کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب سارا کروسان + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

نویسنده:سارا کروسان
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۲از ۱۱ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب نوشتهٔ سارا کروسان و ترجمهٔ کیوان عبیدی آشتیانی است. نشر افق این داستان را برای کودکان و نوجوانان روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب روایتگر داستان پسری در آستانهٔ جوانی به نام «جو» است. درست ده سال پیش هنگامی که جو تنها هفت سال داشته، برادرش «اد» را به جرم قتل دستگیر کرده‌اند و حالا که محکوم به اعدام شده است، جو راهی سفری به‌سوی تگزاس است تا او را ملاقات کند. جو درحالی‌که آهی در بساط ندارد، درآمد خواهرش آن‌قدر نیست که کاری را از پیش ببرد و مادرش زنی بی قیدوبند است که چندان اهمیتی به آنچه در اطرافش اتفاق میفتد نمی‌دهد. داستان به‌شیوهٔ شعر آزاد روایت می‌شود و ماجرای خانواده‌ای گرفتار در فقر را به تصویر می‌کشد که حتی توانایی استخدام وکیل برای دفاع از اد را ندارند. سارا کروسان، داستان «یک دقیقه بعد از نیمه‌شب» را تحت‌تأثیر تماشای فیلمی مستند از زندگی «ادوارد ارل جانسون»، یک محکوم به اعدام نوشته است. این اثر مفاهیم اساسی و مهمی را حول محور زندگی، پیوندهای خانوادگی و بخشش مورد بررسی قرار داده است.

خواندن کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر و قالب شعر پیشنهاد می‌کنیم.

درباره سارا کروسان

سارا کروسان نویسنده‌ای ایرلندی است که بیشتر با کتاب‌هایش برای بزرگسالان نوجوان شناخته شده است. سارا کراسان در سال ۱۹۹۹ میلادی با داشتن مدرک فلسفه و ادبیات از دانشگاه وارویک فارغ‌التحصیل شد و بعداً مدرک کارشناسی‌ارشد نوشتن خلاق را نیز کسب کرد. او در سال ۲۰۱۰ کمک‌هزینهٔ ادوارد آلبی را برای نوشتن دریافت کرد. سارا کراسان به‌عنوان معلم انگلیسی و درام در دانشگاه کمبریج آموزش دید. او در ماه مهٔ سال ۲۰۱۸، توسط رئیس‌جمهور «مایکل دی هیگینز» جایزهٔ ادبیات كودكان ایرلندی را دریافت کرد.

بخشی از کتاب یک دقیقه بعد از نیمه شب

«سه ساعت بعد از آن خبرهای بد

خاله‌کارن آمد پیشمان بماند.

گفت: «غیر از من کسی رو ندارید.»

به لکه های سس روی پیراهن سفیدم زل زد،

انگار مدرک خوبی بود برای اثبات اینکه

ما از پس خودمان برنمی‌آییم.

دماغم را با پشت دستم پاک کردم

چندشش شد و تکانی خورد.

آنجلا توضیح داد: «جا نداریم.»

خاله‌کارن دماغش را با شستش خاراند.

«اتاق تو مال من می‌شه. تو می‌ری اتاق جو.

تخت اد هنوز اونجاست.»

آنجلا بلند شد و تا جایی که می‌شد صاف ایستاد.

گفت: «من حریم شخصی خودم رو لازم دارم.»

مامان که بطری نوشابه‌اش را چسبیده بود،

من‌من‌کنان گفت: «خب آره...»

آنجلا ادامه داد: «اما من امتحان نهایی دارم.»

خاله‌کارن گفت: «می‌دونم،

از پَسِش برمی‌آی. نمی‌گذارم راه اد رو بری.»

اینکه ما چقدر پافشاری کردیم اهمیتی نداشت،

خاله‌کارن تصمیمش را گرفته بود،

و مامان در موقعیتی نبود که وارد بحث شود:

خاله‌کارن مستقر می‌شود و

کلیسا رفتن ما شروع می‌شود،

نه فقط یکشنبه‌ها، بلکه هر روز بعد از مدرسه.

