کتاب نقابی به رنگ آسمان باسم خندقچی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب نقابی به رنگ آسمان

کتاب نقابی به رنگ آسمان

معرفی کتاب نقابی به رنگ آسمان

کتاب نقابی به رنگ آسمان نوشته‌ی باسم خندقچی با ترجمه‌ی احمد بان‌پور روایتی است از هویت، اشغال، اسارت و تکه‌تکه‌شدن انسان در دل مناقشه‌ی فلسطین. نشر ضامن آهو آن را منتشر کرده است. نویسنده که خود اسیر فلسطینی است، داستان را از دل تجربه‌ی زیسته‌ی زندان، اردوگاه و شهرهای اشغالی بیرون کشیده و در قالب رمانی چندلایه روایت کرده است؛ رمانی که هم‌زمان در کوچه‌های اردوگاه، در سلول‌های زندان، در محوطه‌های باستانی و در ذهن و ضمیر قهرمانش جریان دارد. در این کتاب، فلسطین فقط یک پس‌زمینه‌ی جغرافیایی نیست، بلکه به‌مثابه زخمی تاریخی و میدانی برای نبرد روایت‌ها حضور دارد. متن از همان آغاز با «کارت‌های صوتی» قهرمان، ارجاع‌های پی‌درپی به تاریخ، الهیات مسیحی، باستان‌شناسی، ادبیات مقاومت و نظریه‌های پسااستعماری، فضایی می‌سازد که در آن مرز میان پژوهش، خاطره، رؤیا و داستان مدام جابه‌جا می‌شود. خواننده با شخصیتی روبه‌رو است که میان دو جهان در رفت‌وآمد است: جهان کارگری و زندگی روزمره در اردوگاه و شهرهای صهیونیستی، و جهان متون، اسطوره‌ها و حفاری‌های تاریخی. نقابی به رنگ آسمان از خلال سرگذشت نور مهدی الشهدی و اطرافیانش، به پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، زبان، حافظه، اسطوره‌سازی و نسبت فرد با استعمار می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه یک «نقاب» می‌تواند هم ابزار بقا باشد و هم زندان روح. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب نقابی به رنگ آسمان

