معرفی و دانلود کتاب تقدیم به او که دوستش دارم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تقدیم به او که دوستش دارمsubscriptionAvailable

کتاب تقدیم به او که دوستش دارم

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
سمانه گلک

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تقدیم به او که دوستش دارم

تقدیم به او که دوستش دارم نوشته سمانه گلک رمانی، نویسنده ایرانی معاصر است. گلک در این داستان معنا و مفهوم خواستن را به چالش کشیده است.

درباره کتاب تقدیم به او که دوستش دارم

 داستان درباره پیرمرد عتیقه‌فروشی است که در یکی از خیابان‌های قدیمی تهران مغازه دارد. از همان اول داستان شما وارد فضای نوستالژیکش می‌شوید. یاد خاطرات جوانی، عشق، مردم محله و رفتارشان، مغازه‌ای که به راحتی می‌توانید در ذهن خود آن را تصور کنید و پیرمردی با آرزوهای بر باد رفته که در جوانی خود را به دست خواسته‌های پدر سپرده و شغل خانوادگی‌ را ادامه داده است. 

در این داستان لطیف با آمیزه‌ای از دنیای امروز و دیرور پایتخت روبه‌رو می‌شوید. پیرمردی که با یاد عشق دوران جوانی‌اش زندگی می‌کند و امروز هم از دیدن عشق‌ورزی جوان‌ها به هم شاد می‌شود. کسی که ساعت گران‌قیمت قدیمی‌ مغازه‌اش را به دختری که عاشق‌اش بوده نفروخته است تا هر روز دختر به بهانه راضی کردن او برای فروش ساعت، به مغازه‌ بیاید؛ حالا ساعت را مجانی به پسری می‌دهد که می‌گوید، ساعت محبوب مادرش را که لنگه این ساعت دیواری است، در اسباب‌کشی شکسته و حالا اگر مادر بفهمد دلش خیلی می‌گیرد. و چه بسا این مادر همان عشق قدیمی مرد باشد. چه کسی می‌داند؟!

 داستان را بخوانید و از فضاهای ملموس و ریتم آرام و دلنشینش لذت ببرید.

خواندن کتاب  تقدیم به او که دوستش دارم را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

 دوست‌داران داستان‌های عاشقانه و آرام از خواندن این رمان لذت خواهند برد.

بخشی از کتاب تقدیم به او که دوستش دارم

شب‌های تهران، همیشه زیباتر از صبح و شلوغی روز است. اصلا شب زیباتر است و من هیچ وقت نفهمیدم چرا شب‌ها مَردم مهربان‌ترند. تمام روز پناه می‌برم به عتیقه فروشی اما شب‌ها بال در می‌آورم برای طی کردن مسیر مغازه به خانهٔ پدری که برای من به ارث رسیده است. قدم زدن در شب زیر نور ماه شبیه راه رفتن در منظومهٔ شمسی است؛ هیجان‌انگیز و خواستنی. زمان قدیم وقتی شب به خانه برمی‌گشتم از جوی پهن کنار خیابان صدای جریان آب، این مسیر را دل‌انگیزتر می‌کرد، ولی حالا به لطف شهرداری، آن جوی پهن سابق، کوچک و بی‌آب شده اما هنوز هم قدم زدن در این مسیر را دوست دارم. کرکرهٔ مغازه را پایین می‌کشم و قفل می‌زنم و کم‌کم راهی خانه می‌شوم. هنوز از مغازه دور نشده بودم که ناگهان یک موتوری از بیخ گوشم رد می‌شود. از شدت ترس هول می‌کنم و به دیوار می‌خورم. به زور صدای تقه به گوشم می‌رسد. گوش تیزی داشتم. تیزش کرده بودم که صدای زمرد را خوب بشنوم. آخر زمرد شب‌ها پای پیانو می‌نواخت و همزمان هم با صدای زیبایش می‌خواند. از آنجایی که آنها همسایهٔ روبه‌روی خانهٔ ما بودند و اتاق نشیمنشان هم مقابل اتاق خواب من بود، تا صدای ضعیفی از پیانو در خانه می‌شنیدم به اهل خانه شب بخیر می‌گفتم و بلافاصله می‌رفتم سمت اتاقم، طبقهٔ بالا و چراغ را خاموش می‌کردم و از پنجره خیره به زمرد هنگام نواختن پیانو و خواندنش می‌شدم. همیشه گوش‌هایم را تیز می‌کردم برای شنیدن صدای آهنگین‌اش چون واقعا خوب می‌خواند. می‌گفتند پیش اساتید بزرگی آواز خواندن را آموخته اما به نظرم خودش یک پا استاد بود در خواندن و نواختن.. بیشتر شب‌ها من پای خواندن و نواختن زمرد خوابم می‌برد. ولی حالا دیگر آن گوش‌های تیز، کمی سنگین شده ولی با این وجود هنوز هم نسبت به همسالانم خوب می‌شنوم. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تقدیم به او که دوستش دارم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتقدیم به او که دوستش دارم
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهسمانه گلک
انتشاراتانتشارات نسل روشن
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۸/۰۶/۳۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۸۴ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۴۷-۱۳۸-۵
تعداد صفحه‌ها۹۸ صفحه
قیمت کتاب۲۶۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی تقدیم به او که دوستش دارم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 8702416
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۳۰

بی نظیر بود بی نظیر...قلم نویسنده ک محشره ولی صدای گوینده خیلی بیشتر جادویی.... انقدر قشنگ ک احساس میکنم خودش این کتاب رو زندگی کرده.. واقعا توصیه میکنم

۰

بریده‌هایی از کتاب

Maedehfia
۴
آدمی‌ست دیگر به عشقش برسد حالش خوب می‌شود. حوصله پیدا می‌کند. این خاصیت عشق است.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
برای آقاجان دور از تصور بود که مرد هم می‌تواند گاهی کارهای ظریف انجام دهد. درسته که ظرافت شناسهٔ زن است ولی مرد هم اگر مرد باشد باید گاهی ظرافت به خرج دهد؛ مثلا همین رقصیدن، مرد باید بتواند روی سر انگشتانش برقصد و برسد به دست بانو جانش، دست او را بگیرد و با هم برقصند. چه لحظهٔ با شکوهی‌ست رقص مردی عاشق با عشقش. باید همهٔ دوربین‌ها به سوی آن دو فلش‌زنان عکس بگیرند تا برای همهٔ عمر این لحظهٔ با شکوه ثبت شود.
Maedehfia
۲
عمیقا باور دارم مردی که حس و احساس لطیف نداشته باشد، موجود نری بیش نیست.. آنقدر ما را بیخود پر کرده‌اند از نمایش قوی بودن و خشک بودن که اگر کمی این حس لطیف درونمان را مزه‌مزه کنیم ممکن نیست نادیده‌اش بگیریم.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱
همزمان با او آن جوان هم می‌خندد و دخترک او را در آغوش می‌کشد. صدای خنده‌اش خیابان را پر می‌کند. با خودم می‌گویم: شاید عاشق‌اند! ولی نه، قطعا عاشق‌اند… چه خوب که کبیرت دادم، چه خوب که براق نشدم برای جوانک. چه خوب‌تر اینکه این دختر شاد، چنین مرد عاشقی در زندگی‌اش دارد! هر دختری حق دارد چنین مرد عاشقی در زندگی‌اش داشته باشد تا بتواند اینچنین خوشحال از ته دل بخندد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱
کتاب خواندن را از خاله‌ام یادگرفتم
Maedehfia
۱
برای آقاجان دور از تصور بود که مرد هم می‌تواند گاهی کارهای ظریف انجام دهد. درسته که ظرافت شناسهٔ زن است ولی مرد هم اگر مرد باشد باید گاهی ظرافت به خرج دهد؛ مثلا همین رقصیدن، مرد باید بتواند روی سر انگشتانش برقصد و برسد به دست بانو جانش، دست او را بگیرد و با هم برقصند. چه لحظهٔ با شکوهی‌ست رقص مردی عاشق با عشقش. باید همهٔ دوربین‌ها به سوی آن دو فلش‌زنان عکس بگیرند تا برای همهٔ عمر این لحظهٔ با شکوه ثبت شود. حیف که هیچ وقت نشد با زمرد برقصم…!!
Negar shahmirzady
۱
دوستت دارم را باید چطوری گفت؟ از چشم‌هایش چیزی خواندم که اگر می‌توانستم بنویسم حتما داستان آن چشم‌ها را می‌نوشتم! حرف دلت رو زدن که چطور و چه شکلی نداره. فقط باید به زبون بیاری.
Negar shahmirzady
۱
هر زندگی یک زن می‌خواهد. کسی که حیات ببخشد به روزمرگی‌هایت
Negar shahmirzady
۱
آدمی‌ست دیگر به عشقش برسد حالش خوب می‌شود. حوصله پیدا می‌کند. این خاصیت عشق است.
Negar shahmirzady
۱
آدمیزاد چیست که یک روزی به تنهایی عادت می‌کند، یه روز دیگر از تنهایی خسته است! یک روز دورش شلوغ است و به شلوغی عادت می‌کند ولی یک روز هم از شلوغی خسته می‌شود. آدمی همیشه بلاتکلیف و آمادهٔ عادت کردن.