
دانلود و خرید کتاب صوتی شهر گربه ها
معرفی کتاب صوتی شهر گربه ها
کتاب شهر گربهها نوشتهی هاروکی موراکامی، با ترجمهی فرزین فرزام و گویندگی آرمان سلطانزاده، مهدی صفری و مریم پاکذات، توسط آوانامه منتشر شده است. این کتاب صوتی مجموعهای از داستانهای کوتاه است که در قالبی مدرن و با نگاهی عمیق به زندگی، روابط انسانی و لایههای پنهان ذهن شخصیتها پرداخته است. موراکامی با سبک خاص خود، مرز میان واقعیت و خیال را در هم میشکند و شنونده را به دنیایی میبرد که در آن رؤیا و واقعیت به هم گره خوردهاند. داستانهای این مجموعه، هرکدام با فضایی متفاوت، اما با دغدغههایی مشترک درباره هویت، تنهایی، خاطره و جستوجوی معنا، روایت میشوند. نسخهی صوتی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شهر گربه ها
کتاب شهر گربهها مجموعهای از داستانهای کوتاه هاروکی موراکامی است که با ترجمهی فرزین فرزام و گویندگی چندصدایی منتشر شده است. این کتاب با محوریت شخصیتهایی که در جستوجوی هویت، معنا و ارتباط انسانی هستند، فضایی میان واقعیت و خیال خلق کرده است. موراکامی در این مجموعه، با بهرهگیری از عناصر سورئال و نمادین، به سراغ موضوعاتی چون تنهایی، خاطرات کودکی، روابط خانوادگی و تأثیر گذشته بر زندگی امروز میرود. ساختار کتاب به گونهای است که هر داستان، جهانی مستقل اما مرتبط با دغدغههای مشترک را پیش روی شنونده قرار میدهد. روایتها گاه از زبان شخصیتهایی روایت میشوند که درگیر گذشتهی خود هستند و گاه از زاویهی دید افرادی که با موقعیتهای عجیب و غیرمنتظره روبهرو میشوند. این مجموعه، با نگاهی انسانی و گاه طنزآمیز، به پیچیدگیهای زندگی روزمره و ذهن انسان میپردازد و شنونده را به تأمل دربارهی مرزهای واقعیت و خیال دعوت میکند.
خلاصه کتاب شهر گربه ها
در شهر گربهها، شنونده با داستانهایی روبهرو میشود که هرکدام لایههایی از زندگی شخصیتها را آشکار میکنند. داستان نخست با محوریت تنگو، مردی که برای ملاقات پدرش به آسایشگاه میرود، آغاز میشود. رابطهی سرد و پر از سوءتفاهم میان تنگو و پدرش، خاطرات کودکی، حس بیگانگی و جستوجوی هویت، در بطن روایت جریان دارد. تنگو با خواندن داستانی دربارهی شهری که گربهها در آن زندگی میکنند، به تأمل دربارهی جایگاه خود در جهان و معنای خانواده میپردازد. گفتوگوهای او با پدرش، که دچار اختلالات شناختی است، به تدریج به کشف رازهایی دربارهی گذشته و هویت تنگو منجر میشود. در داستان شهرزاد، شنونده با رابطهای عجیب میان هابارا و زنی به نام شهرزاد آشنا میشود. شهرزاد برای هابارا قصههایی تعریف میکند که مرز میان واقعیت و خیال را از میان برمیدارد. روایتهای او، خاطرات کودکی، تجربههای عاشقانه و حتی زندگیهای پیشین را در بر میگیرد. این داستانها، علاوهبر ایجاد پیوندی عاطفی میان دو شخصیت، به بررسی نیاز انسان به قصهگویی و فرار از واقعیت میپردازد. در داستان سامسای عاشق، شخصیت اصلی با هویتی تازه از خواب بیدار میشود و خود را در موقعیتی ناآشنا مییابد. این روایت، با الهام از ادبیات کلاسیک و عناصر فراواقعی، به پرسشهایی دربارهی خودشناسی و معنای وجود میپردازد. هر داستان در این مجموعه، با فضاسازی منحصربهفرد و شخصیتپردازی دقیق، شنونده را به دنیایی دعوت میکند که در آن مرز میان رؤیا و واقعیت محو شده است.
چرا باید کتاب شهر گربه ها را بشنویم؟
شهر گربهها با داستانهایی چندلایه و شخصیتهایی پیچیده، فرصتی برای تجربهی جهان موراکامی از زاویهای تازه فراهم میکند. این کتاب صوتی، شنونده را با روایتهایی روبهرو میکند که همزمان ساده و عمیقاند؛ روایتهایی که به دغدغههای انسانی چون تنهایی، جستوجوی هویت، خاطرات و معنای زندگی میپردازند. شنیدن این اثر، امکان همذاتپنداری با شخصیتهایی را فراهم میکند که هرکدام درگیر پرسشهایی بنیادین دربارهی خود و جهاناند. علاوهبر این، سبک روایت موراکامی و فضای خیالانگیز داستانها، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز برای علاقهمندان به ادبیات معاصر ژاپن و داستانهای کوتاه رقم میزند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب به علاقهمندان داستانهای کوتاه مدرن، دوستداران آثار موراکامی، کسانی که به موضوعاتی چون هویت، خاطره، تنهایی و مرز میان واقعیت و خیال علاقه دارند و همچنین افرادی که به دنبال تجربهی روایتهایی متفاوت و چندلایه هستند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب شهر گربه ها
«در داستان، مردی جوان بهتنهایی و بدون هیچ مقصد مشخصی در حال سفر است. با قطار سفر میکند و در هر ایستگاهی که علاقهاش را برانگیزد پیاده میشود. اتاقی میگیرد، به دیدن مناظر میرود و هر اندازه که دوست داشته باشد اقامتش را ادامه میدهد. اشباع که شد، قطار دیگری را سوار میشود. همهٔ تعطیلیهایش را اینگونه سپری میکند. یک روز از پنجرهٔ قطار رودخانهٔ زیبایی به چشمش میخورد؛ تپههای سبز با شیب ملایم، تنداده بر پیچوخم جریان آب، و پاییندستشان شهر دلپذیر کوچکی با یک پل سنگی سالخورده. قطار در ایستگاه شهر کوچک توقف میکند و مرد جوان با کیفش پیاده میشود. کس دیگری پیاده نمیشود و به محض پیاده شدن مرد جوان، قطار راه میافتد. ایستگاه، که بایست رفتوآمد بسیار کمی به خود ببیند، هیچ خدمهای ندارد. مرد جوان از پل میگذرد و به درون شهر قدم میگذارد. کرکرهٔ همهٔ مغازهها پایین و تالار شهر خالی است. هیچکس پشت میز پذیرش تنها هتل شهر ننشسته است. شهر کاملاً خالی از سکنه به نظر میرسد. شاید همهٔ مردم جایی مشغول چرت زدناند. اما آخر تازه ساعت ده و نیم صبح است و هنوز برای چرت زدن خیلی زود. شاید چیزی باعث شده که همهٔ مردم شهر را ترک کنند. به هر ترتیب، قطار بعدی تا صبح روز بعد از راه نمیرسد. بنابراین، چارهای ندارد جز اینکه شب را اینجا سر کند. در شهر گشتی میزند تا وقت بکشد.»
زمان
۵ ساعت و ۱۷ دقیقه
حجم
۵۸۳٫۶ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۵ ساعت و ۱۷ دقیقه
حجم
۵۸۳٫۶ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد