کتاب مورونای سبزپوش شارلوت مری ماتیسن + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مورونای سبزپوش

کتاب مورونای سبزپوش

مترجم:حسن صفوی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب مورونای سبزپوش

کتاب مورونای سبزپوش نوشته‌ی شارلوت مری ماتیسن با ترجمه‌ی حسن صفوی داستانی بلند از زندگی دختری به نام مورونا است که در فضای روستایی انگلستان و در مزرعه‌ای قدیمی می‌گذرد. نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است و این اثر در مجموعه‌ی «داستان‌های خارجی؛ ۱۲۴» جای گرفته است. در این کتاب، نویسنده سرگذشت دختری بی‌پناه و بی‌پدرومادر را روایت کرده است که در خانواده‌ای روستایی و خشن بزرگ می‌شود، درحالی‌که ریشه‌ای اشرافی و گذشته‌ای پررمزوراز در پشت نام خانوادگی‌اش پنهان مانده است. مورونا میان دو جهان معلق است: از یک‌سو کار طاقت‌فرسا در مزرعه، تحقیر و فقر، و از سوی دیگر اتاق‌های متروک قصر قدیمی، تابلوها، کتاب‌ها و اشیای گرانبهایی که یادگار خاندان تامیلین هستند و برای او حکم تنها پیوند با گذشته و رؤیاهایش را دارند. ورود دو مرد غریبه، یکی نقاشی پرحرف و جاه‌طلب و دیگری افسر جوان، و نیز حضور بن گریگوری، پسر مغازه‌دار دهکده، زندگی مورونا را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند و او را در برابر انتخاب‌هایی دشوار قرار می‌دهد؛ انتخاب میان عشق، غرور، شرافت، فرار از فقر و ماندن در سرزمینی که هم دوستش دارد و هم از آن رنج می‌برد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب مورونای سبزپوش

کتاب مورونای سبزپوش داستانی است که شارلوت مری ماتیسن آن را در بستری روستایی و در حوالی محل زندگی خودش بنا کرده است؛ جایی در نزدیکی قصبه‌ی لیس‌کرد و در فضای تپه‌ها، چمنزارها و مزرعه‌های انگلستان. مترجم در مقدمه توضیح داده است که بخش اعظم ماجراها در همان نواحی رخ می‌دهد و همین نزدیکی جغرافیایی، به داستان حالتی واقعی‌تر داده است. در مرکز روایت، مزرعه‌ی تامیلین قرار دارد؛ خانه‌ای که زمانی «قصر تامیلین» بوده و اکنون به مزرعه‌ای معمولی تبدیل شده است. این خانه با اتاق‌های متروک، تابلوهای نقاشی، قاب‌عکس‌ها، کتاب‌های کهنه، آینه‌ها و صندلی‌های فراموش‌شده، گذشته‌ی اشرافی خانواده را به رخ می‌کشد، درحالی‌که ساکنان فعلی آن، تامیلین میچل، همسرش و فرزندانشان، زندگی یک زارع عادی را می‌گذرانند. مورونا، دختر خواهر تامیلین، در این محیط بزرگ شده است؛ دختری با پوست آفتاب‌خورده، گیسوان سیاه و چشمانی مخمور که از کودکی در کار مزرعه شریک بوده و در عین حال، با کمک بیوه‌زنی به نام میسیز کالورت و معلمه‌ی دهکده، با دنیای دیگری از ادب و هنر آشنا شده است. همین دوگانگی، او را از دیگران متمایز کرده است. کتاب مورونای سبزپوش در چند قسمت و فصل‌های پی‌درپی پیش می‌رود و از همان فصل‌های آغازین، با صحنه‌ی مهتابی تپه‌ها، ورود بن گریگوری به مزرعه و معرفی خانواده‌ی میچل، فضای کلی اثر را می‌سازد. در ادامه، فصل‌ها به‌تدریج شخصیت‌ها را گسترش می‌دهند: توماس، پسردایی لنگ و عاشق‌پیشه‌ی مورونا؛ بسی، دختر بزرگ خانواده که میان حسادت و وابستگی به مورونا سرگردان است؛ میسیز میچل که از روز اول از دختر غریبه متنفر بوده است؛ و تامیلین که در عین خشونت، به مورونا دل‌بستگی خاصی دارد. در بخش‌های بعدی، ورود دو مسافر هنرمند، هنری راس و ویلفرد داین، نقطه‌ی عطفی در داستان می‌سازد. راس با نگاه نقادانه‌اش به تابلوها و اشیای قدیمی، ارزش هنری و مالی آن‌ها را برای مورونا آشکار می‌کند و درعین‌حال با زبان فریبنده‌اش او را به رؤیای زندگی در لندن و رهایی از مزرعه دعوت می‌کند. فصل‌های میانی کتاب به رابطه‌ی پیچیده‌ی مورونا و راس، کشمکش درونی او میان شرافت و وسوسه‌ی دزدی از گنجینه‌ی خانوادگی، و هم‌زمان پررنگ‌تر شدن حضور بن و خواستگاری او اختصاص یافته است. در فصل‌های بعد، مراسم نامزدی و عروسی، جابه‌جایی مورونا از اتاق زیرشیروانی به خانه‌ی گریگوری‌ها، و واکنش‌های دهکده به این ازدواج، ادامه‌ی این مسیر را شکل می‌دهد. مترجم در مقدمه‌ی چاپ دوم اشاره کرده است که در ترجمه‌ی کتاب تجدیدنظر کرده و کوشیده است هم اصالت نثر نویسنده را حفظ کند و هم آن را برای خواننده‌ی فارسی‌زبان نزدیک‌تر سازد.

