
کتاب موزا وزا
معرفی کتاب موزا وزا
کتاب موزا وزا نوشتهٔ ناتالی لو ژاندر و ترجمهٔ فرزانه مهری است. گروه انتشاراتی ققنوس این رمان نوجوان را منتشر کرده است.
درباره کتاب موزا وزا
کتاب موزا وزا رمانی است برای نوجوانان که به قلم ناتالی لو ژاندر منتشر شده است. ناتالی لو ژاندر در این اثر داستان نوجوانی دورگه به نام «موزا» را روایت کرده است. موزا در در آبادی «لاکوتا» زندگی میکند و روزی تصمیم میگیرد به شهری بزرگ و مسحورکننده که پدرش در آن ساکن است، برود. موزا در آنجا متوجه میشود که برادر دوقلویی به نام «وزا» دارد که به بیماری سختی مبتلاست. چه پیش روی این خانواده است؟ این رمان را بخوانید تا بدانید. این رمان در ۱۵ فصل نوشته شده و در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ موفق به کسب چهار جایزهٔ ادبی به انتخاب نوجوانان فرانسوی شده است.
خواندن کتاب موزا وزا را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به نوجوانان دوستدار رمان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب موزا وزا
«زوزه گرگی او را از جا پراند. از روی تشکش که کف زمین پهن شده بود، بلند شد و نشست. گوش فرا داد. همه چیز آرام بود، اما برای او هیاهویی برپا بود. همه چیز را میشنید! از صدای گریههای شبانه کودکی بیتاب گرفته تا نجواهای زوجی که زیر چادرشان، خود را به بازی عشق سپرده بودند. طبیعت هم انگار میخواست در این کنسرت شبانه شرکت داشته باشد:
پرندگان شببیدار، باد در لابلای شاخسار درختان، جست وخیز جوندگان کوچک، جزوجز آتش...
وزا لرزید. با حسرت به خود گفت: وقتی فکر میکنم که در سیتیچهار همه جا عایق ضد صدا داشت...!
استناتلیها در خواب تکان خورد و ناله کرد. یک لحظه به شکل تیرهرنگ اندام او که زیر رواندازش کز کرده بود، خیره شد. بعد، دوباره دراز کشید: به عنوان یک سرخپوست... واقعاً خیلی زیباست. آهی طولانی از گلوی خشکش برخاست. آخر بعدازظهر را به خاطر آورد که هنوز چیزی از مستقر شدن او در چادر دختر نوجوان نمیگذشت که با وجود درد، جای ناراحت و جریانهای هوایی که از سوراخ تهویه وارد میشدند، مثل خرس خوابش برده بود. بعد سرفهای وحشتناک بیدارش کرده بود. استناتلیها با اجبار جوشاندهای از گیاهان تلخمزه به او خورانده بود. بعد شام خورده بودند؛ یک خوراک عجیب که با گوشت گوزن و میوهای به نام سِته درست شده بود. گوشت مزه تند و خاصی داشت و ترشی میوه سرخرنگ آنقدر بود که نتوانسته بود جلوی خودش را بگیرد تا قیافهاش درهم نشود.
حتی فکر کردن به آن حالش را به هم میزد. آه کشید. لااقل در تکنوسیتی غذاها لفاف دارند، ضدعفونی شدهاند و از یکدیگر جدا هستند. آدم میداند دارد چی میخورد! با این حال، به نظر میآمد برادرم از آن غذا لذت میبرد! آدم خیال میکرد انگار یک هفته است غذا نخورده!
به محض تمام شدن غذا، کریس پیشنهاد کرده بود بدون معطلی اولین انتقال سلولی را انجام دهند. به وسیله یک تروکار،۲۵ مقداری آنتیژن از غدد لنفاوی زیر بغل وزا برداشت کرده و آن را به خون موزا تزریق کرده بود... بدن موزا بلافاصله مزاحم را شناسایی و تولید آنتیبادی را شروع میکرد. به کمک یک نانوکاتِتر۲۶ مستقر در جمجمه موزا، ماده هورمونی تیموس او را تحریک کردند تا تکثیر لنفوسیتهای تی افزایش پیدا کند. از سلولهای سالم هم مقداری بیرون کشیدند و در بدن وزا تزریق کردند.»
حجم
۱۴۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۲۳۹ صفحه
حجم
۱۴۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۲۳۹ صفحه