معرفی و دانلود کتاب خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکیsubscriptionAvailable

کتاب خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی

«خواهران کوچک ایلوریا» و «مرد کت‌شلوار مشکی» دو داستان کوتاه از استیون کینگ(-۱۹۴۷) نویسنده آمریکایی داستان‌های ماورایی و علمی-تخیلی است. این کتاب علاوه بر متن این دو داستان، نقد و تحلیلی نیز پیرامون آنها در خود دارد. «مرد کت‌شلوار مشکی» در سال ۱۹۹۶ به‌عنوان بهترین داستان کوتاه، جایزه‌ی اُ. هِنری را به دست آورد.

داستان خواهران کوچک ایلوریا در واقع پیش‌درآمد کتاب‌های دنباله‌دارِ هفتْ قسمتی برج تاریک اثر استیون کینگ است. این داستان کوتاه اولین بار سال ۱۹۹۸ به‌چاپ رسید. داستان در مورد رولند اهل گیلیاد، در پی برج تاریک و والتر، مرد سیاه‌پوش است. از آنجایی که اسب رولند، تاپسی، رو به ‌موت است، باید برای ادامه‌ی سفرش اسب یا قاطر جدیدی بخرد. رولند و اسب ‌روبه‌موتش، تاپسی، به شهر کوچک متروکه‌ای می‌رسند، شهری به نام ایلوریا. هفت‌تیرکش سگی را بالای سر جسد پسرکی می‌بیند، سگی که روی سینه‌اش نشانی صلیب‌مانند دارد.

رولند سگ را فراری می‌دهد و متوجه مدال طلای پسرک می‌شود و آن را برمی‌دارد. عجیب‌الخلقه‌های سبزپوست به رولند حمله می‌کنند. او از هوش می‌رود و مدتی بعد در بیمارستان به‌هوش می‌آید و راهبه‌هایی را می‌بیند که خود را چنین لقب داده‌اند: خواهران کوچک. آنها پرستار-راهبه‌های وقف بیمارستان‌اند. خواهران کوچک ایلوریا با استفاده از حشراتی که به آنها دکتر لقب داده‌اند، بیماران را شفا می‌دهند. ابتدا بسیار مهربان به‌نظر می‌رسند، اما رولند رفته‌رفته متوجه حالت غیرطبیعی‌شان می‌شود. یعنی ممکن است، خون‌آشام باشند؟ یعنی بیماران را شفا می‌دهند تا خود از آنها تغذیه کنند؟ مدال طلا حالت محافظِ مقدس رولند را دارد. او به فرار می‌اندیشد؛ یکی از راهبه‌ها به نام جِنا که با دیگران متفاوت است، نیز قصد کمک به رولند را دارد. خواهرها به رولند سوپِ آغشته‌ به داروی بی‌حس‌کننده می‌دهند، و جنا نیز پادزهر این دارو را به او می‌دهد. خواهرها هم قدرت‌های عجیبی دارند، هم میل به چشیدن خون. جنا و رولند به یک‌دیگر دل می‌بازند، و...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی
عنوان انگلیسیEverything’s eventual : ۱۴ dark tales, c۲۰۰۲
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهاستیون کینگ
مترجمماندانا قهرمانلو
انتشاراتانتشارات افراز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۶/۰۶/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۰۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۸۳۷۵۳۳
تعداد صفحه‌ها۱۲۹ صفحه
قیمت کتاب۱۱۰۰۰۰ تومان
برچسبداستان آمریکایی، بهترین‌های ادبیات داستانی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتاب باز
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۰۲

کتاب خیلی خوبیه ها! فقط نمیدونم چرا زمان موقع خوندن کتابهای استیون کینگ انقدر کند میگذره. یه جور استایل خاص خودشو داره که بعضی از آدمها ازش متنفر و بعضیا عاشقش میشن. به شدت سلیقه ایه.

