
دانلود و خرید کتاب صوتی تو زودتر بکش (جلد دوم)
معرفی کتاب صوتی تو زودتر بکش (جلد دوم)
کتاب صوتی تو زودتر بکش (جلد دوم) نوشتهی رونین برگمن با ترجمهی وحید خضاب و با گویندگی علی عبدلپور اصل، شنونده را به درون جهان عملیاتهای مخفی، ترورهای هدفمند و تصمیمهای امنیتی اسرائیل میبرد؛ جهانی که در آن مرز میان «امنیت ملی»، «انتقام» و «اشتباه مرگبار» مدام جابهجا میشود. نشر سماوا این کتاب صوتی را منتشر کرده است و متن آن بر پایهی گزارشی مفصل و مستند از ۶۰ سال فعالیت تروری و اطلاعاتی موساد و دیگر نهادهای امنیتی اسرائیل شکل گرفته است. این کتاب صوتی در جلد دوم خود روی دورهای متمرکز شده که از پسِ ماجرای المپیک مونیخ آغاز میشود و تا عملیاتهای پیچیده در اروپا و لبنان ادامه پیدا میکند؛ دورهای که در آن، ترورهای برونمرزی از «ابزار استثنایی» به «سیاست ثابت» تبدیل شده است. شنونده در خلال روایت، با ساختار واحدهای عملیاتی مانند سزاریه، بایونت، شایتت ۱۳ و سایرت متکال آشنا میشود و همزمان، با چهرههای محوری این شبکه مثل گلدا مایر، زوی زامیر، مایک حراری، نهامیا مئیری، ایهود باراک و علی حسن سلامه روبهرو میشود. لحن روایت، گزارشی و مبتنی بر جزئیات میدانی است؛ از توجیههای قبل از عملیات و مکالمات بیسیم تا لحظهی شلیک، فرار، بازجویی و پیامدهای سیاسی و اخلاقی هر ترور. آن کتاب صوتی، هم تصویر خشونت عریان را نشان میدهد و هم تردیدها، غرور، خطاها و توجیههای پشت صحنه را.
درباره کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم)
کتاب صوتی تو زودتر بکش (جلد دوم) با تمرکز بر روایت رونین برگمن، ادامهی مسیری است که در جلد اول آغاز شده بود؛ اما اینبار با تمرکز شدیدتر بر دورهی پس از المپیک مونیخ و شکلگیری سیاست «قتلهای هدفمند» در اروپا و خاورمیانه. کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم) نشان میدهد چگونه کشتار ورزشکاران اسرائیلی در مونیخ، نگاه گلدا مایر را نسبت به «کشورهای دوست اروپایی» دگرگون کرد و چگونه از آن پس، اسرائیل تصمیم گرفت بدون توجه به حاکمیت کشورها، هر جا که لازم بداند، ترور را اجرا کند. در این بخشها، شنونده با روند تصمیمگیری در سطح نخستوزیر، کابینه و موساد روبهرو میشود؛ از «برگههای قرمز» که حکم مرگ افراد روی آن امضا میشود تا حساسیت مایر نسبت به کشتهنشدن شهروندان کشورهای میزبان. فصلهایی مانند «من با هیچ کدوم از اونایی که کشتمشون مشکل (شخصی) نداشتم!» و «اشتباهی تعیین هویت کردن یه سوژه، شکست نیست، (فقط) یه اشتباهه!» بهخوبی نشان میدهند که چگونه عاملان میدانی، میان خاطرهی هولوکاست، حس انتقام، وظیفهی نظامی و عذاب وجدان در نوساناند. کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم) در چند فصل بلند، عملیاتهای مشخصی را با جزئیات صحنهبهصحنه روایت کرده است: ترور وائل زعتیر در رم، طراحی و اجرای عملیات «بهار جوانی» در بیروت، ترور محمود الهمشری در پاریس، کشتن محمد بودیه در پاریس، انفجار خودروی نیروهای حداد در رم و در نهایت، ماجرای لیلهامر و قتل اشتباهی احمد بوشیخی در نروژ. هر فصل، هم بُعد عملیاتی دارد و هم بُعد انسانی و سیاسی؛ از آموزشهای سخت سایرت متکال و شایتت ۱۳ تا بحثهای اخلاقی افسران جوانی که نمیخواهند «جوخهی اعدام» باشند. در خلال این روایتها، شنونده با ساختار واحدهای موساد، نقش واحدهایی مثل سزاریه، رنگینکمان و تِوِل، و همچنین شبکهی «متکاهای نرم» در اروپا آشنا میشود. آن کتاب، علاوهبر شرح عملیات، به پیامدهای سیاسی و اطلاعاتی هر ترور هم میپردازد؛ از سقوط دولت لبنان پس از بهار جوانی تا رسوایی جهانی موساد در پروندهی لیلهامر و دادگاه نروژ.
خلاصه کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم)
این کتاب صوتی، در جلد دوم خود، بهجای مرور کلی تاریخ موساد، روی چند محور اصلی متمرکز است: تبدیل ترور به ابزار ثابت سیاست امنیتی اسرائیل، گسترش میدان عملیات از «کشورهای هدف» به «کشورهای پایه» اروپایی، و تنش دائمی میان کارآمدی عملیاتی و مشروعیت اخلاقی. در فصل مربوط به وائل زعتیر، شنونده با یک الگوی تکرارشونده روبهرو میشود: فردی که موساد او را «فرمانده عملیاتی سپتامبر سیاه در رم» میداند، در زندگی روزمره مترجم، اهل ادبیات و مشغول ترجمهی هزار و یک شب است. تیم بایونت او را در رم تعقیب میکند، در لابی تاریک ساختمان به او یازده گلوله شلیک میشود و ظرف چند ساعت، ۱۷ عامل عملیاتی از ایتالیا خارج میشوند. سالها بعد، برخی افسران موساد این ترور را «اشتباه وحشتناک» میخوانند و برخی دیگر، هر عضو ساف را «هدف مشروع» میدانند؛ تضادی که در سراسر کتاب تکرار شده است. در فصل عملیات بهار جوانی، کتاب صوتی تو زودتر بکش (جلد دوم) روند طراحی یکی از بزرگترین یورشهای مشترک موساد و ارتش اسرائیل را باز میکند: از شناسایی خانههای محمد یوسف النجار، کمال عدوان و کمال ناصر در خیابان وردان بیروت، تا اعزام یائل بهعنوان نیروی پوششی با هویت یک فیلمنامهنویس، و سپس ورود شبانهی نیروهای سایرت متکال و شایتت ۱۳ با قایقهای لاستیکی. شنونده، هم مکالمات توجیهی شاکد و باراک را میشنود و هم صحنههای درگیری در راهپلهها، شلیک در آپارتمانها، درگیری با پلیس لبنان و بازگشت به ساحل. در کنار این، روایت نامهی یائل با جوهر نامرئی، لایهی روانی و شخصی مأموریت را برجسته میکند. در فصل لیلهامر، محور اصلی کتاب، خطای تعیین هویت است: تیمی که برای کشتن علی حسن سلامه اعزام شده، مردی مراکشی به نام احمد بوشیخی را میکشد؛ پیشخدمتی که هیچ ارتباطی با تروریسم ندارد. اختلافنظر میان اعضای تیم دربارهی شبیهبودن چهره، اصرار فرماندهان بر «تصمیمگیری» و سپس بازداشت نیروها در نروژ، بازجویی، لو رفتن خانههای امن موساد در اروپا و دادگاه علنی، نشان میدهد چگونه یک اشتباه میتواند شبکهای گسترده را افشا کند. در پایان این فصل، جملهی زامیر که «اشتباهی تعیین هویت کردن یه سوژه، شکست نیست، (فقط) یه اشتباهه» در برابر واقعیت قتل یک غیرنظامی و پیامدهای سیاسی آن قرار میگیرد.
چرا باید کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم) را بشنویم؟
شنیدن این کتاب صوتی، فرصتی است برای مواجههی نزدیک با سازوکار ترور دولتی، نه در سطح شعار و تحلیل بیرونی، بلکه از دل روایت کسانی که خود در طراحی و اجرای عملیات حضور داشتهاند. کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم) نشان میدهد تصمیم برای کشتن یک نفر، چگونه از اتاقهای زیرزمینی فرماندهی، از امضای «برگههای قرمز» و از بحثهای اخلاقی و سیاسی عبور میکند تا در نهایت، به فشار دادن یک ماشه در لابی تاریک یا خیابان شلوغ برسد. این کتاب صوتی، برای شنوندهای که به موضوع فلسطین و اسرائیل، تاریخ خاورمیانه، یا کار اطلاعاتی علاقهمند است، امکان میدهد تصویر دقیقتری از منطق درونی موساد و ارتش اسرائیل به دست آورد: از نگاه گلدا مایر که تروریستهای فلسطینی را امتداد هیتلر میبیند، تا افسرانی که میگویند «ما قاتل متولد نشدیم» و در عین حال، از کشتن دهها نفر احساس تردید نمیکنند. در کنار این، روایتهایی مثل ماجرای لیلهامر، نشان میدهد چگونه غرور سازمانی و اعتماد بیش از حد به توان عملیاتی، میتواند به رسوایی و افشای شبکهها منجر شود. برای کسانی که به جزئیات عملیاتی علاقه دارند، این کتاب صوتی پر است از توصیفهای دقیق: از نحوهی تعقیب در خیابانهای رم و پاریس، تا طراحی بمب در پایهی تلفن، استفاده از کلاهگیس و لباس زنانه در بیروت، و هماهنگی میان قایقهای موشکانداز، قایقهای لاستیکی و تیمهای