معرفی و دانلود کتاب پنجه بر پیشانی + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پنجه بر پیشانیsubscriptionAvailable

کتاب پنجه بر پیشانی

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
غلامرضا شکوهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پنجه بر پیشانی

«پنجه بر پیشانی» مجموعه اشعار غلامرضا شکوهی شاعر معاصر ایرانی در قالب غزل و با محتوای عاشقانه و آیینی است. استاد غلامرضا شکوهی شاعر آیینی و غزل‌سرای معاصر متولد ۱۳۲۸ تربت جام بود که در دهم مرداد ۱۳۹۶، در راه بازگشت از مراسم بزرگداشت خود دچار حمله قلبی شد و پس از این که مدتی را در کما گذراند، درگذشت. او در غزل‌سرایی و تجربه کردن فضاهای تازه، به ویژه شعر آیینی، چیره‌دست بود. از آثار این شاعر خراسانی می‌توان به «صد پرده آواز خاموش»، «سُرمه‌ای درغزل»، «یک ساغر نگاه» و « آهی بر باغ آیینه» اشاره کرد. در «پنجه بر پیشانی» شکوهی با استفاده از ابداع و کشف‌های زبانی به خوبی از گنجینه ادب فارسی بهره گرفته و با تلفیق هنرمندانه آنها، تصاویری زیبا خلق کرده است: پر از غروب شدم یک دم آفتاب بده در این تموز عطش کاسه‌ای حباب بده به دوش پیری من صخره‌ایست از آیا خمیده شکل سوالم، به من جواب بده کلید بازی لبخندهای ما قطع است کجاست خاطره «نان ببر، کباب بده؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پنجه بر پیشانی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپنجه بر پیشانی
موضوعشعر معاصر
نویسندهغلامرضا شکوهی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۶/۰۵/۱۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۲۵ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۰۳۰۴۱۷۱
تعداد صفحه‌ها۱۷۲ صفحه
قیمت کتاب۲۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

Niyaz.h
۲
نقشِ تو آب برکۀ شب را شراب کرد از برکه می‌پرند ز مستی ستاره‌ها
زینب هاشم‌زاده
۱
دیدنت در عطش کوچۀ بن‌بست نگاه مثل یک دشت پُر از نورْ تماشایی بود دست‌های تو که پیغام محبت را داشت روی فصل بدنت گرم شکوفایی بود بازوانت به بلندای محبت سرسبز رُسته در باغِ تنت آیتِ گیرایی بود خنده‌های تو چو موسیقیِ سرشار از عطر در شب خستۀ من بستر لالایی بود
Niyaz.h
۱
پُر از غروب شدم، یک دم آفتاب بده
Niyaz.h
۱
از بس که سر زلف تو در دست نسیم است گویی که به هر حلقه هزاران تله دارد دلتنگ‌تر از غربت کوه است نگاهم هر جا که روی پشت سرت قافله دارد
Niyaz.h
۰
کلیدِ بازیِ لبخندهای ما قطع است کجاست خاطرۀ «نان ببر، کباب بده»؟
Niyaz.h
۰
دل جای عشق توست، تو این را به غم بگو: از دل برو که جای مرا تنگ می‌کنی من رو به مرگ می‌روم از سینه، ای نفس بیرون میا که کار مرا لنگ می‌کنی
کاربر ۶۲۹۳۵۵۲
۰
چه می‌کنند به اصطبلِ خویش یابوها؟ که بسته چشم چو خفاش بر ترازوها به روی سبزه‌ای از جهل می‌چرد دلشان که خیلِ کرگدنان‌اند جای آهوها همیشه از تپش صیدْ تورشان سرشار اگرچه یأس نشسته به تورِ جاشوها بهار آمد و از کوچۀ چمن نگذشت خمارِ صدشبه دارند نسلِ شب‌بوها هوا گرفته در این کوچه‌های بی‌لبخند تبسّمی برسان از هوای آن‌سوها به‌جز گلوله به جیمِ گلویشان ننشست بگو سیاه بپوشند بعد از این قوها