تلویزیون

خارج از دسترس

و انجیل

در دسترس ماست.

کارن می‌دانست چطور روح ما را

از سقوط در تاریکی نجات دهد

همان تاریکی‌ای که برادرمان گرفتارش شده بود،

و اولین برنامه‌اش

حرف نزدن در مورد اد بود.»

نظرات کاربران

Ameliya
۱۴۰۲/۰۵/۰۴

خیلی کتاب جالبی بود 👍 کلا کتاب‌های سارا کروسان یه چیز دیگ ست👌🏻

کاربر 8539594
۱۴۰۳/۰۱/۱۵

به نظرم این کتاب خیلی عالی بود و همچنین ممنون از سازنده ی این برنامه که بسیار براش زحمت کشیده تا به مردم خدمات خوبی ارائه دهد خیلی ممنون

Raya:)☆
۱۴۰۳/۰۸/۱۲

فوق العاده بود:)☆ البته که انتظار دیگه ای هم نبود چون همه رمان های سارا کروسان فوق العاده هستن... داستان رو لو نمیدم ولی بدونید که قراره حسابی شوکه بشید:)☆ موقع خوندن کتاب درد و غم و فلاکتی که به متن ها آویخته

- بیشتر
Helly
۱۴۰۳/۰۳/۰۲

چرا ترجمه باید در این حد بد باشه که در صفحات اول کتاب، کلمه داغون، داغان نوشته شده باشد؟؟

بریده‌هایی از کتاب

و تا مغز استخوان از زندگی در کشوری که ادعای آزادی و شجاعت دارد، احساس نفرت می‌کنم.
بلاتریکس لسترنج
این امید است که تو را می‌کُشد.
بلاتریکس لسترنج
غذایم را می‌جوم جواب نمی‌دهم. امید در حوزهٔ مهارت‌های من نبود.
Ashley
قرار نیست آمارم بین این‌جور آدما باشه. یه روزی از این خراب‌شده می‌رم و با هر کسی بخواد جلوم رو بگیره می‌جنگم. توقعم از زندگی بیشتر از اینه. اما اینجا نمی‌شه این حرفا رو بلند بزنی
بلاتریکس لسترنج
و اد روز اعدامش را نخواهد دید چون یک دقیقه بعد از نیمه‌شب اعدام می‌شود.
بلاتریکس لسترنج
از توی تخت بیرون می‌آیم و می‌روم که بدوم. می‌خواهم پاره‌های تنم را بهم بچسبانم.
بلاتریکس لسترنج
و دریاچه یخ زد، روزها را تا روز کریسمس شمردم و هرگز متوجه نشدم که اد و آنجلا برای این با سرسختی برف‌های پیاده‌رو را پارو کردند که مطمئن شوند من، صبح کریسمس گریه نمی‌کنم. نمی‌خواستند فکر کنم بابانوئل نیامده چون من پسر بدی بوده‌ام.
بلاتریکس لسترنج
«می‌دونی چیه پدر؟ خدا اد رو اینجا ننداخته. بنده‌هاش انداختند. و همون بنده‌هاش هستند که اینجا نگهش داشتند. پس برو رحمت خدات رو یه جای دیگه عرضه کن چون من خریدارش نیستم.»
بلاتریکس لسترنج
«ارزشت همون قدریه که خودت فکر می‌کنی، عزیز.»
بلاتریکس لسترنج
انگار درک می‌کند، اما نمی‌داند چقدر دلم می‌خواهد اد بگوید این کار را نکرده - هرگز چنین کاری نمی‌کند - که چنین کارهای کثیفی، آن‌طور که مردم فکر می‌کنند، در خون خانوادهٔ ما نیست. دلم می‌خواهد اد بگوید این شانس وجود دارد که روزی آدم نجیبی بشوم.
بلاتریکس لسترنج

حجم

۲۴۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۳۹۲ صفحه

حجم

۲۴۵٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۳۹۲ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان