
کتاب تقابل
معرفی کتاب تقابل
کتاب تقابل نوشته اعظم کلانتری (یاسی) است. این کتاب را انتشارات شقایق منتشر شده است. این کتاب داستانی جذاب است که شما را با خود همراه میکند.
درباره کتاب تقابل
تقابل، قصه اسیر شدن داوود میانِ خیر و شر است. داستان داوود تا آنجا که تصمیم میرود که تصمیم میگیرد رؤیاهای خیسِ دخترانهای را از بین ببرد و با لگدمال کردنِ شرفِ دیگران، قلبِ تکیده خودش را آرام کند و سیاهِ عزا را بر تنِ مرد دیگری بپوشاند اسم و رسم قدرتمندی دارد. تقابل، قصهی رازهای سربهمُهریست که زیر بارِ نجابت، خاک گرفتهاند و وقتی برملا میشوند که داوود نه راهِ پس دارد و نه پیش.
داوود با ظاهر یک عاشق وارد زندگی نازنین دختر حاج رضا معتمد محل میشود و بعد از جلب اعتماد او به او تجاوز میکند تا نازنین را مجبور کند برای حفظ آبرویش با او ازدواج کند، نقشهای که مرحله به مرحله پیش میبرد.
خواندن کتاب تقابل را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به تمام علاقهمندان به ادبیات داستانی پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب تقابل
جلوی خواهر گریانش ایستاد و انگشت تهدیدش را رو به پدرش در هوا به رقص در آورد:
ـ دفعه قبل هم بهت گفتم، ولی ایندفعهام گوشات رو کامل باز کن. سر انگشتت به یکی از این سه تا عزیزکردهٔ داوود بخوره، جات تو جوب سر کوچه است، تا وقتی جونت در بیاد و شرت از دنیا کنده شه! این رو خوب آویزهٔ گوشت کن!
سهراب پوزخندی زد و با همان کمربند پوسیدهٔ مانده در دستش، به همسرش اشارهای کرد:
ـ بچه بزرگ کردی ماهرخ خانم، صداش رو ول میده رو سر باباش! شیرت چه پاک بوده!
ماهرخ که گوشهای ایستاده بود و با گوشهٔ روسریاش نم چشمانش را میگرفت، گفت:
ـ بچهام حرف حق میزنه؛ چرا آتیشی میشی؟ خدا خودش میدونه که با پول حلال زحمت کشی خودم بزرگش کردم، نه پول حروم مواد فروشیِ تو!
سهراب "برو بابایی" گفت و راهش را به سمت اتاقک تنهاییاش کج کرد. از وقتی اوضاعش زیادی خراب شده، داوود به خاطر سبحان و ساحل او را به اتاق کوچک و نمور کنج حیاط تبعید کرده بود.
صدای هق هق آرام ساحل میآمد و دل داوود ریش میشد. لبخند خستهای روی لب نشاند و سر خم کرد تا بتواند نگینهای خاموش و غمگین خواهرش را ببیند:
ـ ببینمت دختر.
صدایش قطع شده بود اما سرش بالا نیامد و دل داوود بیتابتر شد:
ـ تو که میدونی نازت خروار خروار قد خرِ مشحسن واسه من خریدار داره، پس ادا درآوردنت واسه چیه؟
داوود برایش هم پدر بود، هم برادر. لبخندش کمرنگ اما از ته دل بود. سرش را کمی بالا گرفت و با همان معصومیت به چشمان همه کساش زل زد.
ـ چه خبطی در نبودم کردی که امروز بابت خماریش پاچه تو رو گرفته؟
غم در نگاهش نشست و آرام لب از هم باز کرد:
ـ میگه اگه از فردا بری کلاس کنکور دست و پات رو میشکونم، که بری دانشگاه، بعدش دختر خراب شی و...
دست داوود روی لبش قرار گرفت و وادار به سکوتش کرد، این دختر را خودش بزرگ کرده بود و پدرانههایش پر رنگتر از سهراب بیخیال بود:
ـ تا وقتی من هستم، نذار غم به دلت بشینه. تو بچسب به درست، قبول بشی خودم واسه کارای ثبتنام میبرمت. خواهر داوود باید بره اون بالا بالاها، اگه دارم جون میکَنَم واسه اینه که شما دو تا سربلند باشین.
لبخند ساحل عمق گرفت و چشمانش برق زد، اگر حمایت این برادر پدر شدهاش را نداشت؛ تا به حال هفت کفن پوسانده بود. سر روی شانه کج کرد و بازوی دردناکش را فشرد:
ـ داداش؟
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب تقابل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | تقابل |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان ایرانی |
| نویسنده | اعظم کلانتری (یاسی) |
| انتشارات | انتشارات شقایق |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۳۹۸/۰۸/۰۱ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۷.۱۲ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸۹۶۴۲۱۶۱۷۳۷ |
| تعداد صفحهها | ۶۸۸ صفحه |
| قیمت کتاب | ۱۶۶۰۰۰ تومان |
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ممکن است حاوی اسپویل باشد داستان در مورد پسری هست که به قصد انتقام گیری به خاطر مرگ خواهرش سعی میکنه به زور و با تجاوز با خواهر مسبب ازدواج کنه. لذت بردن یا نبردن از این کتاب به رنج سنی بستگی...بیشتر
خیلی داستان قشنگی داره ، شخصیت داوود بی نظیر بود ولی یک جاهایی از داستان غیر قابل باور بود.
چقدر دوسش داشتم این کتاب و تصمیم گرفته بودم که یه داستان ایرانی بخونم داشتم داخل طاقچه میگشتم که چشمم به این کتاب افتاد با خواندن نظرات دودل شدم بخونم یا نخومش ولی تصمیم گرفتم بخونمش اول داستان که شروع شد...بیشتر
دو سه فصل بیشتر نتونستم بخونم، خیلی رمان اینترنتی طور بود🙄
رمان قشنگیه وجذابیه تعجب میکنم از نظرات
داستان قشنگی بود
عجب فیلم هندی شد
موضوع داستان جدید نبود ولی خوب به داستان پرداخته شده بود و گره های داستان خوب باز شدن، شخصیت داوود خیلی خوب بود ولی خب اینجور آدمها توی دنیای واقعی انگشت شمارن، سبحان رو دوست داشتم طناز رمان بود، بنظرم...بیشتر
لطفا عمرتون رو واسه همچین خزعبلاتی حرام نکنید. یه رمان اینترنتی خیییییییلی بی ارزش هست 🤮
موضوع داستان بیشتر بدرد فیلمنامه ی هندی میخورد فکر کنم نویسنده خیلی به فیلم هندی علاقه مند بوده
قلم نویسنده خوب و پخته بود ولی قصه تلخی روایت کردن. با این حال ایراداتی هم داشت که به خاطر قلم خوبشون میشد چشم پوشی کرد. یک عاشقانه غمانگیز.
در تمام مدت خواندن کتاب احساس کردم سریال های صدا و سیما دهه 70 اینا رو تماشا میکنم. برای سرگرم شدن فقط خوب بود و چیز خاصی نداشت.
پنج ستاره واسه اینکه رمان رمان بی نظیری بود عاشق شخصیت داوود شدممم و چه قدر از سهراب و شاهرخ متنفرم ولی کم ندیدیم از این ادما بینمون که حرفی رو یک کلاغ چل کلاغ کنن پای یه بی گناهو بکشن وسط وزندگیشو...بیشتر
به فارسی سخت نوشته شده….
داستان جالبی بود