معرفی و دانلود کتاب درباره مادرم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب درباره مادرم
off
٪۵۰

کتاب درباره مادرم

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۳۵ رأی)
انتشارات: 
نشر برج
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب درباره مادرم

کتاب درباره مادرم نوشتهٔ طاهر بن جلون و ترجمهٔ محمدمهدی شجاعی است. نشر برج این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب درباره مادرم

کتاب درباره مادرم برابر با یک رمان معاصر و ایرانی است که نویسنده آن را با خاطرات جسته‌وگریخته‌ای که از مادرش دریافت کرده بود، نوشته است. این رمان که ۳۷ فصل دارد، داستان مادر یکی از ماست که رنج مادربودن و زن‌بودن را در دل یکی از آن جغرافیاهای مردانه روایت کرده است. طاهر بن جلون سال‌ها سخنان مادرش را شنید، نوشت و در قامتی گنجاند که داستان سرخوشان و اندوهان توأمان است. این رمان درباره‌ٔ مادر این نویسنده و در باب مادرانمان است.

خواندن کتاب درباره مادرم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره طاهر بن جلون

طاهر بن جلون اول دسامبر ۱۹۴۴ در شهر فاس در مراکش به دنیا آمد. او شاعر و نویسنده‌ای مراکشی است که به زبان فرانسوی نوشته است. از سال ۱۹۷۲ مقالات مختلفی از او در مجلهٔ «لوموند» به چاپ رسید. در سال ۱۹۷۵ موفق به دریافت دکترای روان‌شناسی اجتماعی شد و کتاب «سلول انفرادی» را بر اساس تجربیاتش به‌عنوان روان‌درمانگر به نگارش درآورد. در سال ۱۹۸۵ کتاب «فرزند خاک» را نوشت که برایش شهرت به همراه داشت و در سال ۱۹۸۷ با کتاب «شب مقدس» که دنبالهٔ کتاب «فرزند خاک» بود، برندهٔ جایزهٔ گنکور شد. او چندین کتاب آموزشی از جمله «توضیح نژادپرستی به دخترم» را در سال ۱۹۹۷ چاپ کرد. در اول فوریهٔ ۲۰۰۸ موفق به دریافت نشان لژیون دونور شد که توسط «نیکلاس سارکوزی»، رئیس‌جمهور وقت فرانسه به او اهدا شد. او عضو فرهنگستان گنکور بوده است. رمان «درباره مادرم» یکی دیگر از آثار اوست.

بخشی از کتاب درباره مادرم

«یکی از پسرعموها -مردی مهربان- به من می‌گوید: وقتی زبان می‌افتد، آخر کار نزدیک است. ادامه می‌دهد: البته همه‌چیز در ید اختیار خداست! که می‌داند چه‌کسی اول از دنیا می‌رود؟ فقط این را بدان که برای مادرت، کفنی کنار گذاشته‌ام. برای خودم آن را کنار گذاشته بودم، اما فعلاً سرپا هستم و البته همه‌چیز به خواست خدا بستگی دارد. شک نکن، به من زنگ بزن، هروقت بود، هر ساعتی از شب یا روز. می‌دانم که باید خیلی چیزها را آماده کنید و تو هنوز جوانی، منظورم این است که در این کارها تجربه‌ای نداری، چیزی نیست که دلم را به خود مشغول کند، نه زندگی، نه مرگ، نه بیماری، نه سن‌وسال و نه زمان، همه‌چیز مثل برق‌وباد می‌آیند و می‌گذرند، از دست ما کاری برمی‌آید؟ تا جایی که می‌توانم با پروستات مریضم کنار می‌آیم و تلاش می‌کنم هر روز از خانه بیرون بزنم و کمی قدم بزنم، هرچند چیزهایی که می‌بینم بسیار ناراحتم می‌کنند. مادرت را خیلی دوست دارم، واقعاً نجیب است، دلش مهربان و شریف است، سخاوتمند و صبور است. می‌دانی، من را شناخت، هرچند زبانش سنگین است و کلمات را درست ادا نمی‌کند. فکرش را بکن، اگر در مراکش آسایشگاه سالمندان داشتیم! آن‌جا بودم، مادرت هم آن‌جا بود. چه وحشتناک! چه انحطاطی! خب، می‌روم قدم بزنم، فراموش نکن، کفن را بسپار به من!

بیداری برای مادرم سخت‌تر از پیش شده است. به خوابی عمیق می‌رود. چطور بیدارش کنیم؟ کلثوم غر می‌زند. باید داروهایش را به او بدهد. من نگاهش می‌کنم. جای دیگری است، شاید در شهری دیگر، در یک زندگی دیگر. از کوه‌ها بالا می‌رود و سبک و آرام پایین می‌آید. این تصویر را بسیار دوست دارد: بالارفتن، پایین‌آمدن، می‌خواهد پریشانی و نارضایتی خود را بیان کند. حالا کجاست؟ دیگر نه از فاس حرفی می‌زند، نه از خانهٔ قدیمیِ کودکی‌اش. بچه که بود، با عروسک‌ها بازی نمی‌کرد، با سبزی‌هایی که مادرش برای ناهار آماده کرده بود، بازی می‌کرد. به هرکدام اسمی داده بود و وظیفه‌ای، بعد آن‌ها در دیگ می‌ریخت، مادرش عصبانی می‌شد. این‌طور آشپزی یاد گرفته بود.

