با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
من ملاله هستم

دانلود و خرید کتاب من ملاله هستم

۴٫۰ از ۵۱ نظر
۴٫۰ از ۵۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب من ملاله هستم  نوشته  هانیه چوپانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب من ملاله هستم

مَلاله یوسف‌زی( -۱۹۹۷)، فعال اجتماعی دفاع از تحصیل دختران در پاکستان و برنده جایزه صلح نوبل است.

او این کتاب را با همکاری کریستینا لمب( -۱۹۶۶)، روزنامه‌نگار بریتانیایی درباره زندگی و فعالیت‌های خود نوشته است.

در بخشی از کتاب به نام «بیرمنگام» می‌خوانیم:

«شانزده اکتبر یک هفته پس از تیراندازی به هوش آمدم. هزاران مایل از خانه دور بودم و لوله‌ای در گردنم بود که کمک می‌کرد نفس بکشم و به همین دلیل نمی‌توانستم صحبت کنم. از عکس‌برداری دیگری من را به بخش مراقبت‌های ویژه برمی‌گرداندند و سرانجام به کلی به هوش آمدم. نخستین اندیشه‌ای که به ذهنم رسید این بود: «خدارو شکر که زنده‌ام.» نمی‌دانستم کجا بودم گرچه کاملاً پیدا بود که در سرزمین خودمان نیستم. پرستاران و پزشکان به زبان انگلیسی صحبت می‌کردند. با آنان حرف می‌زدم ولی به خاطر لوله‌ای که در گردنم بود هیچ کس نمی‌توانست صدایم را بشنود. چشم چپم همه جا را تار می‌دید و همه دو بینی و چهار چشم داشتند. انواع پرسش‌ها به ذهنم می‌رسید: «من کجام؟ کی منو آورده اینجا؟ پدر و مادرم کجان؟ پدرم زنده است؟» و بسیار وحشت‌زده بودم.

... روز بعد همین که دوباره به هوش آمدم متوجه شدم که در اتاق سبز رنگ عجیبی بدون هیچ پنجره‌ای با نورهای بسیا روشن هستم. اتاقک بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان ملکه الیزابت بود. همه چیز پاکیزه می‌نمود و مانند بیمارستان مینگوره نبود. یکی از پرستاران مداد و دفترچه‌ای به من دارد. ولی درست نمی‌توانستم بنویسم. می‌خواستم شماره تلفن پدرم را یادداشت کنم با این‌حال نمی‌توانستم حروف را درست بنویسم. دکتر جاوید یک صفحه حروف الفبا برایم آورد تا به حروف اشاره کنم. نخستین کلمه‌هایی که هجی کردم «پدر» و «کشور» بود. پرستار به من گفت که در بیرمنگام هستم گرچه نمی‌دانستم در کجای دنیاست. بعد نقشه‌ای به من نشان دادند که دریافتم در انگلیس هستم. در واقع نمی‌دانستم که چه اتفاقی افتاده بود. پرستاران چیزی به من نمی‌گفتند. حتی اسم من، آیا هنوز ملاله بودم؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۶)
✿Farzaneh✿
۱۳۹۸/۰۷/۱۳

کتاب درباره زندگی و خاطرات دختری پاکستانی به نام "ملاله یوسف زی" است. ملاله زندگی خود را از لحظه تولد تا پس از گلوله خوردن توسط طالبان شرح می‌دهد. همچنین دوران درمان در بیمارستان ملکه الیزابت و‌ رنج‌هایی که خود و‌خانواده‌اش

- بیشتر
S
۱۳۹۷/۰۲/۳۱

بی نهایت از خواندن این کتاب لذت بردم. ملاله دختری از قوم پشتون است عاشق سرزمین آباء و اجدادیش است ، تا اینکه هنگامه حملات طالبان فرا میرسد و سرزمین رویایی ملاله سوات ,صحنه جنایات طالبان میشود. ملاله که بهمراه

- بیشتر
s&N
۱۳۹۷/۰۵/۰۸

عالی و تاثیر گذار.به امید روزی که هیچ کودکی در دنیا از حق تحصیل و حق بازی و حق شاد زیستن محروم نشه

سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۲۱

کتاب صد و شصت و نهم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، کتاب خیلی کند و سنگین پیش می رفت ( شاید یکی از اشکالات ، کیفیت ترجمه باشه ) و اطلاعات اضافی هم زیاد داشت .

سیاوش
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

اگر از سر کنجکاوی سراغ این کتاب رفتید شما را جذب نخواهد کرد من به این دلیل سراغ این کتاب رفتم که قبلاً کتاب جسارت رانندگی از منال شریف را خوانده بودم و احتمال می دادم این کتاب نیز چیزی

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۶/۱۰/۰۱

کتاب شرح زندگی "ملاله" دختر پاکستانی ای هستش که برای گرفتن حق تحصیل مبارزه کرد و توسط طالبان ترور شد. کتاب شرح جالبی از زندگی مردم پاکستان در دوره ی حضور طالبان در این کشوره و به علت شباهت های فرهنگی

- بیشتر
هاجیك (آلوین)
۱۳۹۷/۰۲/۲۰

عه مَلاله رو=))) یادمه دو سال پیش که با دخترداییم رفته بودیم کتابخونه براتحقیق و مشغول نوشتن بودیم حساابی، این کتابم تو قفسه بود پشت سرِ دخترداییم، من داشتم دنبال یه جمله‌ی ساده تر میگشتم تو ذهنم و با اخم خیره

