با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مرد مسافر

دانلود و خرید کتاب مرد مسافر

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مرد مسافر  نوشته  محمدحسین مهرنوش  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مرد مسافر

کتاب مرد مسافر داستانی عاشقانه از محمدحسین مهرنوش است. این داستان از عشق و درد دوری و لحظه خوش وصال می‌گوید و سنگ‌هایی که یک عاشق باید از سر راهش کنار بزند.

مرد مسافر، داستان مردی ایرانی به نام فردوس است که به دختری عرب به نام صبا دل باخته است. عشقی که چشمانش را کور کرده و او را به انجام هرکاری که به معشوقش، برساند وامی‌دارد. در این میان، پسرعموی صبا که او هم از عاشقان این دختر است، در هیات مسافری ظاهر می‌شود و جلوی پای فردوس سنگ می‌اندازد، مگر بتواند او را از تصمیمش منصرف کند...

کتاب مرد مسافر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب مرد مسافر را به تمام دوست‌داران داستان‌ها و رمان‌های ایرانی عاشقانه پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مرد مسافر

مادر كه از رفتار خود پشیمان میشد، برای این كه شوهرش را ازناراحتی در بیاورد، شروع به گله و شماتت از كس و كار خود میكرد و از برادران و خواهرش زبان به شكوه میگشود: « اونا، تو همه كارام، دخالت میكنن. اونا به من بی توجه ان. همش من باید پیزی شونو جمع كنم.» و بعد از این كه رضایت را در چهره شوهر خود میدید با خوشحالی ادامه میداد: «اونا اصلأ اینطورین، برادران و خواهرم مثل برادران و خواهرانت، موقعی كه بهشون احتیاجه از آدم دوری میكنن ولی وقتی باهات كار داشته باشن، شب و روز آویزونت میشن. همشون مثل همن،حقه باز و دغلبازن.» 

فردوس، از تصاویرِ پدر و شكل رفتاری او به هم ریخته شد. سرش را به دیوار كوبید و ناخنهایش را روی آجرهای كهنه و قدیمی كشید و درد را در تمام وجود خود انداخت. 

فصل مثل فصل پائیز بود. با برگ های زردی كه همواره میریخت. مثل زمستان بود. با سرمائی كه داشت. مثل روزهای ماتم گرفته محرم و روزهای عزاداری بود كه سایه غم در فضا موج میزد. میخواست خود را در مرحله‌ای از غیر خود بودن قرار دهد. همان تن دادن و رها شدن، در چیزهائی كه آرامش به او می داد. خود را در تابلوئی دید كه ریسه‌های نور احاطهاش كرده بودند. نورها لحظه به لحظه، بیشتر و بیشتر میشدند. خود را از قاب تابلو به زیر كشید و بر گشت و به آن زل زد و با تعجب جمله «خوب باش و ببخش» را كه با طیف‌های رنگینی از نور، خود نمائی میكردند، دید. عباراتی كه با اشكال مختلف در ادیان مختلف وجود داشتند: «خوب بودن.» 

احساس سبكی كرد. خود را درخلاء دید. بستر رودخانه‌ای شد و همه خوبی‌های تعریف شده از روی او گذشتند. یک یک آنها را تابلو كرد و قابشان را با نگینهای الماس و زمرد، عقیق و فیروزه، تزئین كرد. افسوس خورد. آن جا بود كه باز هم ناخواسته آه كشید و به كارش ادامه داد. سعی نكرد شعار تابلو را در درون خود حک كند. شعارها را در درون خود حک شده داشت. تكرار شدند و دور شدند. به خود آمد: «میشود ظاهر فریب بود و تظاهر كرد.» ولی او نمیخواست ظاهر فریب باشد و چیزهائی را تابلو كند كه می دانست در خود دارد. اصرار داشت خودش باشد همان كه در هر نظر دیده میشد. شكننده می شد؟ دیگر برایش اهمیتی نداشت. آیا حق داشت؟       

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۶۴ صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۵۷۷۲-۸۰-۷
تعداد صفحات۳۶۴صفحه
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۰۰-۵۷۷۲-۸۰-۷