دکتر به من می‌گوید: «این‌ها اثرات طاق‌باز درازکشیدن است.» درازکشیدن، این موقعیت افقی، همه‌چیزِ بدنش را به هم می‌ریزد. صدا می‌زند. فکر می‌کنم کمک می‌خواهد. نه، فکرش پیشِ شام است. دیگ روی آتش است؟ حرفش این است. انجام وظیفه تا آخر کار، تا دم مرگ.

کلثوم منظور حرف‌هایش را برایمان ترجمه می‌کند. حرف‌هایی را که مادرم سعی می‌کند به زبان بیاورد، حدس می‌زند تا این‌که بشنود.

به مادرم غذا دادم. مادرم، بچه‌ام. یک قاشق شیر و پنیر. دخترکی که غذا می‌خورد، با چشمان بسته و دستان من از شدت احساس می‌لرزد. اشک به چشمم می‌دود و گریه می‌کنم. دست می‌کشم. کلثوم کار من را ادامه می‌دهد و به او غذا می‌دهد، به این کار عادت دارد. از اتاق بیرون می‌آیم و اشک‌هایم را پاک می‌کنم، دیگر به مادرم فکر نمی‌کنم، به بچه‌هایم فکر می‌کنم. نمی‌دانم چه می‌شود که خود را جای او می‌گذارم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب درباره مادرم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدرباره مادرم
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهطاهر بن جلون
مترجممحمدمهدی شجاعی
انتشاراتنشر برج
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۵/۰۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۴۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۷۲۸۰۳۶۴
تعداد صفحه‌ها۲۹۶ صفحه
قیمت کتاب۹۵۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی درباره مادرم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 2804949
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

ممنون از طاقچه.ولی کاش اجازه میداد خودمون کتاب هدیه رو انتخاب کنیم.من این کتاب رو دوست نداشتم.

۰
baharam
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

کتاب مطابق سلیقه من نبود. ممنون از طاقچه ولی کاش هدیه هارو از بین کتاب های نشان شده خودمون تعیین کنید. یا اجازه بدین خودمون انتخاب کنیم. اینطوری هدیه به یاد موندنی میشه😊

۰
reyhaneh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۰

هنوز کتاب رو نخوندم ولی با توضیحات طاقچه کنجکاو شدم نویسنده مراکشی چطور داستان ایرانی نوشته؟ لطفا یکی توضیح بده ممنون

۰
ملی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

شاعر و نویسنده مراکشی چطور نویسنده معاصر ایرانیه؟

۰
رها
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

نزدیک ۶۰ صفحه خوندم ولی راستش هیچ کششی نداشت جذابتی نداشت

۰
GreenMint
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

ممنون از طاقچه. این کتابو طاقچه هدیه داد، ولی من اصلا نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم... کاش کتاب های هدیه شامل هر ژانری باشه حتی به تعداد محدود ولی انتخابِ هدیه توسط خودمون باشه، اینطوری همه میتونن از بین علایق...بیشتر

۰
کاربر 10914408
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

سخت است اینگونه پرستاری چون دقیقا درک میکنم و برایم اتفاق افتاده...مادر فرشته ی رکی زمین که هر مدلی باشد زیباست قدردان مادر باشیم دستانشان بوی گل می‌دهد و زمانی که برونددیگر با حسرت خوردن هم نمی‌شود غمت.را ارام کنی..مادرم...بیشتر

۰
مسافر خسته
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۷

کتاب خیلی روان، جالب ولی ناراحت کننده. ترجمه جای بهتر شدن داره

۰
حریر
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

هنوز کتاب رو نخوندم به نظرم توضیحات ایراد داره چون قاعدتا باید نویسنده به فرانسه نوشته باشه

۰
ماندوس بزرگ شگفت انگیز
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۶

کتاب خوبی بود از این جهت که به جهت های واجبی از زندگی اشاره کرده بود که دیر یا زود گرفتار ان خواهیم شد شاید ترجمه خیلی روان نبوده باشد آنها را به پای بیماری مادرش بگذارید و با هذیان...بیشتر

۰
یلی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۱

طاهر بن جلون از مواردی صحبت می‌کنن که ما ایرانی ها با پوست و استخوان درکش می‌کنیم. کتاب به شدت روان و زیبایی بود؛ کتاب موضوع هیجانی نداشت اما به شدت گیرا بود و من متوجه گذر زمان نشدم.

