نمایشنامه «نورگیر» نوشته دیوید هر( -۱۹۴۷)، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر انگلیسی است.
در بخشی از این نمایشنامه میخوانیم:
«دوباره اتاق روشن میشود. تو آشپزخانه بساط تهیه سس اسپاگتی پهن است؛ پیاز و سیر و فلفل قرمزی که هنوز خُرد نشدهاند. روز میز خانه، کتابهای بچهمدرسهایها ولو هستند تا برای امروز عصر خوانده شوند. تا لحظهای میگذرد صدای زنگ در میآید. بعد دوباره صدا میآید و صدای کایرا را میشنویم که از حمام بیرون میآید.
کایرا: [ از بیرون صحنه ]گندت بزنن! [ در حالی که به اتاق میآید حولهای بزرگ دور خودش میبنند. خیس است. زنگ در ممتدتر زده میشود ]ای بابا! کیه؟ [ به آشپزخانه میرود و از تنها پنجرهای که به خیابان دید دارد بیرون را تماشا میکند. بیاراده و بدون فکر عکسالعمل نشان میدهد ]وای خدای من! گندت بزنن! برو پی کارت. [ دوباره زنگ میزنند. کایرا هم پنجره را باز میکند و صدا میزند ]یه دقیقه وایستا تا کلیدو بندازم».
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب نورگیر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
برنده جایزه تونی سال ۲۰۰۵ به خاطر بهترین نمایش بازتولیدی سال، مطمئنا از نظر ادبی و داستانی نمی تونه اثر کم ارزشی باشه، ولی متاسفانه به نظرم بیشتر بدلیل ترجمه ناجالبی که داشت اثری بسیار گنگ و نامفهوم ایجاد شد...بیشتر
۰
Roghaye
۱۳۹۷/۰۶/۰۱
سلام یکم تو چینش کلمات سهل انگاری شد.
بد نبود.
۰
سعید
۱۳۹۵/۱۱/۱۸
داستان گیرایی داشت هر چند ترجمه چندان خوب نبود، بعضی جاها به خاطر همین ترجمه ضعیف داستان گنگ می شد.
۱
Parnian Bahrami asl
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۵/۳۰
گفت و گو های یک زن، یک پدر و یک پسر است. کم کم از میان این گفت و گو ها به داستان های گذشته ی این شخصیت ها و به ارتباطشون با همدیگه پی می برید. به نظر من...بیشتر
۰
mobina
۱۳۹۷/۰۴/۰۶
میشه یه توضیح مختصر بدید؟
۶
الهام حمیدی
توصیه میکنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۶
اولش بگم که یه ویراستاری حسابی نیاز داره و ترجمه هم خوب نیست ولی فاجعه هم نیست . از خوندنش ، لذت میبرین اگه کلاً نمایشنامه دوست داشته باشین، چون داستانش جالبه و تم و موضوعش جذابه یعنی اونقدر کشش...بیشتر
۰
کاربر ۵۴۲۰۴۴۶
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۷
خیلی داستان خوبی
۰
مریآنژ
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۹/۱۵
با وجود اینکه مشکلات ترجمه و ویراستاری زیاد بود، اما جذابیتش انکارناپذیره.
داستان، روایت این نیست که چطوری رسیدی اینجا، تنها داستان مهم اینه که الان که اینجایی عملکردت چیه...
radishearrings
۲
قلبمان را از خیال سیرآب میکنیم قلبی که از زیادی خیال کارش به بیرحمی میکشد.
ویلیام باتلر یتس
شعرِ «آشیانهی ستارهها بیرون از پنجرهی اتاقم»
از کتابِ تعمقی در هنگام جنگ داخلی
الهام حمیدی
۲
باید بهت بگم تو اون خیابونا... البته اگه پاتو میذاری توشون... البته اگه رفته باشی یاد بگیری چطوری باید زنده بمونی چون هزار بار سختتر از رئیس یه رانندهی حرفهای بودن یا تو دولت بودن یا... آره باید بهت بگم زنده موندن تو خیابون حتی از بانکداری هم سختتره.
radishearrings
۰
کایرا: اگه به قضاوت علاقه داری لطفاً نقش وکیلو بازی کن. شوی سگ اجرا کن. اگه قضاوت کردن علاقهی زندگته کلی کار دیگه هست. ولی بهت نصیحت میکنم اگه میخوای خشوبخت باشی، قضاوتت همیشه حرفهای باشه. واسه خودت نشین تو خونه تمرین کن.