کتاب نقابی به رنگ آسمان داستانی است که در آن باسم خندقچی با استفاده از ساختاری چندبخشی و ارجاعی، زندگی نور مهدی الشهدی را در مرکز قرار داده است؛ جوانی فلسطینی، پناهنده، ساکن اردوگاه، فارغ‌التحصیل تاریخ و باستان‌شناسی از دانشگاه قدس و کارگر موقت در شهرها و محوطه‌های صهیونیستی. روایت با «کارت‌های صوتی» نور آغاز می‌شود؛ فایل‌هایی که او روی تلفن همراهش ضبط می‌کند تا شکست یک پژوهش پنج‌ساله درباره‌ی مریم مجدلیه را به رمانی تازه بدل کند. همین تصمیم، ستون فقرات کتاب را می‌سازد: تلاشی برای تبدیل پژوهش تاریخی ناکام به داستان، و در عین حال، تبدیل زندگی روزمره‌ی زیر اشغال به متنی که بتواند در برابر روایت مسلط بایستد. در نقابی به رنگ آسمان فصل‌ها و بخش‌ها به‌صورت پیوسته اما با برش‌های زمانی و مکانی متعدد پیش می‌روند. کتاب از «سخن ناشر» و «تقدیم»ها آغاز می‌شود، سپس در «بخش اول: نور» وارد جهان قهرمان می‌شود و در فصل‌های متوالی، کودکی او در اردوگاه، رابطه‌اش با پدر شکست‌خورده و خاموش، مادربزرگ، خدیجه، دوست اسیرش مراد، و حاجیه ام‌عدلی را باز می‌کند. در متن به‌روشنی به چند فصل و بخش اشاره شده است: بخش اول با عنوان «نور» و فصل‌های شماره‌گذاری‌شده که از کارت صوتی شماره ۱۲ و ۱۳۲ تا یادداشت‌های عصر همان روز رمضان امتداد می‌یابد. در خلال این فصل‌ها، کتاب به موضوعاتی مانند کار اجباری در شهرک‌های صهیونیستی، یادگیری زبان عبری به‌عنوان «غنیمت جنگی»، تجربه‌ی هتل سیتی‌این، بازارهای یافا، کشف کارت هویت آبی‌رنگ «اور شپیرا»، و شکل‌گیری ایده‌ی «نقاب» می‌پردازد. کتاب نقابی به رنگ آسمان در پاراگراف‌های بلند و صحنه‌های رفت‌وبرگشتی، هم‌زمان دو سطح را دنبال می‌کند: سطح زندگی معاصر نور در اردوگاه، رام‌الله، البیره و قدس، و سطح پروژه‌ی ذهنی او برای نوشتن رمانی درباره‌ی مریم مجدلیه، شورش بارکوخبا، مکاشفه‌ی یوحنای لاهوتی و گنجی فرضی در تل مجدو. در این میان، نامه‌های مراد از زندان، کتاب‌هایی که سفارش می‌دهد (از ادوارد سعید، نایجل گیبسون، الیاس خوری، احلام مستغانمی و دیگران)، و بحث‌هایش درباره‌ی «جزئیات کوچک استعمار» و «گتو» لایه‌ای نظری به متن اضافه می‌کند. نویسنده در این کتاب، از دل همین جزئیات روزمره و ارجاعات فکری، تصویری از فلسطین به‌عنوان اردوگاهی ممتد، زندانی چندلایه و در عین حال میدان مقاومت معرفتی ترسیم کرده است.