خلاصه داستان مورونای سبزپوش

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! مورونای سبزپوش سرگذشت دختری است که در مرز میان دو طبقه و دو جهان زندگی می‌کند. مورونا، دختر یتیمی است که مادرش، آخرین بازمانده‌ی خاندان تامیلین، هنگام زایمان از دنیا رفته و پدر دریانوردش نیز پیش‌تر در دریا غرق شده است. تامیلین میچل، دایی او، کودک را به خانه‌ی خود می‌آورد و در کنار همسر خشن و فرزندان متعددش بزرگ می‌کند. مورونا از کودکی در کار مزرعه غرق است؛ گاو می‌دوشد، به گوسفندها می‌رسد و در کارهای سخت شریک است، اما درعین‌حال، با کمک میسیز کالورت و معلمه‌ی دهکده، خواندن و نوشتن و آداب دیگری را می‌آموزد. او به‌تدریج اتاق‌های متروک قصر قدیمی را کشف می‌کند؛ جایی که تابلوهای نقاشی، قاب‌عکس‌های اجدادی، کتاب‌های گرانبها و اشیای ظریف، دنیایی متفاوت از زندگی خشن مزرعه را پیش چشمش می‌گذارند. این گنجینه‌ی فراموش‌شده، برای مورونا هم پناهگاه روحی است و هم یادآور ریشه‌ی اشرافی‌اش. با ورود هنری راس، نقاش دوره‌گرد، و دوستش ویلفرد داین به مزرعه، داستان وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. راس با دیدن اتاق‌ها و تابلوها، ارزش هنری و مالی آن‌ها را برای مورونا توضیح می‌دهد و او را تشویق می‌کند که بخشی از این اشیاء را به‌عنوان «حق خود» بردارد و بفروشد تا بتواند همراه او به لندن برود و زندگی تازه‌ای آغاز کند. در کنار این وسوسه، بن گریگوری، پسر مغازه‌دار دهکده، عاشقانه به‌دنبال مورونا است و حاضر است هر شب تپه‌ها را طی کند تا او را ببیند. توماس، پسردایی لنگ مورونا، نیز در سکوت و با رنجی عمیق، دل‌باخته‌ی او است. راس با زبان شیرین و وعده‌ی آزادی، مورونا را میان دو انتخاب قرار می‌دهد: دزدی از گنجینه‌ی خانوادگی و فرار به شهر، یا ماندن در مزرعه و پذیرش سرنوشت روستایی. مورونا پس از کشمکش‌های درونی، به شرافت و غرور خانوادگی‌اش تکیه می‌کند و پیشنهاد راس را رد می‌کند؛ او را مردی می‌بیند که عشق را با هوس و هنر را با معامله درهم آمیخته است. راس خشمگین می‌شود و در جدالی تند، او را به ترس و خرافه‌پرستی متهم می‌کند، اما درنهایت مزرعه را ترک می‌کند. در پی این جدایی، مورونا که از درون خسته و زخمی است، به بن نزدیک‌تر می‌شود و نامزدی آن‌ها شکل می‌گیرد. تامیلین بخشی از اشیای قدیمی را به‌عنوان جهیزیه به او می‌دهد و مورونا با این امید که هم گنجینه‌اش را نجات دهد و هم از تنهایی و تحقیر رها شود، به ازدواج با بن رضایت می‌دهد. مراسم عروسی در کلیسای دهکده برگزار می‌شود؛ مورونا در لباس سفید، درحالی‌که هنوز در دلش ردّی از سخنان راس و رؤیای زندگی دیگر باقی است، نام «مورونا والدز» را برای آخرین بار امضا می‌کند و به خانه‌ی گریگوری‌ها می‌رود؛ جایی که قرار است زندگی تازه‌اش را در اتاقی پر از تابلوها و یادگارهای خاندان تامیلین آغاز کند.

