با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شنام: خاطرات کیانوش گلزارراغب

دانلود و خرید کتاب شنام: خاطرات کیانوش گلزارراغب

۴٫۷ از ۲۵ نظر
۴٫۷ از ۲۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شنام: خاطرات کیانوش گلزارراغب  نوشته  کیانوش گلزار راغب  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شنام: خاطرات کیانوش گلزارراغب

ماجرای کتاب "شنام" مربوط به سالهای ۶۱-۶۰ از عملیات شنام است که در مریوان به فرماندهی شهید احمد متوسلیان انجام شد. کیانوش گلزار راغب در این کتاب به بیان خاطرات خود از چگونگی مجروح شدن و اسارت خود و برادرش توسط گروهگ کومله می‌پردازد. نویسنده کتاب"شنام" که ۱۴ماه در اسارت کومله بوده است در این مورد می‌گوید: اسارتم در این دوران به صورت دوره گردی بود و آنها ۴۰-۳۰ نفری را که در اسارت داشتند و تعداد آنها هم در طول مسیر تغییر می‌کرد را از این روستا به آن روستا می‌بردند و همین طور این روند ادامه داشت تا زندان سردشت که دوران اصلی اسارت ما آنجا بود.

وی درباره داستان عشقی این کتاب هم می‌گوید: در دوران اسارتم قرار بود کومله مرا هم اعدام کند که یکی از خانواده ها که از ترس گروه دموکرات به کومله پناه آورده بود نگذاشتند که اعدامم کنند. این خانواده دختری به نام "شیلان" داشت که هیچ همکاری با کومله نداشت و بیشتر وقتش را با سگها بازی می‌کرد و در طول مسیر یک ارتباط عاطفی متقابل بین ما ایجاد شد که بنا به تعصبات حزبی گروه مقطعی بود...

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۸)
اندیشه
۱۳۹۶/۰۲/۰۱

عالی،داستان خیلی خوبس داره.من نسخه چاپی رو دوسه سال پیش خوندم

مرئوف خدا
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

عالی

🌟 najme🌟
۱۳۹۷/۰۴/۱۰

من امروز تمومش کردم خیلی آخرش غم انگیز بود 🤕

Saman
۱۳۹۷/۰۵/۲۰

چند سال پیش خونده بودمش.یکی از اون کتابهایی هست که در خاطرم میماند.عالی بود

jaVad
۱۳۹۶/۰۳/۰۹

یک داستان واقعی و به شدت عاشقانه با پایانی بسیار تامل برانگیز. در جاهایی از کتاب می خوانیم که چگونه زندانی و زندانبان از جفای روزگار، دست در گردن هم انداخته و گریه میکنند، کسانی که روزی به خون هم

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴)
گروهی از اسرای عراقی درحال انتقال به پشت خط بودند. یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم می‌کنی؟ - این ساعت، غنیمت جنگیه. - غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی می‌مونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتش‌رو پس بده! اشک توی چشم‌های اسیر عراقی حلقه زد.
تنها
یکی از پیشمرگان کرد عراقی، ساعتی را از مچ اسیری باز کرد. متوسلیان این صحنه را دید، سیلی محکمی به صورت پیشمرگ زد و گفت: چرا به اسیر ظلم می‌کنی؟ - این ساعت، غنیمت جنگیه. - غنیمت جنگی، مهماتیه که تو میدون جنگ باقی می‌مونه، نه وسایل شخصی اسرا، فوراً ساعتش‌رو پس بده! اشک توی چشم‌های اسیر عراقی حلقه زد. ساعت را گرفت و به دستش بست.
Mamademad Roshani
یک روز که درحال مرمت یک اتاق ننگین! بودیم؛ سربازی اسیر و ساده‌دل همراه با نگهبانی خبیث از راه رسید. سرباز هنوز سلام نکرده بود که بنّا به او گفت: آی پسر، بپر برو اون بیل‌رو وردار و بیار. سرباز که می‌خواست خوش‌خدمتی کند به سرعت دوید اما تیر نگهبان زندان که گمان کرد او درحال فرار است،‌ بر قلبش نشست. او را بی‌نام و نشان پشت زندان به خاک سپردند.
راشین
روز بعد، صدای بابام که اذان می‌خوند تو کلاس درس پیچید. می‌خوند تا رسید به حی‌علی‌خیرالعمل. یه‌باره پشت بلندگو ننمو صدا کرد و به کردی گفت: آی صفیه، صفیه، دَنگم خاصّه؟
راشین

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۷ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۸/۲۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۹۷۰-۲‮
تعداد صفحات۲۷۷صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۰۸/۲۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۵۰۶-۹۷۰-۲‮