
کتاب ساربان سرگردان
معرفی کتاب ساربان سرگردان
کتاب ساربان سرگردان نوشتهٔ سیمین دانشور است. انتشارات خوارزمی این رمان فارسی را منتشر کرده است. این رمان در سال ۱۳۸۰ منتشر شده و دومین جلد از سهگانهٔ «سرگردانی» است. جلد اول این مجموعه «جزیرهٔ سرگردانی» نام دارد و جلد سوم آن منتشر نشده است. داستان جلد اول، دربارهٔ وقایع پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است و داستان جلد دوم، در باب تظاهرات مردم علیه حکومت و سایر وقایع دورهٔ انقلاب تا دورهٔ وارد شدن ایران به جنگ است. نسخهٔ الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ساربان سرگردان
کتاب ساربان سرگردان که دومین جلد از سهگانهٔ «سرگردانی» است، در ادامهٔ جلد اول نگاشته است. بنا بر گفتهٔ سیمین دانشور، نویسندهٔ کتاب حاضر، جلد سوم این سهگانه «کوه سرگردان» نام داشته و روایتگر وقایع جنگ ایران و عراق و رخدادهای پس از آن بوده است، اما متن اثر مفقود شد و هیچگاه به مرحلهٔ انتشار نرسید. محور داستان کتاب ساربان سرگردان، خانواده «نوریان» است. خانوادهای که «هستی» و «شاهین» فرزندان آن هستند. پدر آنان کشته شده است و مادرشان، «عشرت»، با مردی به نام «گنجور» وصلت کرده است. گنجور دلال کارهای فرهنگی و هنری برای آمریکاییهایی است که در ایران اقامت دارند. شخصیت اصلی این داستان هستی است. او ۲۶ساله و فارغالتحصیل رشتهٔ نقاشی و کارمند وزارت فرهنگ و هنر است. هستی و برادرش، نزد مادربزرگِ پدریشان، «توران»، زندگی میکنند. «مراد» یکی از دوستان هستی و دارای گرایشهای مارکسیستی است. در جلد اول داستان نافرجام عشق مراد و هستی را میخوانید؛ چراکه هستی با مردی به نام «سلیم فرخی» آشنا میشود و این آشنایی به دوستی و بعد، عشق تبدیل میشود. مجلد اول داستان (جزیرهٔ سرگردانی) در آنجا تمام میشود که بناست هستی و سلیم، به زودی مراسم رسمی ازدواج خود را برپا کنند. داستان زندگی هستی در کتاب ساربان سرگردان با وقایع انقلاب در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ گره میخورد. هر کدام از شخصیتهای این داستان نمایندهٔ قشری از جامعه و گرایشهای سیاسی آن قشر در آن دوران است. برای مثال توران، مادربزرگ هستی، نمایندهٔ گرایش ملی ــ مذهبی در آن زمانه است.
خلاصه کتاب ساربان سرگردان (هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!)
در داستان کتاب ساربان سرگردان، هستی به واسطهٔ ارتباطی که پیشتر با مراد داشته است، به زندان رفته است و سلیم فرخی، همسر هستی، دچار سرگشتگی میشود؛ چراکه گمان میکند، هستی به او خیانت کرده است. او تلاش میکند تا هستی را از زندان فراری دهد، اما به نتیجه نمیرسد و به دنبال حالت سرگشتگی خود، با یک دختر اصفهانی بسیار جوان و مذهبی به نام «نیکو» ازدواج میکند. در پایان داستان، سلیم از آرمانها و ارزشهای گذشتهاش بریده، مراد به زندگی عادی خود برگشته، از سیاست فاصله گرفته و با هستی زندگی مشترک آرامی را شروع کرده است. مراد و هستی در کنار هم زندگی خود را ادامه میدهند.
چرا باید کتاب ساربان سرگردان را بخوانیم؟
یکی از سادهترین و بهترین راهها برای فهم وقایع مهم سیاسی، بهره بردن از ادبیات داستانی و رجوع به داستانهای خلقشده دربارهٔ آن وقایع است. برای فهم انقلاب اسلامی نیز آثاری در حوزهٔ ادبیات داستانی منتشر شده است که میتوانند فهم ما را عمیقتر و چندجانبهتر کنند. این داستانها معمولاً متأثر از زاویهدید و منش سیاسی نویسندگان هستند. داستان ساربان سرگردان، یکی از این داستانهاست. با مطالعهٔ این رمان میتوانید زاویهدید نویسنده به انقلاب ۱۳۵۷ را دریابید و از دل یک داستان با رخدادهای انقلاب آشنا شوید.
خواندن کتاب ساربان سرگردان را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب را به کسانی که به ادبیات داستانی فارسی علاقه دارند پیشنهاد میکنیم. همچنین اگر میخواهید وقایع سیاسی و اجتماعی ایران در بحبوحهٔ انقلاب ۱۳۵۷ را در ادبیات داستانی دنبال کنید، این اثر میتواند کتاب مناسبی برای مطالعه باشد.
