معرفی و دانلود کتاب سررشته + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سررشتهsubscriptionAvailable

کتاب سررشته

نوع کتاب
۴.۲(از ۸۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مژده پورمحمدی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سررشته

کتاب سررشته نوشتهٔ مژده پورمحمدی است. انتشارات کتابستان معرفت این مجموعه داستان کوتاه، معاصر و ایرانی را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب سررشته

کتاب سررشته حاوی یک مجموعه داستان کوتاه و معاصر و ایرانی است. عنوان برخی از این داستان‌ها عبارت است از «اشک دارم و غم ندارم»، «آب‌حوض می‌کشیم»، «جانشین بهتر از اصل»، «عبادی، سیاسی و دیگر؟» و «ارگانیک، بدون سم». این کتاب روایتی از زیست و تجربهٔ مادرانی است که در برخی امواج افتاده‌اند و دستخوش تغییرات شده‌اند؛ تغییراتی که در این کتاب سعی شده برای مخاطب توضیح داده شود. می‌دانیم که با ورود فرزند، زندگی دچار تحول می‌شود و زیست اهالی خانواده را دستخوش دگرگونی قرار می‌دهد؛ تغییراتی طوفانی که سبب می‌شود دیگر هیچ‌وقت هیچ‌چیز به روالِ پیش از تولد کودک بازنگردد.

می‌دانیم که داستان کوتاه به داستان‌هایی گفته می‌شود که کوتاه‌تر از داستان‌های بلند باشند. داستان کوتاه دریچه‌ای است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت‌هایی و برای مدت کوتاهی باز می‌شود و به خواننده امکان می‌دهد که از این دریچه‌ها به اتفاقاتی که در حال وقوع هستند، نگاه کند. شخصیت در داستان کوتاه فقط خود را نشان می‌دهد و کمتر گسترش و تحول می‌یابد. گفته می‌شود که داستان کوتاه باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. نخستین داستان‌های کوتاه اوایل قرن نوزدهم میلادی خلق شدند، اما پیش از آن نیز ردّپایی از این گونهٔ داستانی در برخی نوشته‌ها وجود داشته است. در اوایل قرن نوزدهم «ادگار آلن پو» در آمریکا و «نیکلای گوگول» در روسیه گونه‌ای از روایت و داستان را بنیاد نهادند که اکنون داستان کوتاه نامیده می‌شود. از عناصر داستان کوتاه می‌توان به موضوع، درون‌مایه، زمینه، طرح، شخصیت، زمان، مکان و زاویه‌دید اشاره کرد. تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در جهان «آنتوان چخوف»، «نیکلای گوگول»، «ارنست همینگوی»، «خورخه لوئیس بورخس» و «جروم دیوید سالینجر» و تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در ایران نیز «غلامحسین ساعدی»، «هوشنگ گلشیری»، «صادق چوبک»، «بهرام صادقی»، «صادق هدایت» و «سیمین دانشور» هستند.

خواندن کتاب سررشته را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب سررشته

«بچه‌دارشدن، روتین‌ها را به هم می‌ریزد و ما نیازمند روتین‌ها بودیم. روال‌های باثباتی می‌خواستیم برای نظم‌بخشی به خانه، برای انجام کارهای شخصی، برای رابطه با دیگران، حتی برای تعامل با بچه‌ها. روتین‌ها این بار به این راحتی‌ها به دست نمی‌آمدند. وقتی هم که بهشان می‌رسیدیم، می‌دیدیم که بنیانشان چقدر لرزان است. کم‌کم طبیعت مادری را شناخته بودیم: موج‌سواری روی دریای روزمرگی‌ها که هیچ معلوم نیست جزرش چه موقع است، امروز مد دارد یا نه، چند موج بلند در انتظارمان است، آرامشی که حسش می‌کنیم، تا چند ثانیهٔ دیگر برقرار است و... .

از بعضی روتین‌ها می‌شد گذشت. سینک اگر هر شب درخشان نشود، صبح فردا باز هم آفتاب درخشان طلوع می‌کند. کشوی قاشق‌چنگال‌ها اگر دو هفته درهم‌برهم بماند، قاشق‌ها باز هم به غذاها سواری می‌دهند. بعضی کارها هم جای خودشان را هر طور باشد، باز می‌کنند. آدمیزاد که نمی‌تواند غذا نخورد؛ مخصوصاً اگر از نوع کم سن و سالش باشد. همچنین اگر تدبیری برای دست‌ورزی و بازی تحرکی کودکان نیندیشی، بالاخره بیکار که نمی‌نشینند، یک جوری طلبشان را از مادرشان وصول می‌کنند. اما بعضی روتین‌ها و برنامه‌ها، خیلی مظلوم‌اند. هوایشان را نداشته باشی، زود عقب‌نشینی می‌کنند. جوری که بعد از مدتی آدم به خودش می‌آید و می‌پرسد: چه کسی روتین مرا جابه‌جا کرد؟

در امور عبادی، عقب‌نشینی از همان روزهای اول مادری شروع می‌شود. در حالی که در بارداری هی چله گرفته‌ای، قرآن ختم کرده‌ای، نمازها را با اذان و اقامه و در اول وقت خوانده‌ای، وقتی شب تا صبح به بچه شیر بدهی، با ضعف بعد از زایمان، بعضی وقت‌ها نماز صبحت نیز قضا می‌شود. و این تازه آغاز ماجراست. بعدش موقع نماز، بچه هی گریه می‌کند و هی گریه می‌کند و اصلاً نمی‌فهمی چند رکعت خوانده‌ای و فقط می‌خواهی تمام شود؛ تسبیحات و تعقیبات که پیشکش. کمی بعدتر، نماز که می‌خوانی، هی حواست می‌رود پی اینکه این نوپایِ در هر سوراخی رونده، کجا دارد می‌رود و چه می‌کند و خطری تهدیدش نکند. اگر قبلاً اندک حضور قلبی در لحظاتی از نماز داشتی، حالا دیگر عزمی هم برای جمع‌کردن حواست در تو پیدا نمی‌شود. و بعدها هم که بچه بزرگ‌تر شد، می‌ترسی الان که سجده کنی، آن ماشین آهنی را بزند توی سرت.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سررشته و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سررشته
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:مژده پورمحمدی
انتشارات:انتشارات کتابستان معرفت
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۲/۲۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵۱.۵۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۸۰۸۵۹۹
تعداد صفحه‌ها:۱۰۴ صفحه
قیمت کتاب:۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Dorostkar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۱۹

خیلی عالی بود جای همچین کتاب های خالیه دنیای مادرانگی پر از چالش هست و جمع بین فرزند پروری و چیزهای دیگه سخت

۱
باغبان 🤗🌱
۱۴۰۳/۰۸/۲۵

جالب بود درون مایه پرداخت به مسائل معنوی و مادرانه توش نمود داشت و صرفا خاطرات مادرانه نبود . همین هم گاهی جذاب ترش میکرد برای مخاطب مذهبی البته اگر فقط مادرانه میخواهید باید کتاب هفته چهل و چند و امثالهم رو...بیشتر

۰
کاربر 8476873
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۴

خیلی عالی بود. کتابی با احساسات مادرانه که درهای جدیدی برایم گشود. لذت بردم واقعا

۰
نوریه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۳

محشر، عالی، چر از حس خوب هر مادری به نظرم نیاز داره این کتاب رو بخونه تا بدونه زیر بار این همه فشار، تنها نیست ما مادرها همدیگرو داریم!

۰
مهدیا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۴

عاااالی بود حقیقتا خیلی چیزا ازش یاد گرفتم ...کاش از این دست کتابها بیشتر بشه واقعا جای امیدواری و الهام بخشی داره برا مامانا....لطفا اگر کسی نمونه ای شبیه این کتاب رو میشناسه معرفی کنه ممنون میشم

۱
آسمان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۴

روایت هایی کوتاه از مادران و چالش های آنها با فرزندپروری است. خواندنش را به همه ی تازه مادران و مادر اولی ها توصیه می کنم. برای من تلنگری بود که متوجه شوم مادری اولویت اول زندگی من نیست. آنچه مهم است،...بیشتر

۰
مریم نقدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۳

سلام خداقوت خدمت نویسنده کتاب به عنوان یک مادر لذت بردم از خوانش دغدغه‌های مشترک مادرانه و راه‌حل های ساده و زیبایی که داشت. ممنون که بر مدار مادری فعالیت مثمرثمر دارید یک جرعه سر کشیدم کتاب را اجرتون با حضرت زهرا (س)

۰
نسكافه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۲۲

این کتاب شامل روایتهای مادرانی است که در شرایط مختلف و جایگاه‌های گوناگون و با دغدغه‌های مختلف، همگی یک هدف دارند، آن هم پرورش خودشان و همزمان پرورش یک یا چند کودک است. به امید عاقبت بخیر شدن خودشان و...بیشتر

۰
M
۱۴۰۴/۰۷/۱۳

با هر خط کتاب خودم رو تصور کردم! بی اندازه زیبا بود🥹♥️

۰
مائده ۱۴۰۳
۱۴۰۴/۰۶/۰۷

خداقوت به نویسنده این کتاب عالی بود با لحظه لحظش زندگی کردم …چقدر ازش درس گرفتم خداروشکر که خوندمش❤️

۰
naraghi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۳

به همه ی مامان ها توصیه میکنم خیلی قشنگه تجربه های مادرانه هست از دور شدن از عبادت های روزانه و راه حل هایی برای عبادت های مادرانه وقتی بخونید کاملا حس میکنید یه جاهایی حرف دل خودتونه کتاب کوتاه و روانه و...بیشتر

۰
z.nazarpour
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

خیلی کتاب خوبی بود به عنوان یه تازه مادر کمکم کرد که نگاه دیگه ای به فرزندپروری پیدا کنم،به خیلی ها پیشنهادش کردم،کتاب کوتاه و خوبی بود.

