معرفی و دانلود کتاب بچه‌ مثبت مدرسه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بچه‌ مثبت مدرسهsubscriptionAvailable

کتاب بچه‌ مثبت مدرسه

نوع کتاب
۳.۹(از ۲۹۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
یاسر عرب
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بچه‌ مثبت مدرسه

کتاب بچه‌ مثبت مدرسه اثر یاسر عرب داستانی خواندنی در حال و هوای مدرسه و نظام آموزشی کشور در سال‌های دهه شصت و هفتاد است. 

درباره‌ی کتاب بچه‌ مثبت مدرسه

کتاب بچه‌ مثبت مدرسه داستانی خواندنی از یاسر عرب درباره‌ی مدرسه است. داستان از زبان دو دوست نوجوان به نام‌های یاشار و محسن روایت می‌شود که در دوران دهه شصت به مدرسه می‌رفتند. یاشار دانش‌آموزی شرور و بازیگوش و پرجنب‌وجوش است اما به جای خودش دلسوز و مهربان هم می‌شود. او دوستی به نام محسن دارد. آن‌ها بعد از اخراج شدن یاشار از مدرسه باهم دوست می‌شوند و با وجود تمام اختلاف‌های فکری و رفتاری، دوستی خوب و اتفاقاتی جالب را رقم می‌زنند.

بچه مثبت مدرسه در عین داستانی بودن، به فضای زندگی و نظام آموزشی دهه شصت و هفتاد هم می‌پردازد. در قالب این داستان می‌توان نقد نویسنده به اوضاع و شرایط اجتماعی را هم بررسی کرد. 

کتاب بچه‌ مثبت مدرسه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن داستان لذت می‌برید، کتاب بچه‌ مثبت مدرسه نظر شما را به خودش جلب می‌کند. 

بخشی از کتاب بچه‌ مثبت مدرسه

بازرسی ماهیانه بود و من هم مثل بچه‌های دیگه از روز و ساعت بازرسی بی‌خبر بودم. ناظم محترم، آخرهای کلاس ریاضی پیداش شد... دوشنبه بود و به‌شدت قرمز! دوشنبه‌ها ریاضی داشتیم و به همین مناسبت دوشنبه قرمز بود. قرمز آژیری! بعد از چند لحظه پچ‌پچ و خنده، معلم ریاضی، در اوج بی‌رحمی، مارو با ناظم تنها گذاشت.

ناظم آدم عجیبی بود. عینک دودی بزرگی به چشم داشت، کمی هم چاق بود و به نظر من خیلی شبیه گربه‌نره تو کارتون پینوکیو بود. متاسفانه من رو هم که می‌شناسین، اصلا حاضر نبودم نظرم رو واسه خودم نگه دارم.

اون‌موقع‌ها کارتون «چوبین» پخش می‌شد! چوبین موجود فضایی کوچکی بود که تو هر قسمت با هیولایی که ساختهٔ دست برونکا بود می‌جنگید. هربار که بین اون و برونکا جنگ می‌شد جغدی که روی شاخهٔ درخت نشسته بود با سر به زمین می‌افتاد و با صدایی عجیب می‌گفت: یه خبر بد!

من هم که استاد کاراکترسازی و شخصیت‌پردازی مدرسه بودم با خروج معلم ریاضی و بدرقهٔ ناظم، ناگهان برای اعلام شروع جنگ، صدام رو عوض کردم و با صدای همون جغد، بلند گفتم:

- یه خبر بد!

و بعد کلاس از خنده منفجر شد!

این روزها رو که نمی‌دونم، اما اون موقع‌ها بساط فلک و شلنگ و خط‌کش به راه بود.

شلنگ که تا اون لحظه از دید من پنهان شده بود ناگهان خودش رو محکم روی میز کوبید و کلاس مثل قبرستونی متروک، ساکت شد. می دونم که تو هم درک می‌کنی نگه‌داشتن احترام شلنگ چقدر واجبه! ما که در حفظ حرمتش هیچ شکی نداشتیم!

