معرفی و دانلود کتاب زندگی خوب بود + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زندگی خوب بودsubscriptionAvailable

کتاب زندگی خوب بود

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسن رحیم پور

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زندگی خوب بود

«زندگی خوب بود» خاطرات رزمنده حسن رحیم‌پور از عملیات والفجر مقدماتی در دوران ۸ سال دفاع مقدس است: سراسیمه بیدار شدم. پتو را کنار زدم و نشستم. حالا صدای شلیک توپ‌خانه ممتد و بلندتر شده بود. بلندگو دعا پخش می‌کرد. همه بیدار شده بودند. شنیدم که می‌گفتند: «حمله شروع شده.» خودشان را جمع و جور می‌کردند. جوانک مؤذن با صداشی بلند همه را به شرکت در زیارت عاشورا دعوت می‌کرد. با عجله مشغول جمع‌کردن پتو شدم که کاکو سر رسید. سر دیگر پتو را گرفت و در حالی که کمک می‌کرد، گفت:‌ «نتوانستی بخوابی؟ مثل اینکه حمله شروع شد. خدا توفیقشان بدهد، ان‌شاءالله پیروز شوند.» فکر می‌کردم امشب حمله باشد. ساعت دوازده و پانزده دقیقه بود. محمود روی تختش نبود. خوابی که دیده بودم، هنوز در ذهنم بود؛ آن کوه و آن همه خون. گفتم: «برویم بانک خون را سر و سامان بدهیم؟» کاکو گفت: «فکر نکنم تا صبح مجروح زیادی داشته باشیم.» از اورژانس خارج شدیم. در افق، منورها آسمان را نورانی کرده بودند. صدای رگبار مسلسل و توپ‌خانه شنیده می‌شد. کاکو پرسید: «تا به حال دیده بودی؟» گفتم: «نه. عجب آتش‌بازی است.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زندگی خوب بود و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزندگی خوب بود
موضوعدفاع مقدس، زندگی‌نامه
نویسندهحسن رحیم پور
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۰/۰۶/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳۸.۶۳ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۴۷۱۴۵۹۷
تعداد صفحه‌ها۲۳۲ صفحه
قیمت کتاب۳۲۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

unknown
۱۳۹۷/۰۶/۱۲

داستان نام کتاب از این قرار است که در جبهه از سربازان میخواهند که وصیت نامه ای بنویسند.نویسنده کتاب تنها یک جمله مینویسد:"زندگی خوب بود."

۱
آ سید مهدی
۱۳۹۸/۰۷/۰۴

به نظر کتاب خوبی میاد توصیه‌ی آقای احسان رضایی هستش در هفته دفاع مقدس

۰
ریه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۹

روایتی متفاوت از جنگ بود اون یه مرد لطیف با قریحه ای شاعرانه با اینکه جنگ چندان با او سازگار نبود محکم و مردانه ایستاد و حتی وقتی می‌تونست از زیر مسئولیت شونه خالی نکرد من همیشه وقتی میبینم اون آدمایی که با دستای...بیشتر

۰
Blue_sky
۱۳۹۹/۰۳/۱۱

من دوسش داشتم خیلی روان و دوست داشتنی بود و در عین حال تلخ و سخت باور

۰

بریده‌هایی از کتاب

MSadra
۳
«عملیات نزدیک است، بچه‌ها را خواستند. اما ما دیگر از آب گذشتیم و راهی شهر و دیاریم. عمری بود داداش، چه دیر گذشت! فکر می‌کنم نه بچگی کردم، نه جوانی. فکر می‌کنم همیشه در جنگ بودم. داغ رفتن بچه‌ها و دوستانم پیرم کرد، پیر.»
MSadra
۱
گفت: «برادر بانک خون، می‌دانی یکی از این جوان‌های رزمنده چطور شهید شد؟» کاکو با اشتیاق پرسید: «چطور؟» پزشکیار جوان گفت: «دو تا پایش قطع شده بود. برای اتاق عمل که آماده‌اش می‌کردیم، در حالی که از شدت خون‌ریزی رنگش پریده بود، گفت خودتان را خسته نکنید، سلام من را به امام برسانید. چشم‌هایش را بست و شهید شد. خوشا به سعادتش.»
MSadra
۱
راننده اصفهانی گفت: «پس به نظر شما، ما حالا قاچاقی زنده‌ایم؟»
Blue_sky
۰
بیرون، خورشید خودنمایی می‌کرد و با ما و جنگ کاری نداشت. منصفانه به طرفین جنگ می‌تابید. چه زیبا، چه گرم و چه خوب می‌تابید. خورشید که سال‌های سال طلوع کرده بود و غروب. بی‌تردید بر اسکندر و چنگیز و هیتلر هم تابیده بود. ولی هیچ کدام از نگاه خورشید خجالت نکشیده بودند.
Blue_sky
۰
در مقابل دیدگان من آخرین دست و پا را زده بود. نزدیک من جان داده بود، در فاصله دو سه متری من. جوانی بود که اگر می‌خواست، می‌توانست سال‌های سال برای خود، خانواده و کشورش کار کند، از نیرو و فکرش استفاده کند ولی از جانش مایه گذاشته بود تا از عقیده و خاکش دفاع کند. می‌توانست به جبهه نیاید. ازدواج کند، عشق را با تمام شیرینی‌اش تجربه کند، پنجاه شصت سال دیگر نفس بکشد، غذا بخورد، بخوابد و... اما در شروع جوانی شهادت را با جان و دل انتخاب کرده بود
Blue_sky
۰
کشاورزی، بیل بر دوش، می‌رفت تا با همت، زمین و آب معجزه کند. کاری شگفت که به سادگی از کنار آن می‌گذریم.
اشغال و مدال
صبار فلاح اللامی
مقاومت در سوسنگرد: خاطرات علی بالشی
سیدقاسم یاحسینی
قطعه‌ای از آسمان؛ جاده‌ی اهواز ـ خرمشهر
گل‌علی بابایی
زمین ناله می کند: خاطرات محمود شیرافکن
حسن شیردل
دسته یک؛ بازروایی خاطرات شب عملیات
اصغر کاظمی
دانه‌های انار؛ خاطرات خودنوشت آزاده حسین کرمی
حسین کرمی
جهنم تکریت؛ خاطرات سرگرد آزاده مجتبی جعفری
مجتبی جعفری
یکی از این روزها به بلوغ رسیدم
محمود نجیمی
گاهی به آسمان نگاه کن
گلستان جعفریان
کالک‌های خاکی: خاطرات شفاهی سرلشکر پاسدار محمدعلی (عزیز) جعفری (از تابستان 1335 تا تابستان 1361)
محمدعلی (عزیز) جعفری
در هیاهوی سکوت
جواد کلاته عربی
شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازی
محسن کاظمی
توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچی
عبدالعظیم الشکرچی
عباس دست طلا: داستانی از زندگی حاج عباس‌علی باقری
محبوبه معراجی‌پور
کمی تا آخر دنیا: آزاده‌ای که به عشق زیارت امام خمینی (ره) حافظ قرآن کریم شد
محمدرضا آقا محمدی
بابانظر: خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد
سیدحسین بیضایی
سیاه‌چال مِستر؛ خاطرات ربوده‌شدن جلال شرفی دیپلمات ایرانی در بغداد
محبوبه عزیزی
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراق
مهناز فتاحی