۰
علوی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۲

به معنای کامل کلمه شیرین بود.ازون شیرینی هایی که دلتو نمیزنن شیرین مثل خرما با چای و همون قدر مفید.داستانها به دلم مینشست و چون ۳تا بچه دارم کاملا همذات پنداری میکردم جاهایی یه نمه اشک میریختم درصورتیکه کتاب تلاشی...بیشتر

۰
ترنم‌نگاهت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

به نظر خیلی قشنگ بود یک دنیای واقعی از ماددی با قلمی روان و زیبا نه خیلی وارد جزئیات شده بود نه خیلی سر سری رد شده بود عالی بود به نظرم

۰
کاربر ۱۹۷۰۹۵۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

عالی بود واقعا عالی بود به همه مامانها و خانوما توصیه اش می کنم، مامانایی که فکر می کنند روزها و ساعت های زندگیشون سخت شده واقعا عالی ود

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۸۴۷۶۸۷۳
۱۴
می‌دیدم که بچه‌ها هر روز حوض وجودم را متلاطم می‌کنند و هرچه لجن آنجا هست، جلوی چشمم قاب می‌کنند. اگر بچه‌ها نبودند، این لجن‌ها هم نبودند؟ چرا. بودند؛ اما من نمی‌دیدمشان. هیچ‌کس دیگری نمی‌توانست همین قدر رک و پوست‌کنده، جوری که نتوانم از زیرش در بروم و نتوانم لجن‌ها را به صورت خودش بمالم، به من نشان دهد که در آن اعماق چه خبر است.
کاربر ۸۴۷۶۸۷۳
۱۳
بچه‌ها آفت خوب‌بودنم شده بودند یا لجن‌ها؟ اگر می‌رفتم توی غار و هر روز و هر ساعت کسی به پایم نمی‌پیچید که مرا به خودم نشان دهد، بندهٔ خوب خدا می‌شدم؟ نمی‌شدم. من حالا از حضور اژدها باخبر شده بودم. اژدهایی در درونم بود که وقتی دید طفلم دارد با آب‌های ته ظرف سالاد شیرازی، گل‌های فرش تازه از قالی‌شویی آمده را آبیاری می‌کند، به من فرمان داد سبد پلاستیکی را محکم بکوبم روی اُپن و یک داد بلند هم بگذارم تنگش. اژدهای من در غار شاید افسرده می‌شد؛ اما نمی‌مرد. نمی‌مرد و دود آتش درون حتماً در چشمم می‌رفت. حتی اگر چیزی برای سوزاندن در بیرون وجود نداشت.
فانوس
۱۳
قرآن‌خواندن انگار کشش اعصابم را بیشتر کرده بود.
زینب
۱۱
میدونی؟ دیشب که دو ساعت سرپا وایسادم و ژلهٔ تزریقی درست کردم برای مهمونی، وسط کارا یکهو یه فکری از سرم گذشت. من که بچه‌م از پرجنب‌وجوشی و آتیش‌به‌پاکنی شهرهٔ آفاقه، تونستم این‌همه وقت بذارم و دسر درست کنم؛ اون‌وقت چرا نمی‌تونم به‌اندازهٔ دو رکعت نماز نافله وقت گیر بیارم؟ چرا اذان و اقامه رو هم گذاشتم کنار؟ چرا یه تسبیح حضرت زهرا نمی‌تونم بگم بعد نماز؟ دیشب یکهو به خودم نهیب زدم، گفتم: «بدبخت! تو نمی‌خوای، نه اینکه نمی‌تونی.» دلم می‌خواد زارزار گریه کنم.
R._.F
۷
ته دلم احساس کردم که ظاهر عمل پوسته است، جسد است، و نیت است که مثل روح زنده‌اش می‌کند.
آسمان
۷
آدم حتی می‌تواند در پایبندی به قرصی که خوردنش مثل آب‌خوردن است نیز سست شود. نمازشب که جای خود دارد.
فانوس
۶
سیاه و سفید، پولدار و فقیر، درس‌خوانده و بی‌سواد، هرکس با نامی او را صدا می‌زد. دیگر فرقی نداشت. تو هرچه باشی، در برابر او هیچی. ما همه هیچ بودیم و او همه.
آسمان
۶
تا همسری‌ام جان نگیرد و خوب نشود، مادری‌ام هم حفره‌هایی پرنشدنی خواهد داشت.
زهرا
۵
روتین‌هایم بخشی از وجود من‌اند. با چنگ و دندان باید مواظبشان باشم. آن‌ها یک‌شبه به دست نیامده‌اند که یک‌روزه از دستشان بدهم. روتین‌های خوب، سرمایه‌اند.
آسمان
۵
دبیرستانی که بودم، آقای معلم ریاضی بارها سر کلاس می‌گفت: «به پیغمبر قسم، من از شما انتظار ندارم درس بخونین! آخه آدم دو تا کار که نمی‌تونه انجام بده. هم مدرسه بیاد، هم درس بخونه. شما دارین می‌آین مدرسه، دیگه درس نمی‌خواد بخونین!»