مست از عطر باران و خاک، روی تنهٔ درختهایی که شاهد همهچیز بودهاند، دست بکشم و کنار شاهدانِ حکایتهایی که میدانم، قهوه بخورم و با آنها گپ بزنم.»
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۳٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه