کتاب جای امن گلوله‌ها: خاطرات عبدالرضا آلبوغبیش جواد کامور بخشایش + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جای امن گلوله‌ها: خاطرات عبدالرضا آلبوغبیش

کتاب جای امن گلوله‌ها: خاطرات عبدالرضا آلبوغبیش

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۳ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب جای امن گلوله‌ها: خاطرات عبدالرضا آلبوغبیش

«جای امن گلوله‌ها» خاطرات عبدالرضا آلبوغبیش است که توسط جواد کامور بخشایش( -۱۳۵۳) گردآوری و تنظیم شده است. عبدالرضا آلبوغبیش، یکی از مردم عرب‌تبار خوزستانی است که در جریان مقاومت سی‌وچهار روزه خرمشهر در آغازین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران رشادت‌های زیادی از خود نشان داد. در ۲۴ مهر ۱۳۵۹ در نبرد رویارو با بعثی‌ها سیزده گلوله به بدنش اصابت کرد، اما زنده ماند. با این وجود هنوز ۴ گلوله در بدن وی باقیمانده است و موجب بستری‌شدن گاه به گاه وی می‌شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «عراقی‌ها نمی‌توانستند از پل نو عبور کنند و وارد خرمشهر شوند، لذا به جادۀ اهواز ـ خرمشهر نفوذ کردند تا با حمله گاز انبری خرمشهر را به تصرف در آورند. در مسیر آن‌ها، در ضلع شرقی شهر، پادگان دژ قرار داشت که پس از تهاجم، به اشغال بعثی‌ها درآمد. البته نیروهای نظامی مستقر در آن پادگان انصافاً با تمام وجود، مقابل ارتش عراق ایستادند و فداکاری‌های زیادی از خود نشان دادند. ارتش بعث بسیاری از سربازان آن پادگان را سر برید. پادگان دژ ژاندارمری امکانات اندکی داشت و از توپ و تانک در آن خبری نبود، لذا سربازان مستقر در آن‌جا فقط با اسلحه‌های ژـ‌۳ دفاع می‌کردند و پس از یکی دو روز مقاومت و شهادت بسیاری از آن‌ها، پادگان به دست عراقی‌ها افتاد. عراقی‌ها تانک‌هایشان را در پلیس‌راه مستقر و از همان راه به خرمشهر نفوذ ‌کردند.»

نظرات کاربران

فکه (بهرام درخشان)
۱۴۰۰/۰۹/۱۹

خیلی جذاب و روان نویسی قسمتی ازکتاب روایت شده در مورد شهیدی که خواندنش خیلی جذاب است

بریده‌هایی از کتاب

در اثر خونریزی شدید، آرام آرام احساس خواب آلودگی ‌کردم اما عدنان ول‌کن نبود. او با کمال وقاحت، شلوارش را پایین کشید، بالای سرم ایستاد و به سر و صورتم ادرار کرد. با آن‌که اختیاری از خودم نداشتم، به زحمت اما آهسته، لبانم را به هم فشاردادم تا ادرارش به دهانم نرود. صورتم خیس از ادراری بود که مدام روی گوش‌ها، گردن و یقه لباسم سرازیر می‌شد
فکه (بهرام درخشان)
در این لحظه فرمانده آن عده، که شخص سیه ‌چرده و تنومندی بود، نیروها را از دور و بر شیخ کنار زد و سرنیزه‌ای را در شقیقۀ شیخ فرو برد و آن را چرخاند. از حنجره بغض آلود شیخ، تنها آیه استرجاع (انالله و اناالیه راجعون) و الله‌اکبر به گوش می‌رسید. فرمانده بعثی با همان سرنیزه، کاسۀ سر شیخ را طوری درآورد که مغز سر نمایان شد و روی آسفالت سوزان خیابان چهل متری ریخت.
فکه (بهرام درخشان)
از نحوۀ شهادت شیخ شریف اطلاعی نداشتیم و همه حقایق و واقعیت‌های تلخ را از زبان رضا آلبوغبیش شنیدیم. او تنها ناظر صحنه شهادت شیخ بود.
فکه (بهرام درخشان)
پوتین قرمزها
فاطمه بهبودی
از جهنم سرد شین تا بهشت ارزنتاک
سیدعلی کاظم داور
جنگ پابرهنه‌
رح‍ی‍م‌ م‍خ‍دوم‍ی‌
پنهان زیر باران (خاطرات سردار علی ناصری)
سیدقاسم یاحسینی
غرش رعد
محمد معما
همسایه دیوارها
غلامرضا مرادی‌فر
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
مردی که خواب نمی‌دید
داوود بختیاری دانشور
شنام
کیانوش گلزار راغب
بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعی
محمد نبی ابراهیمی
لشکر خوبان: خاطرات مهدی‌قلی رضایی
معصومه سپهری
زندگی در مه؛ خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی
داوود بختیاری دانشور
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
دریا خانم
عاطفه طاهری
همه سیزده سالگی‌ام
گلستان جعفریان
آنان که رفتند
رحیم مخدومی
جشن حنابندان
محمدحسین قدمی
خاکریزهای دوره‌گرد: خاطرات علی لطفی
ساسان ناطق
۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزاد‌شده ایرانی شریف صابری
محسن سنچولی پردل

حجم

۲٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۲۷۹ صفحه

حجم

۲٫۳ مگابایت

سال انتشار

۱۳۸۹

تعداد صفحه‌ها

۲۷۹ صفحه

قیمت:
۲۹۰,۰۰۰
تومان