خلاصه کتاب نقابی به رنگ آسمان

در نقابی به رنگ آسمان محور اصلی داستان نور مهدی الشهدی است؛ جوانی سی‌وچند ساله، زاده‌ی اردوگاه، یتیمِ مادر، فرزند اسیر سابقی که پس از آزادی، زیر بار شکست و توافق اسلو به سکوت و گاری قهوه و چای پناه برده است. نور در کودکی با مادربزرگش سمیه و خدیجه (خاله و نامادری‌اش) بزرگ می‌شود و از همان ابتدا، سکوت و انزوای پدر، فضای خانه و کوچه‌های اردوگاه را شکل می‌دهد. تنها روزنه‌ی او دوستی عمیق با مراد است؛ پسری از همان اردوگاه که بعدها به‌خاطر عملیات مسلحانه علیه سربازان اشغالگر دستگیر و به حبس ابد محکوم می‌شود. نور پس از پایان دبیرستان، به‌جای رفتن مستقیم به دانشگاه، وارد بازار کار می‌شود. در کارگاه‌های ساختمانی، نظافت، باغبانی و حفاری‌های باستان‌شناسی در قدس و شهرک‌های صهیونیستی کار می‌کند. در یکی از این حفاری‌ها، «شور زمین» به جانش می‌افتد و او را به‌سوی تاریخ و باستان‌شناسی می‌کشاند. هم‌زمان، به‌خاطر چهره‌ی روشن، چشم‌های آبی و ظاهر «اشکنازی‌مانند»ش، در بازار کار صهیونیستی با لقب «السکناجی» شناخته می‌شود. این ظاهر، همراه با یادگیری تدریجی زبان عبری، به نوعی «نقاب» بدل می‌شود که او را از بازرسی پلیس و خطر دستگیری نجات می‌دهد؛ تجربه‌ای که در صحنه‌ی فرار از کارگاه «ریشون لتسیون» و دویدن تا ساحل یافا به اوج می‌رسد. در کنار این زندگی پرزحمت، نور با تأخیر و با وقفه‌های طولانی، تحصیل در مؤسسه‌ی عالی باستان‌شناسی اسلامی دانشگاه قدس را پیش می‌برد. پروژه‌ی فارغ‌التحصیلی‌اش درباره‌ی شورش بارکوخبا است و بعد از آن، پنج سال از عمرش را صرف پژوهشی مفصل درباره‌ی مریم مجدلیه می‌کند؛ پژوهشی که می‌کوشد روایت او را از چنگ خوانش‌های غربی و رمان‌هایی مانند رمز داوینچی بیرون بکشد و دوباره در بافت فلسطینی‌اش بنشاند. اما این پروژه به دلایل مختلف شکست می‌خورد: کمبود منابع، حضور کم‌رنگ مجدلیه در متون، فشار زندگی و نقدهای تند مراد که از زندان او را به «گریز از واقعیت» متهم می‌کند. در آغاز کتاب، نور در سحرگاه یکی از روزهای رمضان، کارت صوتی شماره ۱۲ را ضبط می‌کند و تصمیم می‌گیرد این پژوهش شکست‌خورده را به رمان تبدیل کند. او در کارت‌های صوتی بعدی، طرح‌های مختلفی برای رمان می‌ریزد: گنجی مدفون در مجدله یا تل مجدو، صندوقچه‌ای عاجی حاوی گیسوان و عطر مجدلیه، مجسمه‌هایی از هفت دیو، وصیتی خانوادگی که نسل‌به‌نسل منتقل شده و با مکاشفه‌ی یوحنای لاهوتی گره می‌خورد. هر بار، خودش این طرح‌ها را نقد می‌کند و می‌گوید «چیزی کم دارد» یا حضور مجدلیه در آن‌ها کم‌رنگ است. در سطح دیگر روایت، کتاب زندگی روزمره‌ی نور را دنبال می‌کند: همراهی صبحگاهی با حاجیه ام‌عدلی تا اتوبوس صلیب سرخ برای ملاقات مراد در زندان نفحه، گفت‌وگوهای کوتاه درباره‌ی روزه، کرونا و واکسن، بازگشت به خانه‌ی تیره‌روز، عبور از کنار گاری قهوه‌ی پدر، بالا رفتن به اتاق کوچک و شلوغش، مرور خبرهای اشغال، و سپس خواندن نامه‌های قاچاقی مراد که میان صفحات کتاب‌ها پنهان شده‌اند. مراد در این نامه‌ها از «فشردگی» زندان، تحصیل علوم سیاسی در حبس، و ضرورت ساختن «مرجعیت معرفتی» برای مقابله با استعمار می‌نویسد و از نور می‌خواهد به‌جای مجدلیه، به مسائلی مانند شیخ جراح و حفاری‌های زیر مسجدالاقصی بپردازد. در میانه‌ی این فشارها، خاطره‌ی دستگیری ناگهانی مراد در غروب رمضانی سال ۲۰۱۱، ترک خوردن رابطه‌ی نور با روزه و دلمه‌ی برگ مو، و نیز کشف تصادفی کارت هویت آبی‌رنگ «اور شپیرا» در جیب پالتوی چرمی دست‌دوم در بازار یافا، لایه‌ی دیگری به داستان اضافه می‌کند. کارت هویتی که نام عبری «اور» (نور) را بر خود دارد، درست روبه‌روی قلب نور قرار می‌گیرد و امکان نوعی «حلول» را پیش می‌کشد: فلسطینی‌ای که می‌تواند در کالبد یک باستان‌شناس یهودی زندگی کند و تاریخ مدفون وطنش را بکاود. همین ایده، به‌تدریج به محور رمانی بدل می‌شود که نور در حال طراحی آن است و عنوان کلی کتاب را معنا می‌کند: نقابی که رنگ آسمان را دارد، اما در عین حال می‌تواند روح را در خود زندانی کند.

