با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب کهنه سرباز اثر اسکندر بیرانوند

دانلود و خرید کتاب کهنه سرباز

خاطرات امیر سرتیپ دوم اسکندر بیرانوند

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کهنه سرباز  نوشته  اسکندر بیرانوند  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کهنه سرباز

کتاب کهنه سرباز خاطرات امیر سرتیپ دوم اسکندر بیرانوند است که امین کیانی گرداوری کرده است. کتاب کهنه سرباز را انتشارات سوره مهر برای علاقه‌مندان به خاطرات جنگ منتشر کرده است. 

درباره کتاب کهنه سرباز

خاطرات و مخاطرات دوران دفاع مقدس آینه‌ای است که می‌توان تاریخ معاصر ایران اسلامی را در گسترهٔ رویدادهای تلخ و شیرین آن مشاهده کرد. دفاعی که پس از گذشت چند دهه از پایان آن هنوز هم ادامه دارد و ملت ایران هنوز هجمه‌های فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی آن را به‌خوبی احساس می‌کنند.

لرستان از استان‌هایی است که پس از استان‌های مرزی ایلام، کرمانشاه، خوزستان، آذربایجان غربی، و کردستان بیشترین مشارکت را در تدارک نیروها و حضور مستقیم در خطوط مقدم جبهه داشته است. از بمباران‌های بی‌امان شهرهای این استان که بگذریم، خاطرات رزمندگان لرستانی بخش مهمی از گفتنی‌های دفاع مقدس است که هنوز کمابیش ناگفته مانده و نگارش تمامیِ این خاطرات در قالب روایت‌های ادبی و تاریخ شفاهی همتی بلندتر می‌طلبد.

کتاب کهنه سرباز به سراغ یکی از راویان خاطرات دفاع مقدس رفته است، امیر سرتیپ دوم اسکندر بیرانوند در این کتاب از زندگی و خاطراتش در دوران دفاع مقدس می‌گود. 

خواندن کتاب کهنه سرباز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به خواندن خاطرات واقعی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب کهنه سرباز

 خاطرهٔ دور و کم‌رنگی که در ذهنم مانده مربوط می‌شود به زمانی که خیلی کوچک بودم. شاید شش یا هفت سالم بود؛ خوب به یاد دارم. صبحِ زود پاییزیِ خنکی از خواب بیدار شدم. هوهوی باد شاخه‌های نازک درختان را به رقص درآورده بود؛ شاخه‌های تنومندتر مثل کوه ایستاده بودند و خود را تسلیم باد نمی‌کردند و با ساز باد نمی‌رقصیدند. آنجا بود که فهمیدم اگر انسان قوی و محکمی باشم کسی نمی‌تواند به زور و مخالف مِیلَم من را مجبور به انجام دادن کاری کند.

طبق روالِ هر روز سراغ حاجی را گرفتم. برادر بزرگ‌ترم گفت: (حاجی رفته تهران.)

ـ تهران کجاست؟ کِی رفته؟ چرا رفته؟

و هزار و یک سؤال دیگر توی ذهنم بود. یک‌ریز و پشت‌بند هم سؤال می‌کردم.

برادرم هم با حوصله به همهٔ سؤالاتم جواب داد. 

ـ تهران یکی از شهرهای خیلی خیلی دور است.

ـ نمی‌شود ما هم برویم پیش حاجی؟

ـ نه داداش! نمی‌شود. چند روز صبر کنی ان‌شاءالله حاجی خودش می‌آید.

ـ اصلا چرا رفته؟!

ـ کار خیلی مهمی داشت. عجول نباش. به امید خدا زود برمی‌گردد.

حالم گرفته شد. آن روز صبحانه نخوردم و با حالِ زار و دلِ تنگ رفتم پیش بزغاله‌ها. حال و حوصلهٔ بزغالهٔ کوچک و ناز خودم را هم نداشتم. دَم ظهر بدجور گرسنه‌ام شده بود. به خانه رفتم و بهانه‌گیری‌هایم شروع شد. برادرم کمی دلداری‌ام داد که چه خبرت است؟ حاجی چند روز دیگر می‌آید.

چند روز شد چند هفته، و چند هفته شد حدود دو ماه. مرتب بهانهٔ حاجی را می‌گرفتم. هر بار هم که می‌پرسیدم: (حاجی کِی می‌آید؟)، این جواب تکراری و اعصاب‌خُردکن را می‌شنیدم که رفته تهران و این روزهاست که برگردد!

تهران رفتن حاجی حدود دو ماه طول کشید؛ شاید کمی کمتر یا بیشتر. بالاخره بعدازظهرِ سرد و کسل‌کننده‌ای انتظار به سر آمد و حاجی و رفقایش به خانه آمدند. بعد از اینکه حاجی از تهران آمد از کنارش جُم نخوردم. ده روز در خانه ماند و دوباره با حاج عزیز سپهوند رفت تهران. در این ده روزی که حاجی در خانه بود پشت‌بند هم دربارهٔ تهران ازش می‌پرسیدیم. حاجی هم با حوصله و اشتیاق سفرش را برایمان تعریف می‌کرد. بیشتر از بیست بار سفرنامهٔ تهرانش را برایمان تعریف کرد، اما باز هم سؤال‌هایمان تمام نمی‌شد! حاجی چند بارِ دیگر هم به تهران سفر کرد. به نبودِ پدر عادت کرده بودم. آن روزها سِنَم پایین بود و درکِ درستی از سفرهای حاجی نداشتم؛ فقط می‌شنیدم پی‌گیرند سدی در محل احداث کنند؛ می‌روند تهران تا مسئولان را راضی کنند با احداث سد موافقت کنند. آن زمان فقط این صحبت‌ها را می‌شنیدم و درکِ درستی از آن‌ها نداشتم.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۲ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۳۸-۲
تعداد صفحات۱۹۲صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۶/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۲۸۳۸-۲