مریآنژ
۰
هر آدمی انگیزههای خوب برای خودش در میآره. میگن معلومه داره این کارو میکنه دیگه تا حالا تو ایست اِند کار میکرد. این کارم برای این کرد که راضی نبود. این کارو به خاطر ضعف خودش کرد. یه مرد تو زندگیش کم داشت. اگه یه مرد داشت لازم نبود این کارو بکنه. فکر نمیکنین به مردا اصلاً علاقهای نداره؟ باید زن داغونی باشه، باید عین این زنای آمازونی باشه، باید خیلی تو دیوار باشه که رفته همچین جایی داره کار میکنه... خُب من میگم اصلاً چه اهمیتی داره چرا دارم این کار میکنم؟ چرا اصلاً آدم باید بره به کسی کمک کنه؟ دلیل اصلاً تو درجهی اول اهمیت نیست. اگه من این کارو نکنم، کاره هم هیچوقت نمیشه.
مریآنژ
۰
پدیدهی مدرنیه. یکهویی شده یه بیماری جدید! ترحم به خودمون! ترحم پولدار به ما! دیگه اونا فقط پول رو پول نمیآرن. این روزا انتظار دارن آدما صف بکشن ازشون تشکر کنن. [ میرود طرف تام و از قبل هم جدیتر میشود ]خُب بذار بهت بگم من یکی وقتمو پای آدمایی خیلی خیلی متفاوتی میذارم. پای آدمایی که گاهی حتی هیچی ندارن. ولی توشون حداقل یه خاصیت خوب پیدا میکنم؛ اونا درست خلاف آدمای پولدار این توهمو ندارن که باید حتماً یه بار یه کار درست انجام بدن! وگرنه از حساسیت زیادی از حدشون درد میکشن. نمیشنن همین طوری غر بزنن. چقد درک نشدن و بیارزش شدن. نه اونا که سعی دارن با مشکلات روزمرهشون کنار بیاین تا بتونن اون بیرون تو خیابون زنده بمونن. باید بهت بگم تو اون خیابونا... البته اگه پاتو میذاری توشون... البته اگه رفته باشی یاد بگیری چطوری باید زنده بمونی چون هزار بار سختتر از رئیس یه رانندهی حرفهای بودن یا تو دولت بودن یا... آره باید بهت بگم زنده موندن تو خیابون حتی از بانکداری هم سختتره.
الهام حمیدی
۰
رئیس هئیت مدیرهام بهم میگه به گذشته نگاه نکن. میگه تو کاسبی، دنیا همین امروز صبح درست شده. چیزی به نام گذشته وجود ندارد...
الهام حمیدی
۰
مدیریت جدید ازت میخواد به اموالت نگاه کنی، یه نگاه درستحسابی ــ میگه دنیا وحشیه و پررقابته و از این چرندیات! داستان، روایت این نیست که چطوری رسیدی اینجا، تنها داستان مهم اینه که الان که اینجایی عملکردت چیه...
الهام حمیدی
۰
از این سفسطه خسته شدم. از دست این آدم راستیا خسته شدم. خودشون دست به سیاه سفید نمیزنن. با رضایت تموم تو بانکا و ادارهها کارمندی میکنن. میشنن تو پارلمان و تو روزنامهها فضل میفروشن، انگیزههای ما رو رد میکنن و قضاوتمونو زیر سئوال میبرن. و چرا؟ چون لازمه با زیر پا گذاشتن آدمایی که از تو شرایط سختتری ازشون کار میکنن حس خوبی بکنن.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
برنده جایزه تونی سال ۲۰۰۵ به خاطر بهترین نمایش بازتولیدی سال، مطمئنا از نظر ادبی و داستانی نمی تونه اثر کم ارزشی باشه، ولی متاسفانه به نظرم بیشتر بدلیل ترجمه ناجالبی که داشت اثری بسیار گنگ و نامفهوم ایجاد شد...بیشتر
سلام یکم تو چینش کلمات سهل انگاری شد. بد نبود.
داستان گیرایی داشت هر چند ترجمه چندان خوب نبود، بعضی جاها به خاطر همین ترجمه ضعیف داستان گنگ می شد.
گفت و گو های یک زن، یک پدر و یک پسر است. کم کم از میان این گفت و گو ها به داستان های گذشته ی این شخصیت ها و به ارتباطشون با همدیگه پی می برید. به نظر من...بیشتر
میشه یه توضیح مختصر بدید؟
اولش بگم که یه ویراستاری حسابی نیاز داره و ترجمه هم خوب نیست ولی فاجعه هم نیست . از خوندنش ، لذت میبرین اگه کلاً نمایشنامه دوست داشته باشین، چون داستانش جالبه و تم و موضوعش جذابه یعنی اونقدر کشش...بیشتر
خیلی داستان خوبی
با وجود اینکه مشکلات ترجمه و ویراستاری زیاد بود، اما جذابیتش انکارناپذیره.
بد نبود
خوب بود...پیشنهادمیشه.