چرا باید کتاب نقابی به رنگ آسمان را بخوانیم؟

نقابی به رنگ آسمان از دل خود متن، چند دلیل برای خوانده‌شدن پیش می‌گذارد. نخست این‌که کتاب تصویری نزدیک و جزئی از زندگی در اردوگاه فلسطینی، تجربه‌ی اسارت، ملاقات‌های ماهانه‌ی خانواده‌ها، و شکاف میان نسل مبارزان قدیمی و نظم سیاسی پس از توافق‌ها ارائه کرده است؛ تصویری که نه در قالب گزارش خبری، بلکه از خلال روابط خانوادگی، سکوت‌ها، شرم‌ها و انتخاب‌های روزمره شکل می‌گیرد. دوم این‌که کتاب به‌طور هم‌زمان با دو سطح «روایت» و «روایت‌سازی» سروکار دارد. نور فقط قهرمان داستان نیست، بلکه در حال طراحی رمانی درون رمان است؛ او مدام درباره‌ی ساختار، زمان، قهرمانان، میزان استفاده از عناصر جنسی، احترام به احساسات دینی مسیحیان و نسبت تخیل و تاریخ فکر می‌کند. این لایه‌ی خودآگاه، خواندن کتاب را برای کسانی که به فرایند نوشتن، شکل‌گیری ایده و تردیدهای یک نویسنده علاقه‌مند هستند، جذاب کرده است. سوم این‌که متن پیوندی روشن میان ادبیات مقاومت فلسطین و مباحث نظری معاصر برقرار کرده است. حضور نام‌هایی مانند محمود درویش، الیاس خوری، ادوارد سعید، نایجل گیبسون، احلام مستغانمی و ارجاع به مفاهیمی مانند «گتو»، «جزئیات کوچک استعمار» و «زبانِ غنیمت جنگی» نشان می‌دهد که چگونه یک زندگی فردی در اردوگاه، در شبکه‌ای از متون و نظریه‌ها تنیده می‌شود. این پیوند، کتاب را به نمونه‌ای قابل‌توجه از ادبیات فلسطینی معاصر بدل کرده است که هم به حافظه‌ی جمعی وفادار است و هم با زبان نقد و تئوری گفت‌وگو کرده است. چهارم این‌که کتاب به شکلی ملموس نشان داده است چگونه زبان و چهره می‌توانند به «نقاب» تبدیل شوند؛ نقابی که هم امکان عبور از مرزها و ایست‌های بازرسی را فراهم می‌کند و هم خطر ازخودبیگانگی و بلعیده‌شدن هویت را در خود دارد. این مسئله در تجربه‌ی نور با زبان عبری، کار در هتل سیتی‌این، بازارهای یافا و کارت هویت اور شپیرا به‌خوبی دیده می‌شود. در نهایت، نقابی به رنگ آسمان برای کسانی که به ادبیات فلسطین، مسئله‌ی اشغال، و نیز نسبت میان تاریخ، دین، اسطوره و رمان علاقه‌مند هستند، متنی است که هم از نظر داستانی و هم از نظر فکری مواد زیادی برای تأمل پیش رویشان می‌گذارد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن نقابی به رنگ آسمان به کسانی پیشنهاد می‌شود که به ادبیات فلسطین و روایت‌های از درون اردوگاه‌ها و زندان‌ها علاقه‌مند هستند؛ به دانشجویان و پژوهشگران حوزه‌های مطالعات خاورمیانه، مطالعات پسااستعماری، تاریخ معاصر فلسطین و ادبیات مقاومت؛ به کسانی که درگیر پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، زبان، مهاجرت، پناهندگی و اسطوره‌سازی‌اند؛ و به خوانندگانی که دوست دارند در کنار یک داستان شخصیت‌محور، فرایند شکل‌گیری یک رمان در ذهن قهرمان را نیز دنبال کنند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۰۷ صفحه

حجم

۱٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۰۷ صفحه

قیمت:
۱۸۰,۰۰۰
تومان