جملات زیبا از متن کتاب سررشته | طاقچه
تصویر جلد کتاب سررشته
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب سررشته

۴.۳(از ۹۲ امتیاز)
نوع کتاب

۴۰,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۱۲,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

می‌دیدم که بچه‌ها هر روز حوض وجودم را متلاطم می‌کنند و هرچه لجن آنجا هست، جلوی چشمم قاب می‌کنند. اگر بچه‌ها نبودند، این لجن‌ها هم نبودند؟ چرا. بودند؛ اما من نمی‌دیدمشان. هیچ‌کس دیگری نمی‌توانست همین قدر رک و پوست‌کنده، جوری که نتوانم از زیرش در بروم و نتوانم لجن‌ها را به صورت خودش بمالم، به من نشان دهد که در آن اعماق چه خبر است.
کاربر ۸۴۷۶۸۷۳
۱۹
قرآن‌خواندن انگار کشش اعصابم را بیشتر کرده بود.
فانوس
۱۶
میدونی؟ دیشب که دو ساعت سرپا وایسادم و ژلهٔ تزریقی درست کردم برای مهمونی، وسط کارا یکهو یه فکری از سرم گذشت. من که بچه‌م از پرجنب‌وجوشی و آتیش‌به‌پاکنی شهرهٔ آفاقه، تونستم این‌همه وقت بذارم و دسر درست کنم؛ اون‌وقت چرا نمی‌تونم به‌اندازهٔ دو رکعت نماز نافله وقت گیر بیارم؟ چرا اذان و اقامه رو هم گذاشتم کنار؟ چرا یه تسبیح حضرت زهرا نمی‌تونم بگم بعد نماز؟ دیشب یکهو به خودم نهیب زدم، گفتم: «بدبخت! تو نمی‌خوای، نه اینکه نمی‌تونی.» دلم می‌خواد زارزار گریه کنم.
زینب
۱۵
بچه‌ها آفت خوب‌بودنم شده بودند یا لجن‌ها؟ اگر می‌رفتم توی غار و هر روز و هر ساعت کسی به پایم نمی‌پیچید که مرا به خودم نشان دهد، بندهٔ خوب خدا می‌شدم؟ نمی‌شدم. من حالا از حضور اژدها باخبر شده بودم. اژدهایی در درونم بود که وقتی دید طفلم دارد با آب‌های ته ظرف سالاد شیرازی، گل‌های فرش تازه از قالی‌شویی آمده را آبیاری می‌کند، به من فرمان داد سبد پلاستیکی را محکم بکوبم روی اُپن و یک داد بلند هم بگذارم تنگش. اژدهای من در غار شاید افسرده می‌شد؛ اما نمی‌مرد. نمی‌مرد و دود آتش درون حتماً در چشمم می‌رفت. حتی اگر چیزی برای سوزاندن در بیرون وجود نداشت.
کاربر ۸۴۷۶۸۷۳
۱۴
آدم حتی می‌تواند در پایبندی به قرصی که خوردنش مثل آب‌خوردن است نیز سست شود. نمازشب که جای خود دارد.
آسمان
۹
ته دلم احساس کردم که ظاهر عمل پوسته است، جسد است، و نیت است که مثل روح زنده‌اش می‌کند.
R._.F
۸
سیاه و سفید، پولدار و فقیر، درس‌خوانده و بی‌سواد، هرکس با نامی او را صدا می‌زد. دیگر فرقی نداشت. تو هرچه باشی، در برابر او هیچی. ما همه هیچ بودیم و او همه.
فانوس
۸
تا همسری‌ام جان نگیرد و خوب نشود، مادری‌ام هم حفره‌هایی پرنشدنی خواهد داشت.
آسمان
۸
روتین‌هایم بخشی از وجود من‌اند. با چنگ و دندان باید مواظبشان باشم. آن‌ها یک‌شبه به دست نیامده‌اند که یک‌روزه از دستشان بدهم. روتین‌های خوب، سرمایه‌اند.
زهرا
۷
دبیرستانی که بودم، آقای معلم ریاضی بارها سر کلاس می‌گفت: «به پیغمبر قسم، من از شما انتظار ندارم درس بخونین! آخه آدم دو تا کار که نمی‌تونه انجام بده. هم مدرسه بیاد، هم درس بخونه. شما دارین می‌آین مدرسه، دیگه درس نمی‌خواد بخونین!»
آسمان
۵
داشت ظرف می‌شست که صدای اذان گوشی بلند شد. دستش را آب کشید و رفت سراغ چادرنمازش. توی سینک را نگاه کردم. فقط سه تا استکان مانده بود که آب بکشد و کار تمام شود. اما همان‌ها را گذاشته بود و رفته بود تا چادر بپوشد و برود سراغ اذان و نماز.
آسمان
۳