زمینی. در عین حال، کتاب فقط «هیجان عملیات» را روایت نکرده و مدام به پرسشهای اخلاقی، سیاسی و انسانی بازمیگردد؛ پرسشهایی که برای فهم امروز منطقه هم بیارتباط نیستند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به تاریخ معاصر خاورمیانه، منازعهی فلسطین و اسرائیل، و پشتصحنهی سرویسهای اطلاعاتی علاقهمند هستند. همچنین به دانشجویان و پژوهشگران حوزههای علوم سیاسی، روابط بینالملل، مطالعات امنیتی و مطالعات صلح و منازعه پیشنهاد میشود که بهدنبال روایتهای میدانی و جزئی از سیاست ترور دولتی هستند. به علاقهمندان گزارشنویسی طولانی، روزنامهنگاری تحقیقی و روایتهای مستند از عملیاتهای مخفی نیز شنیدن این کتاب صوتی پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب تو زودتر بکش (جلد دوم)
«در آخرین جلسهٔ توجیهی، شاکد رو به آنها گفت: «بدون شلیک به هدفهایی که براتون تعیین شده صحنه رو ترک نمیکنید. فقط وقتی از آپارتمان میآیید بیرون که مطمئن شده باشید هدفتون دیگه هیچ وقت از خواب بلند نمیشه!» «سارا خوشگله از ساختمون اومد بیرون. داره میره سمت خونهاش.» این پیامی بود که در یکی از شبهای اکتبر ۱۹۷۲، از رم و با شبکهٔ بیسیمِ یکی از تیمهای بایونت مخابره شد. «بسیار خب. راه بیفتید. آمادهٔ اقدام باشید.» این جواب را هم مایک حراری از پایگاه فرماندهیاش فرستاد. اما «سارا خوشگله»، زن نبود. این نام مستعاری بود که برای یک مرد قدبلند، لاغر، عینکی، با موی مشکی براق و چهرهای بسیار تأثیرگذار انتخاب کرده بودند. او در واقع، «وائل زُعیتِر» نام داشت، (جوانی) فلسطینی که به صورت مترجم پارهوقت در سفارت لیبی در رم کار میکرد. زعتیر به تازگی ترجمهٔ عربی به ایتالیاییِ «هزار و یک شب» را تمام کرده و آن شب را (تا آن ساعت) در خانهٔ رفیقش ژانت وِن بروان، که یک خانم هنرمند استرالیایی بود، گذرانده و با هم دربارهٔ بعضی نکات ظریف ترجمهاش (در خصوص برخی توصیفهای رنگارنگ کتاب) بحث کرده بودند. (موقع رفتن و) جلوی در، دوستش یک قرص نان را که برایش پخته بود به او داده و او هم نان را داخل پاکتی که دستنوشتههای ترجمهاش داخل آن قرار داشت گذاشته بود. از آنجا که بیرون آمد به سمت آپارتمانش (در ساختمان شمارهٔ ۴ خیابان پیازا آنیبالیانو) راه افتاد. دو خط اتوبوس سوار شد. از دومی که پایین آمد، داخل یک کافه رفت. در تمام این مدت، آن پاکت سفید را که آخرین بخش ترجمهاش در آن بود همراه داشت. تیم تعقیب و مراقبت بایونت، تمام این مدت زعتیر را تحت نظر داشتند. موساد معتقد بود او صرفا مترجم نیست و این کار، پوششی است (برای فعالیت اصلیاش) و او در واقع، فرمانده عملیاتیِ سپتامبر سیاه در رم است. ایتالیا در زمینهٔ فعالیتهای ضدتروریستی کشور کاملا ضعیفی به حساب میآمد و (به همین واسطه)، در آن زمان رم تبدیل شده بود به مرکز فعالیت تروریستهای فلسطینی در اروپا. زعتیر از کافه بیرون آمد و به سمت آپارتمانش راه افتاد. تیم تعقیب از طریق بیسیم به دو نفر از همکارانشان پیام فرستادند و به صورت قطعی اعلام کردند که هدف در حال نزدیک شدن (به آنها) است. زعتیر وارد لابی تاریک ساختمان شد و دکمهٔ آسانسور را فشار داد. دو قاتل در تاریکیِ زیرِ پلهها مخفی شده بودند. زعتیر متوجه حضور آنها نشد و تنها وقتی آنها را دید که دیگر خیلی دیر شده بود. آن دو، هفتتیرهای بِرِتای مجهز به صداخفهکن را بیرون آورده و یازده گلوله به زعتیر شلیک کردند. او به خاطر اصابت گلولهها به سمت ردیف گلدانهایی که آن پشت چیده بودند پرت شد و در همان حال که ترجمهٔ «هزار و یک شب» اش را در آغوش گرفته بود، روی زمین افتاد.»
زمان
۸ ساعت و ۴۲ دقیقه
حجم
۷۱۷٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد
زمان
۸ ساعت و ۴۲ دقیقه
حجم
۷۱۷٫۴ مگابایت
قابلیت انتقال
دارد
نظرات کاربران
عمیقا پیشنهاد میدم. ترجمه عالی و گوینده عالیتر!