کتاب دشت عباس محمدرضا خلیلی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب دشت عباس

کتاب دشت عباس

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۲۰ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب دشت عباس

این کتاب خاطرات فرزند شهید ملت، محمدرضا خلیلی است که روزی پدرش همراه چند پوستر ریز و درشت لوله‌شده، لای بقچهٔ چیت گره‌خورده‌ای به دفتر ادبیات و هنر مقاومت برده است: «همهٔ اینها نوشته‌های پسر شهیدم است. دانشجو بود و در عملیات بیت المقدس شهید شد...» حجت ایروانی، تمام آن نوشته‌ها را خواند و بخش یادداشت‌های جبهه اش را جدا کرد: «بعد از دعای ندبه، ما را به خط کردند. نرمش بعد از صبحگاه برنامهٔ بعدی بود. سرپرست ما، گروهبان سلیمانی، خیلی جدی عمل می‌کرد. مدت چهل دقیقه همه را مجبور به دویدن کرد. بعد هم نرمش داد. بعد از مراسم صبحگاه رفتیم کلاس درس. اولین کلاس ما نارنجک و بمب دستی بود. قبل از ظهر سلطانی کمی راجع به نماز و وضو صحبت کرد. بچه‌ها خوب به حرفهایش گوش دادند. بعد از ظهر هم رفتیم سرِ کلاس جنگ چریکی. آن روز گروهبان سلیمانی گفت: «چند روز دیگر برای عملیات به جبهه خواهید رفت.» شب، همهٔ بچه‌ها جمع شدند و زیارت عاشورا خواندند. سلطانی، ایمانی و چند تا از بچه‌ها زیارت عاشورا را خواندند. آن شب، بچه‌ها حال معنوی خاصی داشتند.»

نظرات کاربران

homa51
۱۳۹۸/۰۵/۲۸

این کتاب رو چند وقت پیش خوندم . تو نظرات کاربران دیدم، کاربرمحترمی خوندن این کتاب رو وقت هدر دادن بیان کرده ‌.بله اگه توقع ما از خواندن کتاب ، مرور یک اثر ادبی‌فاخر باشد شاید این کتاب این نظر

- بیشتر
mohammad reza b.
۱۳۹۸/۰۵/۲۵

ساده و صمیمی . خدایش بیآمرزاد .

مهدی کلانترزاده
۱۴۰۴/۰۴/۳۱

این کتاب دست نوشت های یک شهید است ، روایتی خالصانه و دست اول از جبهه های جنگ . راهش پر رهرو .

بریده‌هایی از کتاب

این کتاب، اولش، یک بغل دفترچه و چند پوستر ریز و درشت لوله‌شده، لای بقچهٔ چیت گره‌خورده‌ای بود که از مازندران برایمان آوردند. آنها را پدر پیری آورد و به امانت سپرد دستِ دفتر و گفت: «همهٔ اینها نوشته‌های پسر شهیدم است. دانشجو بود و در عملیات بیت المقدس شهید شد ...»
مادربزرگ💝
دهکده‌های اطراف حمیدیه، روال عادی زندگی را می‌گذراندند. حتی خانمی را که مشغول پختن نان بود، دیدم. انگار نه انگار که جنگی هست!
mohammad reza b.
۶۱/۱/۵ پنج‌شنبه صبح، بعد از خواندن نماز به راه افتادیم. گردانها به همراه تانکها و نفربرهای زرهی سپاه به طرف امامزاده در حرکت بودند؛
قریشی
نزدیکی‌های امامزاده درگیری شروع شد. دشمن به ما کلک زده بود. ابتدا تظاهر به عقب‌نشینی کرد. نیروهای پیاده و گردانهای زرهی به هوای اینکه دشمن در حال عقب‌نشینی است، به سرعت و با عجله خودشان را به امامزاده رساندند، اما دشمن یک‌باره نیروهای ما را زیر آتش گرفت. به خصوص اطراف امامزاده صحنهٔ مرگباری به وجود آمده بود. خدا می‌داند چه کربلایی به پا شد! تمام نیروهایی که جلو رفته بودند، زیر رگبار کالیبرهای ۷۵ دشمن گرفتار شدند. خیلی از برادران دلاورانه جنگیدند تا شهید شدند. در اطراف امامزاده، جنازه‌ها روی هم انباشته شده بود.
قریشی
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
روزگار عسرت؛ خاطرات اسیر آزادشده هادی باغبان
سید ولی هاشمی
عطر شب‌بوها
حمید حسام
جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفری
مجتبی جعفری
راز دوران پرالتهاب؛ خاطرات سروان عراقی ثامر حمود الخالصی
ثامر حمود الخالصی
جنایت‌های ما در خرمشهر؛ خاطرات افسران عراقی از خرمشهر
محمدنبی ابراهیمی
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
علی فرعون
حسن نوری
بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعی
محمد نبی ابراهیمی
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
اردوگاه عنبر
غلامحسین کهن
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)
احمد عبدالرحمن
رمل‌های تشنه
جعفر ربیعی
مردی که خواب نمی‌دید
داوود بختیاری دانشور
یکی از این روزها به بلوغ رسیدم
محمود نجیمی
نورالدین پسر ایران
معصومه سپهری

حجم

۱۰۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

حجم

۱۰۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

قیمت:
۱۲۰,۰۰۰
تومان