۰
کاربر 5245403
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۱

کتابی هستش که در عین سادگی به مفاهیم عمیق اشاره میکنه

۰
Mani
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

۸۸ صفحه خوندم، تا اینجا هیچ جذابیتی نداشت اینم از هدیه طاقچه گرفتم. به سلیقه شخصی منم نمیخورد بیشتر برای کسایی مناسبه که شیفته سبک زندگی اعراب هستن

۰
کاربر 1310072
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۹

من این کتاب رو چند سال پیش خوندم. نسخهٔ فیزیکیش رو دارم. طاقچه هم الان بهم هدیه داد. رمان بسیار بسیار خوبه. طاهربن‌جلون نویسندهٔ فوق‌العاده‌ایه. از ظاهر و اسم و صرف هدیه بودن کتاب رو قضاوت نکنید. خوانندهٔ حرفه‌ای رمان،...بیشتر

۰
کاربر 10019574
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۸

فوق العاده ممنون از طاقچه که منو با نویسنده آشنا کرد و البته درباره مادرم که بسیار تحت تاثیر قرار گرفتم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Anita
۲۰
ازدواج قمار است، هندوانه‌ای دربسته، نمی‌دانی چه اتفاقی قرار است بیفتد
katy
۲۰
امیدوارم آن‌ها که پول جمع می‌کنند بدانند در گور جایی برای حساب بانکی نیست!»
katy
۱۴
این اصطلاح را دوست داشت، می‌گفت: کسی که چهره‌اش بر خاک گذاشته شود محتاج دلسوزی نیست. دلت به حال کسانی بسوزد که پشت سرش جا مانده‌اند، کسانی که باید بدون او زندگی کنند.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۷
هرگز شما را مجبور نخواهم کرد که آدم متدینی باشید. راه را نشانتان داده‌ام، وظیفه‌ام را انجام داده‌ام. درهرصورت، اسلام دین آسانی است، برای این‌که مسلمان خوبی باشی کافی‌ست به خدای واحد و پیامبرش، محمد، پیامبر خاتم، باور داشته باشید، دروغ نگویید، دزدی نکنید، خون نریزید، به‌عمد کار خطایی انجام ندهید، درست رفتار کنید، به والدینتان و بزرگ‌ترها احترام بگذارید. باقی چیزها بین شما و خدای شماست، نماز، روزه، حج ظواهرند. مثلاً خود من، اصلاً دوست ندارم به مکه بروم تا سعودی‌های بی‌وجدان جیبم را خالی کنند یا زیر دست‌وپای آفریقایی‌های گنده له‌ولورده شوم. اما مسلمانم و احساس گناه نمی‌کنم! خودتان باید تصمیم بگیرید، در اسلام اکراه و اجباری نیست، پیامبر گفته است، کاری را بکنید که وجدانتان به شما می‌گوید.»
Anita
۶
رؤیاهایش تمامی ندارند، بیداری‌های او را اشغال کرده‌اند و رهایش نمی‌کنند.
Anita
۵
اعتقادش به خدا تمامِ ترسش از مرگ را تارانده است.
Anita
۴
خود را می‌سپارد دست احساساتی که دوباره رو آمده‌اند.
کاربر ۸۸۴۷۵۲
۴
آدم از نزدیکانش ضربه می‌خورد، آدم‌های دور، آن‌هایی که فقط دورادور تو را می‌شناسند، نمی‌توانند به تو آسیبی برسانند، حرف می‌زنند اما لزوماً کسی حرفشان را باور نمی‌کند، حرف کسانی را که با تو آمدوشد دارند، بیشتر باور می‌کنند،
masoumi
۴
مراقب کسانی باش که همیشه به تو لبخند می‌زنند، آن‌هایی که از تو تعریف می‌کنند، آن‌هایی که می‌گویند تو بهترینی
masoumi
۳
پدرت به من ظلم کرد؛ آزارم داد اما آدم بدی نبود. تمامِ عمر کار کرد، اما موفق نشد، مثل رفقای دیگرش موفق نشد. عصبی شده بود، به ثروتِ بقیه حسادت می‌کرد. از این کارش خوشم نمی‌آمد. گاهی مردم را آزار می‌داد و نمی‌دانست نیش و کنایه‌هایش چقدر تندوتیز است و اذیتشان می‌کند. بعد تعجب می‌کرد که با او سرسنگین شده‌اند و روی خوش به او نشان نمی‌دهند. بلندبلند فکرهایش را به زبان می‌آورد. چیزی را در دلش نگه نمی‌داشت. همیشه من را معذب می‌کرد. بعضی‌ها وقتی می‌فهمیدند رفته مسافرت، می‌آمدند دیدنِ من. ترجیح می‌دادند با او روبه‌رو نشوند. چه زبانی! چه هوش و ذکاوتی، اما ذکاوت و هوش به چه درد می‌خورد وقتی خشن و بی‌مروت باشد؟»