بله دیگه، این کار من تقریباً در حد خودکشی بود و البته من یکی، به خودکشی با این‌جور کارها عادت کرده بودم.

جناب ناظم، ابتدا کمی درون کلاس قدم‌کش فرمودند و بعد سر مبارکشون رو سمت سقف کلاس گرفتند و گفتند:

- من نگاه نمی‌کنم. هرکی بود خودش بلند شه.

توی کلاس به جز صدای خفیف جیرجیر نیمکت‌ها که از ترس می‌لرزیدند صدایی به گوش نمی‌رسید. حتی من هم پارازیتی نمی‌فرستادم. هرچند کمی شر بودم، فرق بین شر بودن با دیوانه بودن رو خوب می‌فهمیدم!

ناظم هم که از شانس من، انگار بازرسی رو فراموش کرده بود:

- گفتم خودِ خودش بلند شه.

بعد چشم‌هاش رو بست:

- اگه خودت بلند شی، ده تا می‌زنم کف هر دستت و تمام، والّا ظرف دو دقیقه پیدات می‌کنم و به کف هر دستت هشتصدبار شلنگ می‌کوبم! بیست‌ثانیه فرصت داری، یک، دو، ...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بچه‌ مثبت مدرسه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بچه‌ مثبت مدرسه
موضوع:داستان کودک و نوجوانان، داستان ایرانی
نویسنده:یاسر عرب
انتشارات:عهد مانا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۵/۰۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴.۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۰۸۴۷۴۱
تعداد صفحه‌ها:۷۲ صفحه
قیمت کتاب:۳۵۴۰۰ تومان
برچسب:کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

"Shfar"
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

شاید خوب نباشه ولی... :-) جلد کتاب رو پسندیدم! خیلی گرافیک خوبی داشت آخه😅 خب اولاش داستان برام گنگ بود... بعد داستان روال قشنگی به خودش گرفت یکی از نقاط قوتش که من خیلی دوست داشتم(برای این نوع کتاب هایی که در واقع خاطرات...بیشتر

۱۳
ela
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

کتاب خوبی بود. از خوندنش لذت بردم هرچند برای مدرسه بود و باید میخوندمش. داستان کوتاه و گویا بود و طنز. وقتی میخوندمش واقعا من رو مثل یک دوست همراهی میکرد و نثر عامیانه و عالیی داشت. این کتاب من...بیشتر

۱۳
StarShadow
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۹

به نظرم در اخر نویسنده نتونسته جمع بندی خوبی بکنه و مفهوم رو برسونه بیشتر شبیه به دفترخاطرات معمولیه. نویسنده کتاب رو در اوج به پایان رسونده. شخصیت یاشار انقدر بامزه و جالب بود که خواننده انتظار داره کتاب ادامه...بیشتر

۱
Erfan
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

خیلی کتاب خوبی بود💖 دست نویسندش درد نکنه👍👍 فوق العاده بود.💥

۱
mostafa1384
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

خیلی خوبه عالیه بخونید

۳
maryhzd
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

آخرش به نظرم پرداخت بیشتری لازم داشت، دقیق نفهمیدم چی شد...

۰
مارتینوس بایرینک
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۰

نمیدونم چرا حس و حال خوبی داشتم از خوندنش با اینکه پایان خوبی نداشت...

۱
Behnaz Kabiri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۸

بسیااااااااااااااااااااااااار عالی 👍🏻🌹😍😍😍😍

۱
Arefeh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۲

کتاب کوتاه و خوبی بود.