۰
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۱۹

داستانهای استیون کینگ اغلبشون خوبه،خواهران ایلوریا یه جوریه که اصلا نمیتونید ادامه ندین باید تا تهش بخونید،مرد کت شلوار مشکی هم خوب بود ولی من داستان اولو بیشتر پسندیدم😊

۰
کتابخوان_پردیس
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۴

هر دو داستاک جذاب بودند. وقتی شروع کنی، تا تمومش نکنی نمی تونی کنار بگذاریش 🙂

۰
Emma
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۴

خواهران کوچک ایلوریا خیلی جذاب بود

۰
مهدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۱

دو داستان مرتبط با دنیای برج البته مرد کت و شلوار مشکی به شکل مبهم مرتبط است شایدهم اصلا ربطی ندلشته باشد ولی داستان خیلی جذابی است پیشنهاد میکنم که متن توضیحی کینگ در اول این داستان را آخر بخوانید که داستان...بیشتر

۰
امیرحسین
۱۳۹۵/۰۶/۲۹

tanksممنون

۰

بریده‌هایی از کتاب

کتابخوان_پردیس
۴
من به آزادی و رهایی فکر می‌کنم‌. و دریافته‌ام که نوشتن، این حس را به انسان منتقل می‌کند‌.
کرم کتابخوان
۴
چاپلوسی نکن. چون عمرِ چاپلوسی به‌اندازه‌ی طولِ ‌عمرِ شمعی‌ روشن است.»
کتابخوان_پردیس
۲
گاهی‌اوقات داستان‌ها داد می‌زنند: بنویس‌مان بنویس‌مان. آن‌قدر هم صدایشان بلند و نکره است که نویسنده مجبور می‌شود، زود‌تر آنها را بنویسد تا بلکه خفه شوند
کرم کتابخوان
۲
«اگر اراده‌ی پروردگار این باشد، شفا خواهی یافت، آقا. اما زمان، از آنِ خداوند است، نه تو.»
کاربر ۳۴۲۷۸۶۹
۱
گاهی‌اوقات داستان‌ها داد می‌زنند: بنویس‌مان بنویس‌مان. آن‌قدر هم صدایشان بلند و نکره است که نویسنده مجبور می‌شود، زود‌تر آنها را بنویسد تا بلکه خفه شوند.
امیررضا
۱
هفت‌تیر دیگرت را هم بکش و نفله‌شان کن. فقط کار چند ثانیه بود، برای دستان ماهر رولند این کار بچه‌بازی بود. فقط ممکن بود، یکی دو نفرشان فرار کنند. اما رولند نمی‌توانست. آنها هیچ دفاعی از خودشان نمی‌کردند و اسلحه هم نداشتند. رولند هنوز آن‌قدر بی‌رگ نشده بود تا حریفی بی‌دفاع و بی‌سلاح را بکشد. او از این‌تیپ آدم‌کش‌ها نبود... حداقل هنوز این‌تیپی نشده بود.
کرم کتابخوان
۱
نکند در‌حال مرگم؟ نکند برای آخرین بار بیدار شدم که دیگر کلاً بروم؟
کرم کتابخوان
۱
ششمین راهبه نیز پدیدار شد. او خود را به‌زور وسط مری و تِمرا جاکرد. به این یکی می‌شد، گفت، زیباروی بیست و یک ساله. گونه‌هایش گُل انداخته بود، پوستش صاف و لطیف بود، و چشمانش هم تیره. ردای سفیدش مواج بود، همچون رؤیا. گل سرخ روی سینه‌ی ردایش نیز بیش‌تر شبیه طلسم بود. «بروید! راحتش بکذارید!» خواهرْلوییز گفت: «اوووووه، عزیزم! این هم جِنا. جنا کوچولو! نکند عاشق این مرد جوان شده؟» لحنش آمیزه‌ای بود از خنده و خشم.
کرم کتابخوان
۱
درحال‌حاضر پیری سالخورده‌ام، و به‌هنگام بیداری هم رؤیا می‌بینم، ظاهر قضیه که این‌طور است. امواج ضعف و ناتوانی، لحظه به لحظه کل وجودم را دربرمی‌گیرد، درست مثل امواج دریا که قصر شنی متروکه‌ی کودکی را در خود فرومی‌برند... آرام آرام... و بدین‌سان خاطراتم نیز کل جسم و ذهن و جانم را فراگرفته‌اند، و وادارم می‌کنند که به گذشته‌های دور بیندیشم
امیررضا
۰
عشق و کشتار به‌گونه‌ای جدایی‌ناپذیر به هم پیوسته‌اند- و اینکه در نهایت امر، خداوند همواره خون نوشیده.