نظر افراد و مجلههای مشهور درباره کتاب ساربان سرگردان
«صفدر تقیزاده»، نویسنده، مترجم و منتقد مشهور ایرانی بر این عقیده است که دانشور در این رمان، نگاهی انتقادیتر پیدا کرده است و به نظر میرسد خشم بیشتر در قلم خود روانه کرده است. تقیزاده بر این نظر است که جنبههای اجتماعی و سیاسی در این اثر پررنگتر شده است. به عقیدهٔ تقیزاده سیمین دانشور از نرمشی که در گذشته در پیش گرفته بود، پشیمان است و در این اثر دق دلیهایش را خالی کرده است.
«محمدعلی سپانلو»، شاعر، روزنامهنگار، منتقد ادبی، مترجم و آنتولوژیستِ ایرانی بیان کرده است که سیمین دانشور در رمان ساربان سرگردان سراغ آدمهایی رفته است که در جلد نخست به آنها پرداخته شده است، اما او در این جلد به لایههایی از شخصیتهای داستانش پرداخته که گویی در سایه مانده بودند.
درباره سیمین دانشور
سیمین دانشور از بنیانگذاران داستان مدرن فارسی میدانند. او را بیشتر با رمان «سووشون» میشناسند. او در اردیبهشت ۱۳۰۰ در شیراز به دنیا آمد. دانشور، نویسنده، مترجم ایرانی و نخستین زن ایرانی است که به شکل حرفهای در زبان فارسی داستان نوشت. دانشور از اولین دانشجویان ادبیات اعزامی ایران به آمریکا بود که توانست با تسلط به داستاننویسی، شکل تازهای از ادبیات را به خوانندگان ایرانی معرفی کند. مهمترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است؛ علاوه بر این، از آن اقتباسهای تئاتری نیز صورت گرفته است. سیمین دانشور در سال ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. او در محضر استادانی مثل «فاطمه سیاح» و «بدیعالزمان فروزانفر» تحصیل کرده بود؛ سپس برای تحصیل زیباییشناسی به آمریکا رفت. در آن مدت نیز دو داستان کوتاه نوشت که در ایالات متحده منتشر شدند. دانشور در سال ۱۳۲۷ با «جلال آلاحمد» آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد. او از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. از میان کتابها و آثار مشهور او میتوان به مجموعه داستان «به کی سلام کنم؟»، «شهری چون بهشت» و رمان «جزیرهٔ سرگردانی» هم اشاره کرد. سیمین دانشور ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ در تهران از دنیا رفت.
بخشی از کتاب ساربان سرگردان
«هستی میدانست که شب میآید اما خواب نمیآید. از صبح میدانست. وقتی لعل گفت که شام سفارت آرژانتین دعوت دارند، هستی از اینکه لعل را زندانی خود کردهاست، از اینکه نه روضه میرود و نه مسجد میرود، عذر خواست، و گفت که با خیال راحت برود و خوش باشد. آنها که رفتند لازم نبود هستی بهسرای باغبان پناه ببرد. تلویزیون اتاق نشیمن را روشن کرد. پیامهای بازرگانی، رقص و آواز همنوا با آلات موسیقی چقچقکن و بعد اطلاعیهٔ پزشکی قانونی، جسد مجهولالهویهای که در تاکسی مردهاست و جسد را جورواجور نشانداد. خود خودش بود. فرهاد درفشان. حتی با ریش میشد شناختش. گناه راننده تاکسی نبود، این را هستی میدانست. «اما چرا فکر میکنم من هم در این مرگ گناهکارم. مرگ مثل خدا مطلق است. مراد که میگفت: مرگ خداست. آیا همگان در هر مرگی مقصرند؟» رانندهٔ تاکسی مفلوک و گیج مینمود و صدایش میلرزید: خیابان فرهنگ دست بلند کرد و گفت: دربستی. سوار که شد گفت: میرویم امامزاده صالح در تجریش. کرایه را پیشاپیش داد. بیشتر هم داد. من گفتم وقتی رسیدیم حساب میکنیم. گفت: شاید نرسیدیم؛ و من بدبخت نفهمیدم. چرا من؟ در راه دیگر حرفی نزد. جوری نشستهبود که در آینهٔ جلو نمیدیدمش. دم بازار تجریش ایستادم. گفتم بفرمایید پیاده شوید. دیدید که رسیدیم. پیاده نشد. بهپشت سر نگاهکردم، دیدم سرش را بهپشتی نیمکت تکیه داده. پاشدم. تکانش دادم. چشمهایش باز بود. دست بهپیشانیش گذاشتم سرد بود. داد زدم: مردم بهدادم برسید. یک مسافر در تاکسی من مرده. مردم دور من جمع شدند. بهکلانتری خبر دادند. «ای سلیم اگر نگهش میداشتی... حتماً لو رفتهبوده. حتماً کپسول سیانوری را که در دندانش کاشتهبوده، با فشار دندانها، شکسته، فرو داده. حیف از جوانیش... بهسلیم گفتهبود دعا کن سالم دست آنها نیفتم.» »
حجم
۲۳۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۰
تعداد صفحهها
۳۰۶ صفحه
حجم
۲۳۶٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۰
تعداد صفحهها
۳۰۶ صفحه