با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
تندتر از عقربه ها حرکت کن

دانلود و خرید کتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن

روایت حرکت به سوی یک اتفاق بزرگ

۴٫۶ از ۹ نظر
۴٫۶ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن  نوشته  بهزاد دانشگر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن

تندتر از عقربه ها حرکت کن؛ روایت حرکت به سوی یک اتفاق بزرگ کتابی از بهزاد دانشگر است که  زندگی مدیر جوان موفق یک شرکت دانش‌بنیان به نام نوید نجات‌بخش را روایت می‌کند.

 درباره کتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن

این کتاب حاصل گفت‌وگوهای دانشگر و نوید نجات‌بخش و دیدارهای مکرر دانشگر از بهیار صنعت سپاهان در سال ۱۳۹۵ است.

شرکت دانش بنیان بهیار صنعت سپاهان با بیش از بیست سال سابقه در زمینه تولید تجهیزات پزشکی با فناوری بالا در شهرک علمی و تحقیاتی اصفهان مشغول به فعالیت است.

تندتر از عقربه‌ها حرکت کن روایتی از مسیر پر فراز و نشیب و پر چالش جوانی است که در جامعه امروزی نه ارثیه چندانی دارد و نه حاضر است برای موفق شدن شرکتش به احدی باج بدهد و رشوه بگیرد. چارچوب‌های خودش را دارد و با همان چارچوب‌ها که برگرفته شده از روایات بزرگان دین اسلام  و راهنمایی های علما و رهبر انقلاب است، تلاش می‌کندتا شرکتش را گسترش دهد. اما همه اطرافیان او  و مدیران دولتی دیگر چنین کاری را غیرممکن می‌دانند.

خواندن کتاب تندتر از عقربه‌ها حرکت کن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

تندتر از عقربه‌ها حرکت کن می‌تواند برای دانشجوهیان، مدیران اقتصادی و فرهنگی، استادان دانشگاه، شرکت‌های صنعتی  جذاب باشد و نقطه عطفی در پرشتاب‌تر شدن حرکت رو به جلوی‌ آنها ایجاد کند.

 بخشی از کتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن

راهنمایی که بودم، یک کیف داشتم که بیشتر به توبره شبیه بود. ظرف غذا و توپ فوتبال را می‌گذاشتم تهش و کتاب‌هایم را می‌گذاشتم کنارش. مدرسه‌مان خیابان مرداویج بود و تا خانه‌مان توی خیابان مسجد سید، خیلی راه بود که بخش زیادی‌اش را پیاده می‌رفتم. بعدازظهرها هم کلاس داشتیم و چون راهمان دور بود، ظهر مدرسه می‌ماندیم. توی مدرسه، یک زمین هندبال بود که هرکس زودتر می‌رسید، می‌توانست بایستد بازی. بیشتر وقت آن دوره به بازی فوتبال گذشت.

توی مدرسه‌مان، بسیج دانش‌آموزی هم بود که مسئولش معلم علوممان بود. برایمان دوره‌هایی گذاشته بودند تا با اسلحه آشنا شویم. یک روز هم قرار بود برویم مانور. روز قبلش گفتند بیایید، می‌خواهیم برویم گونی پر کنیم.

گونی‌ها را از خاک اره پر می‌کردیم تا با آن سنگر درست کنیم. این‌طوری سبک‌تر بود و جابه‌جایی‌اش برای ما که جثه‌هایمان کوچک بود، راحت‌تر بود. بسیج آن روزها توی خیابان توحید بود. ما با چند تای دیگر از بچه‌ها رفتیم توی یک نجاری و گونی‌ها را پر کردیم. بعد آمدیم پایگاه بسیج که گونی‌ها را خالی کنیم. درِ پایگاه را بستند و گفتند امشب همین جا بخوابید. من تا آن روز، سابقه نداشت بعد از عصر برگردم خانه. یکی گیر داد که برای چه باید بمانیم؟ گفتند کار زیاد است و باید بمانید تا فردا اینجا را آماده کنید. کمی هم از شهدا مایه گذاشتند. من خوشم نیامد که می‌خواهند به زور نگهمان دارند. حالا اگر قبلش گفته بودند، یک چیزی؛ اما این‌طوری برایم گران تمام شد. یکی‌دو ساعت بعد، کولی‌بازی راه انداختم تا گذاشتند بروم. حالا می‌فهمم که آن روز، با همهٔ بچگی‌ام خوشم نیامده بوده ضعف مدیریتشان را با مایه‌گذاشتن از شهدا بپوشانند. از همان موقع‌ها برای خودم خط قرمزهایی داشتم. یکی‌اش همین بود که زیر بار حرف زور نروم.