دوستم گفت از استادی شنیده که اگر در مرحلهٔ بود و نبود نمازشب هستید، اول مداومش کنید. تلاش کنید باشد، حالا هرطور که بود. سر شب که داری می‌روی بخوابی، همان موقع بخوان. فقط شفع و وتر را بخوان. حتی سوره نخوان. اصلاً نشسته بخوان. خلاصه بمیر و بدم.
آسمان
۳
آدم مادر که می‌شود، هرچه زده بوده می‌پرد.
زینب
۲
- باید برم درِ خونهٔ خدا، باید گریه کنم، باید روضه برم. حالم خیلی بده این روزا. باید نصفه‌شبا بلند شم، با خدا حرف بزنم.
آسمان
۲
ذهنم رفت به ورم پای زنی که اون‌قدر ایستاده بود و نماز خونده بود که پاش ورم کرده بود. شنیدی که؟ این رو درمورد حضرت زهرا می‌گن.
آسمان
۲
یک جمله بود که هر هفته مرا بیشتر به خودش وابسته می‌کرد: «اوصیکم عباد اللّٰه و نفسی بتقوی اللّٰه.» طنین این جمله که می‌پیچید، خودم را می‌دیدم که در زمرهٔ عباد خدا هستم.
آسمان
۲
حالا شیطان همتش زیاد است، اما خدا که هست.
آسمان
۲
خوب که نگاه می‌کنم، می‌بینم توی این سی و چند سالی که عمر از خدا گرفته‌ام، هر وقت هم‌نشین و رفیق اهل معنویتی داشته‌ام، کار و بارم بیشتر به در خانهٔ خدا افتاده است و هر وقت چنین کسی در حلقهٔ دوستانم نبوده، از خدا هم فاصله گرفته‌ام.
آسمان
۲
«من مسئول گلم هستم. مسئول کیفیت بذری که نسل‌اندرنسل کاشته و برداشته می‌شه.»
هانیه
۲
بیشترین اولویت را باید بدهم به همسری؛ رابطه مظلومی که اغلب تن نحیفش زیر وزن مادری‌ام، له شده است. در روزهایی که از همهٔ نقش‌هایم فاصله گرفته بودم، دیدم که ذبح اسماعیل درونم در همسری، سخت‌تر از مادری است. دیدم که تا همسری‌ام جان نگیرد و خوب نشود، مادری‌ام هم حفره‌هایی پرنشدنی خواهد داشت.
nargesbanoo
۲
به‌سمت بهترشدن و بهترماندن.
selam
۲
به این نتیجه رسیده بودم که مادری اولویت اول در زندگی من نیست. آنچه که مهم است، منم و پروردگارم. مادری تا آنجا مهم است که جزئی از مسئولیت من در قبال خدا باشد. بیش از این، هرچه باشد، تباه است. حتی بدتر از آن، مادریِ افراطی گاهی مرا از خودم و خدا غافل می‌کرد.
karbasi
۲
به این فکر کن که دور از جونت، اگه عزرائیل هم همون لحظه بیاد سراغت، لباس بچه هندونه‌ای باشه، بالاخره یکی پیدا می‌شه عوضش می‌کنه. چهار رکعت نماز که دیگه این حرفا رو نداره.
R._.F
۱
روتین‌هایم بخشی از وجود من‌اند. با چنگ و دندان باید مواظبشان باشم. آن‌ها یک‌شبه به دست نیامده‌اند که یک‌روزه از دستشان بدهم. روتین‌های خوب، سرمایه‌اند.
زهرا
۱
ارتباط با آدم‌ها، کاری می‌کرد که من مدام مرزهای اخلاق را زیر پا بگذارم. خصوصاً آدم‌هایی که بندشان محکم به من بند بود و آفت خوب‌بودنم شده بودند. کدام آدم‌ها؟ همین بچه‌ها.
فانوس
۱
راه گلویش دست‌انداز دارد برای قورت‌دادنشان
فانوس
۱
داشت ظرف می‌شست که صدای اذان گوشی بلند شد. دستش را آب کشید و رفت سراغ چادرنمازش. توی سینک را نگاه کردم. فقط سه تا استکان مانده بود که آب بکشد و کار تمام شود. اما همان‌ها را گذاشته بود و رفته بود تا چادر بپوشد و برود سراغ اذان و نماز.
فانوس
۱
قرآن‌خواندن انگار کشش اعصابم را بیشتر کرده بود.
F.B.N
۱
نگفته بود چون بچه‌ت شیطونه، دیگه عبادت نکن. گفته بود ثواب تحمل بازیگوشی بچه‌ت خیلی زیاده.
آسمان
۱
یه مادر شهید می‌گفت: «نصف شب آردم رو خمیر می‌کردم. تا خمیر ور بیاد، نمازشب می‌خوندم. بعد می‌رفتم سر تنور، نون می‌پختم. اذان صبح که بلند می‌شد، من نون‌هام رو چیده بودم بغل دیوار که خنک بشن.»
آسمان
۱