چرا باید کتاب مورونای سبزپوش را بخوانیم؟

مورونای سبزپوش از دل یک مزرعه‌ی دورافتاده، تصویری زنده از کشمکش‌های طبقاتی، جنسیتی و عاطفی ارائه کرده است. در این داستان، تضاد میان گذشته‌ی اشرافی و حالِ روستایی، در قالب خانه‌ای قدیمی و اتاق‌های متروک، به‌خوبی مجسم شده است؛ جایی که تابلوهای کاسوی و رینولدز در کنار صندلی‌های شکسته و کتاب‌های بیدخورده، هم نماد زوال یک خاندان هستند و هم آینه‌ی وضعیت خود مورونا. خواننده در طول کتاب با این سؤال روبه‌رو می‌شود که «حق» مورونا چیست: ماندن در مزرعه و پذیرفتن نقش همسر یک پسر دهاتی، یا برداشتن سهمی از گنجینه و رفتن به‌سوی زندگی‌ای که راس وعده می‌دهد. این دوگانگی، داستان را از یک روایت عاشقانه‌ی ساده فراتر برده و آن را به تأملی درباره‌ی شرافت، آزادی، ترس از تغییر و بهای انتخاب تبدیل کرده است. از سوی دیگر، شخصیت‌پردازی در مورونای سبزپوش چندلایه است. مورونا نه قربانی کاملاً منفعل است و نه قهرمانی شکست‌ناپذیر؛ او هم می‌ترسد، هم وسوسه می‌شود، هم اشتباه می‌کند و هم در لحظه‌هایی حساس، بر غرور و اصول خود پافشاری می‌کند. راس نیز تنها یک اغواگر ساده نیست؛ او هنرمندی است که میان عشق به زیبایی و خودخواهی شخصی سرگردان است و همین تناقض، گفت‌وگوهایش با مورونا را جذاب کرده است. فضای روستا، لهجه‌ها، مناسبات خانوادگی، حسادت‌ها و قضاوت‌های دهاتی‌ها، و جزئیات کار روزانه در مزرعه، همه در متن حضور پررنگ دارند و داستان را به تجربه‌ای ملموس تبدیل کرده‌اند. برای کسانی که به روایت‌های شخصیت‌محور، فضاهای روستایی، و داستان‌هایی درباره‌ی زنان در تنگنای انتخاب‌های دشوار علاقه‌مند هستند، این کتاب می‌تواند تجربه‌ای درگیرکننده و پر از تصویرهای ماندگار باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن مورونای سبزپوش به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های شخصیت‌محور با فضای روستایی و خانوادگی علاقه دارند، به دنبال روایت‌هایی درباره‌ی زنان در موقعیت‌های نابرابر و انتخاب‌های سخت هستند، یا از خواندن داستان‌هایی درباره‌ی زوال خاندان‌های قدیمی، اشیای به‌جا‌مانده و پیوند میان هنر و زندگی لذت می‌برند. همچنین به خوانندگان جوانی که به کشمکش میان رؤیاهای فردی و محدودیت‌های اجتماعی حساس‌اند می‌توان این کتاب را پیشنهاد کرد.

بخشی از کتاب مورونای سبزپوش

«ماه زردرنگی که از پس تپه‌ها می‌دمید حجاب مه را از روی چمنزار با نور خود برمی‌داشت. در میان تودهٔ خاربن‌ها جادهٔ پر سراشیبی که با حلقه‌زدن به دور قلهٔ سنگی یکی از تپه‌ها به انتها می‌رسید در مهتاب به شکل ماری زرد رنگ درآمده بود. از دهکدهٔ کوچک میان دره سایهٔ مردی در تاریکی بیرون خزید. با شتاب از روی پل گذشت و در زیر چنارهایی که سایه‌های سیاهشان به روی خانه‌ها پهن شده بود به راه افتاد و خود را به سربالایی کنار ده رساند. از طرز راه رفتن او معلوم بود که دهاتی است، قبل از هر قدم عصای زبان گنجشک کلفتی را با خشونت به زمین می‌کوفت و با این حالت در حدود نیم‌فرسنگ راه طی نمود تا به چینه‌ای از سنگ‌های درشت رسید که از خزه پوشیده شده و به روی آن‌ها طبقه‌ای از شاخه‌های جوان درخت آلش ریخته بود. امتداد این چینه چون قلعه‌ای کوچک به نظر می‌آمد که جادهٔ باریک از یک‌سو و چمنزار از سوی دیگر آن را احاطه کرده بود. در میان آن دروازه‌ای متکی به دو ستون از سنگ خارا برپا بود و به خیابانی باز می‌شد که در انتهایش در یک گودی مختصر خانه‌ای سفید رنگ که تنها اثر آبادی در این اطراف بود در زیر درختان تیره به چشم می‌خورد. سایه به‌سوی این درختان به راه افتاد و از کنار آن گذشت و به در دیگری رسید که به حیاط کوچکی که اسطبل و انبارها در اطرافش حلقه زده بود باز می‌شد. در اینجا سکوت محض برقرار بود. از یکی از پنجره‌های منزل نور زرد رنگی شعاع خود را به میان ظلمت خارج می‌فرستاد. سقف سفالی خانه در زیر اشعهٔ سیم فام ماه می‌درخشید و دودکش‌ها چون اشباح سرگردان به سیاهی شب تکیه داده بودند. سایه درحالی‌که به روی در خم شده بود با سوت کوتاهی سکوت را شکست. پس از چند دقیقه انتظار هیکل محو زنی به حیاط آمد و مرد با صدایی آهسته پرسید: ـ مورونا، تویی؟»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۱۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

حجم

۳۱۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۳۴۴ صفحه

قیمت:
۱۳۵,۰۰۰
تومان