
کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)
معرفی کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)
کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع) نوشته مسلم ناصری با تصویرگری اسماعیل چشرخ توسط انتشارات بهنشر (آستان قدس رضوی) منتشر شده است. این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه با محوریت زندگی و کرامات امام دوازدهم شیعیان است که مخاطب نوجوان را با بخشهایی از تاریخ و باورهای مذهبی آشنا میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)
کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)؛ هشت بهشت (جلد چهاردهم)، یک مجموعه داستان کوتاه ایرانی است که در فضایی تاریخی و مذهبی میگذرد و میکوشد زندگی و حضور امام زمان را از زاویههای مختلف به تصویر بکشد. داستانهای این اثر اغلب براساس روایات و نقلهای معتبر شیعی نوشته شدهاند و به وقایع مهمی مانند تولد امام، دوران غیبت، کرامات و ارتباط او با یاران و شیعیان میپردازند. کتاب حاضر در قالب داستانهای مستقل اما مرتبط، مخاطب را با دغدغهها و امیدها و چالشهای شیعیان در دورههای مختلف آشنا میکند. فضای داستانها گاه رنگوبوی رمزآلود و معجزهآسا دارد و شخصیتهایی از طبقات مختلف جامعه، از یاران نزدیک تا مردم عادی، در آن حضور دارند. این اثر در مجموعهی کتابهای پروانه در بهنشر قرار گرفته و با تصویرگری رنگی، جذابیت بیشتری برای مخاطب نوجوان ایجاد کرده است.
خلاصه کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستانها از تولد امام زمان آغاز میشوند؛ شبی پررمزوراز که در آن نرگس خاتون در خانهی امام حسن عسکری (ع) فرزندش را به دنیا میآورد و نشانههایی از آیندهی این کودک آشکار میشود. داستانها به دغدغهها و نگرانیهای یاران امام حسن عسکری دربارهی جانشینی و آیندهی شیعیان میپردازند؛ یعقوب، یکی از یاران، در دل نگرانیها و تردیدها شاهد دیدار با کودکی است که نشانههای امامت را دارد. داستانهایی از سفر ابنمهزیار با کشتی و جستوجوی او برای یافتن امام، ماجرای شفای اسماعیل هرقلی از بیماری لاعلاج و داستانهایی از دوران غیبت و ارتباط پنهانی امام با شیعیان، بخشهای دیگری از کتاب را تشکیل میدهد. هر داستان با محوریت امید، انتظار و نشانههای حضور امام به تجربههای شخصی و جمعی شیعیان میپردازد و گاه با معجزه یا رخدادهای شگفتانگیز همراه میشود. در برخی داستانها شخصیتهایی همچون شیخ حسین یا سرور اهوازی با مشکلات و بیماریهای خود روبهرو هستند و در نهایت با عنایت امام، گره از کارشان گشوده میشود. داستانها با نگاهی انسانی و ملموسْ مفاهیمی مانند انتظار، ایمان و امید را در بستر زندگی روزمره به تصویر میکشند.
چرا باید کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع) را خواند؟
کتاب دلقک خاکسترنشین، داستانهای دلنشین از زندگی امام زمان (ع) با روایت داستانهایی کوتاه و متنوع، مفاهیمی مانند انتظار و امید و ارتباط معنوی را به تصویر میکشد. مخاطب با خواندن این اثر با بخشی از باورها و روایتهای شیعی دربارهی امام زمان آشنا میشود و میتواند تجربههای انسانی شخصیتها را در مواجهه با دشواریها و امید به آینده دنبال کند. داستانهای این کتاب با پرداختن به لحظات حساس و گاه معجزهآسا، فرصتی برای تأمل دربارهی نقش ایمان و انتظار در زندگی فراهم میکنند.
خواندن کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع) را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب برای نوجوانانی که به داستانهای مذهبی و تاریخی علاقه دارند و دوست دارند با روایتهایی دربارهی امام زمان و مفاهیمی همچون انتظار و امید آشنا شوند، مناسب است. همچنین این کتاب برای کسانی که بهدنبال داستانهایی با محوریت کرامات و ارتباط معنوی هستند، گزینهی خوبی به شمار میرود.
بخشی از کتاب دلقک خاکسترنشین، داستان های دلنشین از زندگی امام زمان (ع)
«ابروهای حکیمهخاتون کمانی شد و بار دیگر به نرگس نگاه کرد. سری تکان داد و آهسته گفت: «از نرگس؟ من که نشانهای نمیبینم.» نرگس لبخندی بر لب داشت. نرسیده به آنها سبک و تند به اتاق رفت. حکیمه میخواست بگوید: «من که عمهات هستم؛ نباید خبردار شوم»؛ ولی چیزی نگفت. وقتی اصرار برادرزادهاش را دید، عصایش را برداشت و گفت: «وقتش که برسد خودم....»
- عمه جان!
دل حکیمه لرزید. گویا صدای پدر بود. طنین صدای حسن درست شبیه جدش بود. کنار نخل ایستاد. نگاهی به او کرد. پسر برادرش لبخندی بر لب داشت؛ ولی غمی در چشمان زیبایش لانه کرده بود. از ذهن حکیمهخاتون گذشت: «میدانم که دلت پرخون است. کاش پسر همدمی میداشتی در این روزگار سخت!» ولی سخنی از لبهایش بیرون نیامد. با اینهمه برادرزادهاش خیلی خوشحال به نظر میرسید. قدم که میزد؛ گویی پرواز میکرد.
- امشب نرو عمه جان! آخر در این شب فرزندی به دنیا خواهد آمد. پسری که خداوند با او زمین را زنده و پر از عدل میکند.»
حجم
۴٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۴٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
نظرات کاربران
طاقچه بی نهایت لطفا🥸