۱
| بچه فامیل |
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

✅داستان جالب و جذب کننده👍 ✅میره سر اصل مطلب بیخودی داستان رو کش نمیده😅 ✅کوتاه و روون👌 ✅میشه به راحتی با شخصیت کای داستان ارتباط برقرار کرد🙏 🔴ولی پایان دلگیر و غیر منتظره ای داشت👎 ⚠️در کل پیشنهادش میکنم و خودم یک شبه تمومش کردم⚠️

۰
toruk makto
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۷/۲۹

جالب بود ، اما یکم آخرای داستان آب دوغ خیاری بود بنظرم

۰
pumpkin
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

از خوندنش پشیمون نیستم خیلی دوستش داشتم و خیلی هم خندیدم😹

۸
M.Zamiri
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۳

کتاب جالبی است. ایرانی است.آثار همنشین رو به طور کامل توضیح داده. ⁦👏🏻⁩⁦👏🏻⁩⁦👏🏻⁩

۱
یامهدی ادرکنی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۱۰

کتاب بسیار زیبا در مورد دو دوست به نتم یاشار و ومحسن بود یاشار بچه شری بود که با الوات در رابطه بود و محسن بچه ای منزوی و درس خوان با خوندن کتاب لذت بردم و در داستان غرق شدم...بیشتر

۰
مرتضی ش.
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۲۴

به عنوان یک پسر دهه شصتی خیلی خوب توانستم با روایتها و داستانهای کتاب ارتباط برقرار کنم. داستان شروع نسبتا خوبی داشت اما متن برخی روایتها کمی برای خواننده سردرگمی ایجاد میکرد (که البته قابل حل بود)، با این حال،...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

"Shfar"
۶۷
نمی‌دونم واقعاً لحظه‌هایی رو تو زندگی تجربه کردی که الهام رو تو دلت حس کنی؟ انگار کسی تو دلت بگه فلان کار رو بکن!
"Shfar"
۵۹
با هزار ذوق و شوق ساعت‌ها رو می‌شمردم تا بدونم چقدر دیرتر به مدرسه میرم! تو چشم من، هر ساعت تأخیر، تیری بود که به قلب مدرسه می‌کوبیدم!
"Shfar"
۴۹
خدایا راست می‌گن که تو حاجت‌های کوچیک رو زود می‌دی. حالا من ناراحت بودم یه چیزی گفتم، تو به دل نگیر.
"Shfar"
۴۷
حالا حتما می‌دونی بهترین اتفاقی که می‌تونست بیفته چی بود؛ بله، اگه شنبه به تعطیلی می‌خورد بی‌شک قلبم از شدت خوشحالی و هیجان منفجر می‌شد.
"Shfar"
۳۲
زندگی امروز فرصت یادآوری خیلی از خاطره‌ها رو گرفته، یعنی خود ما اونقدر به زندگی رو دادیم که مثل زبل‌خان دستش رو برای گرفتن هرچیزی به آسونی دراز می‌کنه.
مارتینوس بایرینک
۳۱
کاشکی درس‌ها از تلویزیون پخش می‌شد. هرکس می‌خواست بخونه، هر کسی هم نمی‌خواست نخونه! آخر سال هم امتحان می‌گرفتن
"Shfar"
۲۸
بعد هم برام روایتی خوند: کسی که مرشدی برای راهنمایی نداشته باشه هلاک می‌شه.
کفشدوزک
۲۷
کاشکی درس‌ها از تلویزیون پخش می‌شد. هرکس می‌خواست بخونه، هر کسی هم نمی‌خواست نخونه! آخر سال هم امتحان می‌گرفتن.
"Shfar"
۲۵
آره، باید به جنگ خدا می‌رفتم. از توی باغچه چندتا سنگ برداشتم و رو به آسمون به سمت ابرها برای خدا پرت کردم و بهش گفتم اگه جرئت داری من رو بکش که بیام اون دنیا و حسابت رو برسم. چیه؟ فکر کردی ازت می‌ترسم؟ بکش دیگه، اگه راست می‌گی بکش... اما هیچ اتفاقی نیفتاد.
"Shfar"
۲۴
ولی خب وصف‌العیش، نصف‌العیش!