
کتاب این شهر مرا با تو نمی خواست
معرفی کتاب این شهر مرا با تو نمی خواست
کتاب این شهر مرا با تو نمیخواست نوشتهی معصومه نقیلو داستانی عاشقانه و شهری است که نشر نامه مهر آن را منتشر کرده است. در این کتاب روابط عاطفی، تنهایی، شهرت، خانواده و کشمکشهای درونی شخصیتها در بستر شهر و کافهها و سالنهای موسیقی دنبال میشود. معصومه نقیلو در این اثر بهکمک فضاسازی دقیق و تمرکز بر جزئیات رفتاری، دنیای احساسی شخصیتهایش را پیش چشم خواننده میآورد و از خلال یک آشنایی زیر باران، مسیری طولانی از تردید، دلبستگی و ترس را روایت کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب این شهر مرا با تو نمی خواست
کتاب این شهر مرا با تو نمیخواست داستان آشنایی میترا و امین است؛ آشناییای که از شبی بارانی و بخشیدن یک چتر شروع شده و در کافهای دنج، کنسرتی شلوغ و خیابانهای خیس شهر ادامه پیدا کرده است. معصومه نقیلو در این کتاب با تمرکز بر جزئیات حسی و رفتاری، فضای کافهها، سالنهای اجرا و خانههای قدیمی را بهگونهای تصویر کرده است که روابط عاطفی شخصیتها در دل همین فضاها شکل بگیرد و رشد کند. در کتاب این شهر مرا با تو نمیخواست، نویسنده از خلال گفتوگوهای طولانی و گاه پرکشمکش، شخصیتها را بهتدریج معرفی کرده است: میترا نقاشی حساس و درونگراست که میان علاقهی مبهم امین، نوازنده و آهنگساز مشهور، و احساس پیچیدهی آرش، پسر همسایه، گرفتار شده است. آسو دوست صمیمی میترا و بردیا پسرخاله و مدیر برنامههای امین، دو قطب پرانرژی و شوخطبع این روایتاند که هم گرههای تازه میسازند و هم بعضی سوءتفاهمها را روشن میکنند. کتاب این شهر مرا با تو نمیخواست در فصلها و صحنههای متعدد، از کافه و کنسرت تا مهمانی خانوادگی و گفتوگوهای دونفره، پیش میرود و هر بار لایهای تازه از گذشته و حال شخصیتها را رو میکند. قطعهی موسیقی «گل مرداب» که امین روی صحنه به «میهمان تازهی قلبش» تقدیم میکند، بهنوعی نماد رابطهی او و میتراست؛ رابطهای که هم لطافت دارد و هم از دل تردید و ترس و خاطرههای بارانی بیرون آمده است.
خلاصه داستان این شهر مرا با تو نمی خواست
مضمون اصلی این شهر مرا با تو نمیخواست شکلگیری و پیچیدهشدن یک عشق در دل شهری شلوغ و پر از سوءتفاهم است. میترا، نقاشی آرام و محتاط، شبی بارانی از غریبهای چتر میگیرد و سالها بعد همان مرد را در کافهای میبیند؛ امین، آهنگساز و نوازندهای شناختهشده که بهسرعت شیفتهی او میشود و این دلبستگی را پنهان نمیکند. در کنار این آشنایی، اعتراف ناگهانی آرش، پسر همسایه، که سالها در سکوت دلبستهی میترا بوده، او را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. داستان این شهر مرا با تو نمیخواست میان کافهها، سالنهای کنسرت، خیابانهای بارانی و خانههای دو خانواده در رفتوآمد است و نشان میدهد چگونه شهرت، گذشتهی عاطفی، حساسیتهای خانوادگی و ترس از قضاوت، بر انتخابهای احساسی تأثیر میگذارند. قطعهی «گل مرداب» که امین روی صحنه برای «میهمان تازهی قلبش» مینوازد، نقطهی اوج این کشمکش عاطفی است.
چرا باید کتاب این شهر مرا با تو نمی خواست را بخوانیم؟
این شهر مرا با تو نمیخواست روایتی مفصل از یک آشنایی ساده و پیامدهای عاطفی پیچیدهی آن است؛ جایی که یک چتر در شب بارانی، به کنسرت، کافه، پیامکها و اعترافهای عاشقانه میرسد. کتاب بهخوبی فضای شهری، حالوهوای کافهها و پشتصحنهی زندگی یک موزیسین مشهور را با تردیدها و ترسهای یک عشق تازه گره زده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این شهر مرا با تو نمیخواست به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای عاشقانهی شهری، روابط پر از کشمکش احساسی، و روایتهایی با تمرکز بر گفتوگو، جزئیات حسی و فضای کافه و موسیقی علاقهمند هستند؛ بهویژه کسانی که داستانهای رابطهمحور را دنبال میکنند.
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۹ صفحه
حجم
۱٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۹ صفحه