با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سایه ملخ

دانلود و خرید کتاب صوتی سایه ملخ

۳٫۹ از ۸ نظر
۳٫۹ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی سایه ملخ  نوشته  محمدرضا بایرامی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی سایه ملخ

کتاب صوتی سایه ملخ، اثر محمدرضا بایرامی، داستانی عجیب و روایتی خواندنی از جنگ است. روایتی که درباره‌ی تمام ابعاد جنگ صحبت می‌کند. 

نسخه صوتی کتاب سایه ملخ را با صدای حامد فعال در اختیار دارید.

درباره‌ی کتاب صوتی سایه ملخ

سایه ملخ روایتی عجیب، بدیع و جدید از جنگ است. محمدرضا بایرامی در کتاب سایه ملخ در حال و هوای متفاوتی توانسته است به خوبی از دو طرف درگیر جنگ صحبت کند، علاوه بر این، در نشان دادن شجاعت‌ها و دلاوری‌های همه‌ی افراد درگیر جنگ هم موفق بوده است. 

سایه‌ ملخ درباره‌ی نوجوانی چوپان است که به خاطر کم‌سو شدن چشم‌های پدرش، به تنهایی کار مراقبت از گوسفندان را بر عهده گرفته است. داستان در ادامه با تمثیل هجوم ملخ‌ها به محصولات زراعی روستا ادامه پیدا می‌کند. پس از آن ماجرای مفقود شدن گوسفندان روستاییان و کشف دزدیده شدن آنها توسط نیروهای عراقی آماده شده در مرزهای دو کشور برای حمله به ایران به اوج می‌رسد. درست در همینجاست که قهرمان نوجوان داستان سایه ملخ به ناگاه رشد کرده و خود را در صحنه‌ای تازه و نادیده از زندگی می‌بییند.

کتاب صوتی سایه ملخ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

کتاب صوتی سایه ملخ برای دوست‌داران ادبیات پایداری و جنگی، رمانی جذاب است.

درباره‌ی محمدرضا بایرامی

محمدرضا بایرامی متولد ۱۳۴۰ در اردبیل است. بایرامی با کتاب کوه مرا صدا زد از قصه‌های سبلان توانست جایزه خرس طلایی و جایزه کبرای آبی سوییس و نیز جایزه کتاب سال سوییس را از آن خود کند. و در حال حاضر رئیس خانه داستان ایران است.

بخشی از کتاب صوتی سایه ملخ

صدای موتور که بلند شد، از پشت پنجره سرک کشیدم. او را دیدم که لنگه‌های دروازه را با لگد باز می‌کرد. حاتم هم صدای موتور را شنیده بود. برای همین هم دست از کار کشیده بود. میخ و چکش به دست، ایستاده بود پای دیوار. بابا را که دید، گفت: «سلام عمو. خسته نباشی!» بابا چشم‌هایش را تنگ کرد تا بتواند بهتر حاتم را ببیند. بعد، بی‌آن‌که چیزی بگوید، از جلوی او گذشت. از پله‌ها بالا آمد و در اتاق را محکم کوبید به دیوار.

«این پسره این‌جا چه غلطی می‌کند؟»

 مادرم انگشتش را گزید. «یواش بابا! می‌شنود.»

 بابا گفت: «خوب بشنود!» 

مادرم گفت: «مگر جرم کرده که آمده خانه عمویش؟ تازه، من خودم صدایش کردم که میخ‌های نردبان را... آخر، تو که چشم‌هایت...‌» حرفش را خورد. 

بابا داد زد: «آها! پس این‌طور! پس فکر کرده‌اید کور شده‌ام و هر کاری دلتان خواست می‌توانید بکنید؟ برای همین دور برداشته‌اید؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
سید محمد
۱۳۹۹/۰۱/۲۱

یه کتابایی آزارت می‌دن اما نمیتونی رهاشون کنی گوش میدی و هر لحظه‌اش درگیرت میکنه آخرش که تموم میشه میبینی کیفور شدی، دنبال یه چیزی میگردی که مثل اون باشه، تجربه‌تو واست تکرار کنه، یه چیزی که حالتو دوباره تکرار کنه و

- بیشتر
.
۱۳۹۸/۱۲/۲۸

بی معنی بی مفهوم کسل کننده تکراری داستان کبری صد شرف داره به این کتاب

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
زمان۰۶ ساعت و ۵۲ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۲۸۳٫۰ مگابایت
زمان۰۶ ساعت و ۵۲ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۲۸۳٫۰ مگابایت