- بیشتر
شیدا
۱۳۹۸/۰۵/۲۰

مصمم بودن ملاله و پدرش و نگرشهاشون تحسین برانگیزه ولی چیزی که توی نوشتن اش دوست نداشتم این بود که هی میگفت من با همه دخترها فرق داشتم، پدرم با همه مردا فرق داشت مادرم با همه فرق داشت چون

- بیشتر
sara
۱۳۹۷/۰۶/۱۴

تاریخ غم انگیز پاکستان اما اراده ملاله نزاشت تسلیم سرنوشتش بشه

SMMMiri
۱۳۹۷/۰۵/۰۴

کتاب ساده و بی طرفی هست و فضای دقیقی رو از پاکستان به نمایش میذاره و درباره قوم پشتون هم اطلاعات خوب و درستی میده ولی نظرات ملاله درباره آمریکا و اسلام تماما درست نیست و کسی که با اسلام

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۹)
«ما پشتون‌ها مردم دینداری هستیم. به خاطر کارهای طالبان تمام دنیا به ما تروریست می‌گویند. ولی این حقیقت ندارد. ما مردمی صلح دوستیم. کوهستان‌ها، درختان، گل‌ها و همه چیز دره ما رنگ و بوی صلح دارد.»
S
دلم نمی‌خواست مردم من را به عنوان دختری که طالبان به سوی او تیراندازی کرد بشناسند، بلکه دختری که برای حق تحصیل مبارزه کرده است و زندگی‌ام را وقف این هدف خواهم کرد.
✿Farzaneh✿
وقتی به خانه برگشتم با این خبر روبه‌رو شدم که گروهی روزنامه‌نگار می‌خواهند در مدرسه با من مصاحبه کنند به همین دلیل می‌بایست لباس مناسبی بپوشم. ابتدا با خود اندیشیدم که لباس زیبایی بپوشم ولی بعد تصمیم گرفتم که برای مصاحبه لباسی معمولی بر تن کنم زیرا می‌خواستم مردم بیشتر به پیام من توجه کنند نه این که ظاهرم ذهنشان را مشغول کند.
s.latifi
پدرم بیشتر وقت خود را در سخنرانی‌ها سپری می‌کند. برای او عجیب است که اکنون مردم به خاطر من می‌خواهند سخنرانی‌هایش را بشنوند. همیشه من را به عنوان دختر او می‌شناختند و اکنون او را به عنوان پدر من می‌شناسند. وقتی برای دریافت جایزه من به فرانسه رفت رو به حضار گفت: «در سرزمین من بیشتر مردم به واسطه پسرانشان شناخته می‌شوند. من تنها پدر خوشبختی‌ام که به نام دخترم من را می‌شناسند.»
✿Farzaneh✿
دوبیتی را که مادربزرگم همیشه می‌خواند به یاد آوردم: «هیچ پشتونی سرزمین محبوبش را به میل خود ترک نمی‌کند مگر به خاطر فقر یا عشق.» اکنون ما برای دلیل سوم، طالبان که شاعر دوبیتی هرگز تصورش را هم نمی‌کرد از سرزمینمان خارج می‌شدیم.
✿Farzaneh✿
پدرم می‌گوید: «اگه می‌دونستم که قراره چنین اتفاقی بیفته برای آخرین بار پشت سرمو نگاه می‌کردم... مثل پیامبر که موقع هجرت از مکه به مدینه بارها به پشت سرش نگاه کرد. حالا بعضی چیزهای سوات مثل داستان‌هایی از سرزمین دوردستی که توی کتاب خونده باشم به نظر می‌رسه.»
✿Farzaneh✿
در فرهنگ ما همه چون خواهر و برادرند و این‌گونه یکدیگر را صدا می‌زنند. هنگامی که پدر برای نخستین بار مادرم را به مدرسه آورد همه معلم‌ها او را زن‌داداش صدا زدند. از آن پس در خانه نیز به او زن‌داداش می‌گفتیم.
سیّد جواد
پدر ماجرای زنی را برای من شرح داد که طلاها و پول‌هایش را به طالبان می‌بخشید و شوهرش خارج از کشور کار می‌کرد. وقتی او برمی‌گردد و متوجه می‌شود که همسرش طلاهایش را بخشیده است بسیار خشمگین می‌شود. شبی انفجار کوچکی در روستای آنان رخ می‌دهد و زن از وحشت فریاد می‌زند و گریه می‌کند. شوهرش به او می‌گوید: «گریه نکن، صدای گوشواره‌هاته. حالا به صدای گردنبند و النگوهات گوش بده.»
SMMMiri
کمک‌های مالی از تمام نواحی عرب‌نشین دنیا بخصوص عربستان صعودی ـ که مشابه کمک‌های ایالات متحده امریکا را می‌فرستاد ـ و همچنین رزمنده‌های داوطلب شامل یک میلیونر صعودی به نام اسامه بن لادن به پاکستان فرستاده ‌شدند. ما پشتون‌ها ترکیبی از افغانستان و پاکستانیم و در واقع مرزی را که بریتانیا صدها سال پیش میان ما ترسیم کرد به رسمیت نمی‌شناسیم. پس هنگام حمله شوروی خون ما هم به دلایل مذهبی و هم ملی به جوش آمد.
S
زنان می‌گفتند که مردان مفقود شده با طالبان همکاری نداشته‌اند و شاید یک لیوان آب یا مقداری نان به شبه‌نظامیان داده باشند. این مردان بی‌گناه دستگیر شده بودند در حالی که رهبران طالبان آزادانه زندگی می‌کردند.
S

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۱/۰۱
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۶۶۸۷-۸۹-۶
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۱/۰۱
شابک‭۹۷۸-۶۰۰-۶۶۸۷-۸۹-۶