شب‌های حرم‌خانه
۴٫۴از ۳۹ نظر

دانلود کتاب شب‌های حرم‌خانه

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۴از ۳۹ نظر
۴٫۴از ۳۹ نظر
۴٫۴از ۳۹ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب شب‌های حرم‌خانه

«شب‌های حرم‌خانه» نوشته مریم بصیری (-۱۳۴۸)، داستانی تاریخی-اجتماعی است که نگاهی دارد به فضای حاکم بر حرمسراهای دوره قاجار و رویدادهای جاری در آن. علاوه بر این، موضوع تعزیه‌خوانی برای زنان دربار ناصرالدین شاه دستمایه‌ی خلق اثری شده است. 

مریم بصیری، نویسنده‌ی کتاب، فارغ‌التحصیل رشته‌ی تئاتر است و علاقه‌ی خاصی به نمایش سنتی تعزیه دارد که بازتاب آن را در این رمان به‌خوبی مشاهده می‌کنیم. بنابر گفته‌ی وی پژوهش‌های فراوانی در حوزه‌ی تعزیه و خصوصاً مسئله‌ی زنان انجام داده است. نویسنده، در این داستان، مسئله‌ی زنان و تعزیه را با هم آمیخته و بیانی جذاب روایت کرده است. 

داستان از محوریت «ملاباجی» ـ‌ مسئول راه‌اندازی تعزیه‌ برای زنان دربار ناصری ـ حکایت دارد:

«آیلارخانم بادبزنش را تکان داد و با لحن گوشهکنایهداری گفت: بالاخره وقت روضهخوانی و مصیبتخوانی سر آمد که فکر مولودیخوانی افتادید؟ سنبلسادات استکان را در نعلبکی گذاشت و گفت: مَقتلخوانی جای خود دارد، مَنقبتخوانی جای خود. عروسی جای خود، عزا جای خود. سیارهباجی میدانست اگر پای تعزیه به میان بیاید کسی نمیتواند روی حرف سنبلسادات چیزی بگوید. طوری که هم حسادتش را پنهان کند و هم خود را دوستدار ملاباجی محبوب حرمخانه نشان دهد، گفت: «سنبلسادات! همه که مثل شما از طایفه‌ی سادات جلیله‌ی عقیلی کُردکوی نیستند که تعزیهخوانی فهم کنند. آیلارخانم خود را به نشنیدن زد و بادبزنش را تندتر تکان داد.»






نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۵)
صیانه
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

خدا قوت به نویسنده کتاب داستان بحدی جالب و پرکشش بود ک دوست نداشتم تموم بشه. قلم زیبای نویسنده ادم را با خودش میبرد.

پوریا
۱۳۹۹/۰۷/۰۷

کتاب بسیار جذاب و پرکششی بود دو روزه خوندمش

کاربر ۲۱۷۸۵۱۶
۱۳۹۹/۰۶/۱۶

متن روان و شیرینی داشت. جالب بود.

توحيد
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

داستان خوبی بود اما اونطور که از پیش فضاش بردتشت می شه، مرتبط با محرم نیست. بیشتر روایت ظلم های پس پرده ی دربار قاجار به زنان و بررسی بخشی از سهم سلسله ی قاجار به عنوان یک علت برجسته

- بیشتر
راضیه بهرامی
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

من نسخه‌ی چاپی این کتاب رو خوندم..داستانی با نگاهی متفاوت به عاشورا از قلب روضه‌های زنانه دوره‌ی قاجار... داستانی که شما رو به قلب تاریخ میبره...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
چراکه شنیده بود چند زن صداقشان را به شوهرانشان بخشیده‌اند تا اجازه دیدن آن تعزیه را بگیرند.
آسمان
در کنار مَلک‌زاده‌خانم بودن شور دیگری داشت. او دل‌سوختهٔ واقعی بود. با اینکه چهار بار به دل‌خواه سلطان، به عقد وزرای او درآمده بود، هنوز در خانهٔ یحیی‌خان مشیرالدوله، عکس امیرِ شهید در سرسرای خانه‌اش بود.
آسمان
فکر می‌کرد شاهی که خانه‌اش به آن بزرگی است و آن تعداد زن و بچه دارد، باید قد یک دیو بزرگ باشد.
آسمان
جز مادرش که مدام غم او را می‌خورد، ندیمه‌ای داشت تا از غصه‌هایش بگوید و اندوهش فروکش کند.
آسمان
آینه رک و راست، حماقتی به قامت یک عمر را برابرش گذاشت.
sunlight
گل‌بخت با دیدن سرخی درون جام‌ها پنداشت خون سرخ به جوش آمدهٔ اوست. دیگر تحمل نگاه‌های پیرمرد را نداشت که حتی از میان سکمه‌دوزی‌های ریز روبندش، گویی اجزای چهرهٔ او را بیرون می‌کشید.
آسمان
- من تعزیه‌خوان مردم در تکیهٔ پاچنار و پامنار و تکیهٔ میرزاآغاسی هستم. نه تعزیه‌خوان شاهی که دلش زیاده خوش است و برای نشان دادن جاه و جلالش نزد وزرا و سفرا، چنان تکیه را به زر و زیور آراسته که به کاخ تنه می‌زند. هیچ می‌دانستید صندلی‌های میان تعزیه همه آب طلا داده شده‌اند؟ دختر به یاد صندلی طلای سلطان افتاد. از بس در کاخ زر و زیور دیده بود، به خیالش تکیهٔ سیدالشهدا نیز باید در خور کاخ‌نشینان باشد.
maryhzd
چند سال قبل یکی از کنیزان مهدعلیا بزرگ‌ترین و گران‌قیمت‌ترین کاسهٔ چینی آبدارخانهٔ او را شکسته و از ترسش به شاه‌عبدالعظیم رفته و بَست نشسته بود. سلطان هم با مهدعلیا شُور کرده بود که برای جلوگیری از چنین قضایایی یک امام‌زاده در اندرونی درست کنند تا زنان به هوای زیارت فرسنگ‌ها دور نشوند.
گیله مرد
سفرهٔ مردانه را گسترده بودند که اردوان از راه رسید. از مقابل مطبخ که رد می‌شد گل‌بخت کنار دیگ غذا ایستاده بود. حوروَش در دیگ را برداشت و مرد، در میان بخار غذا رُخ دختری را دید. سریع سر را به زیر انداخت و تصویر دختر در سرش بخار شد و تا ستاره‌های آسمان بالا رفت.
N
سنبل‌سادات در پستو می‌خواند و من به صدای او دل می‌دادم و هروقت تنها می‌شدم به صدای کِرم‌ها گوش می‌کردم، به خِش‌خِش‌جویدن برگ‌ها. آن‌قدر در تاریکی می‌خواندم تا صدای من هم باز شود و بتوانم چون عمه‌عطریه، ملاباجی شوم. اما کِرم من هیچ‌وقت نتوانست پیلهٔ تنهایی‌اش را بِدرَد و پروانه‌ای بر گرد سیدالشهدا شود. بعد هم که به طهران آمدیم، مادرشوهرم که خدا از سر تقصیراتش بگذرد، چنان با چپق سنگینش بر سرم کوبید که سوی چشمم رفت و دیگر راه و چاه خودم را هم گُم کردم، بماند خواندن روضه یا تعزیه‌خوان شدن.
N

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۰۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۵۰۵۰-۸-۱
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۵/۰۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۵۰۵۰-۸-۱