چند وقت بعد بردندمان اردو. چهل‌پنجاه نفری بودیم. شب که شد، بچه‌ها خواستند بخوابند. یکی‌دو نفر که بازیگوش و پرهیجان‌تر بودند، شروع کردند به بازی‌درآوردن. یکی‌دو تایی پتو بیشتر برداشتند و به چند نفر پتو نرسید. تا آمد خوابمان ببرد، یکهو همه‌جا لرزید. با سروصدای انفجار و رگبار تیر از خواب پریدیم. همان معلم مهربان مدرسه را دیدم که حالا سر اسلحه‌اش را بالا گرفته بود و داشت تیر می‌زد. بعدها فهمیدم تیرهایش مشقی بوده و فقط سروصدا داشته. چنان می‌زد که حتی نشد کفشمان را بپوشیم و ریختمان بیرون.

بدجور برخورد بهم. مثلاً که چی؟ مگر با همین یک شب و این‌همه خشونت، ما نظامی می‌شدیم؟ حالا بین این‌همه ویژگی‌های نظامیگری باید قاطعیت را این‌جوری قاطی خشونت می‌کردند و نشانمان می‌دادند؟ بدترش این بود که من آن روزها دلیل این کارها را نمی‌فهمیدم. من الان ممکن است تا ساعت ۳ نیمه‌شب یا حتی صبح بمانم شرکت و کار کنم و می‌فهمم دارم کار مفیدی انجام می‌دهم. صرف اینکه یک اردوی نظامی است، دلیل نمی‌شود با خشونت به جان بچه‌ها بیفتیم. اصلاً فرق بسیج با برخی ارگان‌های نظامی دیگر همین بود؛ اینکه خشکی قانون تویش نبود. آدم‌ها با عشق و ارادت تویش می‌ماندند، نه به ضرب قانون.


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
VesaMHM
۱۴۰۰/۰۱/۲۷

این کتاب حتما حتما به دوستانی که کار های جهادی دوست دارن و علاثه دارن نمونه عینی اش رو بخونن پیشنهاد میشه... و نیز حتما حتما به دوستانی که دوست دارن تاریخچه شکل گیری و پیشرفت شرکت های دانش بنیان رو

- بیشتر
Mohammad-Hassan Mahbubi
۱۴۰۰/۰۵/۰۱

خوندن این کتاب رو به همه‌ی جوانان و به‌ویژه دانشجوها و به‌ویژه دانشجوهای رشته‌های فنی‌مهندسی و علوم پزشکی پیش‌نهاد می‌کنم! روایتی از یک مسیر پرپیچ‌و‌خم ولی متفاوت و جذاب... نگاهم رو نسبت به خیلی از مسائل تغییر داد.

Dini
۱۴۰۰/۰۴/۱۱

لطفا به طاقچه بینهایت اضافه کنید🌹

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
جهاد به آدم حس زندگی می‌دهد. اینکه بتوانی جلوی شرارت بایستی، جلوه‌ای از حیات را در تو زنده می‌کند. حالا گاهی جهاد در بیرون توست و لابه‌لای خاک‌ریزها. گاهی هم در خود توست
سراج زاده
خدا بنده‌ای را که بگوید به من چه، دوست ندارد.
سراج زاده
در وجود همهٔ شماها دانشجوهای به‌ظاهر معمولی، یکی از همین آدم‌های به‌قول شما موفق پنهان شده
سراج زاده
هرجا پا بگذاری روی نفست، پا بگذاری روی راحتی‌هایت و برای یک مسئلهٔ مقدس بزنی به دل خطر، آنجا می‌شود جهادت.
سراج زاده
من می‌خواهم چیز دیگری به آن‌ها بگویم؛ اینکه از من قبول کنید من آن وقتی موفق شدم که دنبال موفقیت نبودم. فقط می‌خواستم کاری را که خداوند یا جامعه‌ام بر عهده‌ام گذاشته، به بهترین شکل انجام بدهم.
کاربر ۲۰۸۷۱۰۵
جهاد که فقط تیر و تفنگ نیست. هرجا پا بگذاری روی نفست، پا بگذاری روی راحتی‌هایت و برای یک مسئلهٔ مقدس بزنی به دل خطر، آنجا می‌شود جهادت.
Kami Kaze
اینجا یکی از جاهایی بود که تعریف موفقیت برایم فرق کرد؛ چون آن آدم سعی داشت من را بپیچاند. حالا با هر ترفندی شده. اگر می‌توانست من را از میدان به در کند، او یک فرد موفق محسوب می‌شد. ظاهرش قشنگ است که رقابت است؛ اما رقابتی است که هرکس فقط به شرایط خودش نگاه می‌کند و کاری ندارد رقیبش چه شرایطی دارد؛
سراج زاده

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۱۸
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۴۱-۳۰۳-۹
تعداد صفحات۳۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۱۸
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۴۱-۳۰۳-۹