کلکسیونر عطر
۳٫۹از ۸۲ نظر

دانلود کتاب کلکسیونر عطر

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۳٫۹از ۸۲ نظر
۳٫۹از ۸۲ نظر
۳٫۹از ۸۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کلکسیونر عطر

کتاب کلکسیونر عطر نوشته کتلین تسارو و فروغ مهرزاد آن را به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب فضایی تاریخی و جذاب است که داستان دختر جوانی است به نام گریس او تازه ازدواج کرده است و ناگهان ارثیه غیرمنتظره‌ای از یک فرد ناآشنا برایش ارسال می‌شود.

درباره کتاب کلکسیونر عطر

گریس دختر جوانی است که نظرات و تفکراتش با هیچ یک از اطرافیانش هماهنگ نیست او زن متفاوتی است که ناگهان ارثیه‌ای از یک انسان دریافت می‌کند. گریس کنجکاو می‌شود و به دنبال پیدا کردن نشانه‌ای از آن زن می‌شود و متوجه زندگی عجیب او می‌شود. این کتاب نثری گیرا و جذاب دارد که خواننده را تا انتها با خودش همراه می‌کند. کتاب کلکسیونر عطر نامزد بهترین رمان تاریخی سال ۲۰۱۳ از سوی سایت گودریدز شده است. 

خواندن کتاب کلکسیونر عطر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به رمان خارجی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب کلکسیونر عطر

این مالوری بود که دستپاچه شده بود، ناتوان از اینکه به چشمانش نگاه کند. زیرلب گفته بود: " یک فندک، با صدفی رویش."

ونسا بامهربانی درون کیفش را جست‌وجو کرده و با لبخندی راحت و گشاده فندک را به دستش داده بود. " آدم، فراموش می‌کند کجا این چیزها را برمی‌دارد!"

همین.

نه چهره‌ای گناهکار داشت و نه وانمود به تعجب ‌کرد. اگر هم چیزی بود، مالوری کسی بود که از گرفتن وقت او احساس تأسف می‌کرد.

بعدازآن بود که به ذهنش خطور کرد ونسا حتی به خودش زحمت نداد بپرسد فندک متعلق به چه‌ کسی است.

او مجبور نبود.

نومیدی گریس، عصبی‌اش می‌کرد. مالوری می‌دانست که نتوانسته است کارش را خوب انجام دهد و مایۀ شرمش بود که حتی تحت‌‌تأثیر وقار و جسارت ونسا قرار گرفته بود.

صدای مالوری شکننده بود. " می‌خواستی چه بگویم؟"

گریس به بیرون پنجره نگاه کرد. " نمی‌دانم."

نسبت به مالوری بی‌انصاف بود؛ به‌هرحال، او فندک را برگردانده بود.

گریس آن را در جیب کتش گذاشت، جایی که اغلب آن را نگه می‌داشت و در دسترس بود و از پیش سبب سوراخی در آستر ابریشمی شده بود.

" می‌توانم به تو بگویم به‌طور عجیبی خجالت‌آور بود. ما در ناهار بهاری انجمن باغبانی سلطنتی بودیم." گویی جایی که بود باعث می‌شد تلاشش قهرمانانه‌تر به نظر برسد. " لطف کن و برایم سیگار روشن کن، می‌کنی؟"

گریس دو تا روشن کرد.

لحظاتی فقط سیگار کشیدند.

مالوری رادیو را روشن کرد، از یک ایستگاه رادیویی به دیگری تغییر داد و دوباره آن را خاموش کرد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۱)
peyvand
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

اوا زنی انگلیسی است که به پاریس سفر میکند تا راز زندگی خود را کشف کند. داستان خوبی بود، تقریبن از اوایل کتاب، قابل حدس اما این از جذابیت متن نمی‌کاهد. مشکل اصلی این کتاب، ترجمه‌ی بسیار ضعیف و تحت اللفظی

- بیشتر
🌸🌸🌸
۱۳۹۹/۰۷/۱۸

داستان خسته کننده و کسل کننده بود چیزی تو داستان نبود که آدم رو وادار کنه به داستان ادامه بده و منتظر باشه 😔 ولی روایت خوب بود و میتونست زیبا تر نوشته بشه نمیدونم ایراد از مترجم بوده یا نویسنده 🙄☺️

کاربر ۱۶۱۵۱۵۱
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

خیلی معمولی بود و داستان خاصی نداشت

zahra
۱۳۹۹/۰۷/۰۴

داستان کشش لازم رو برای خوندن داره٬ هر چند که به نظر من ترجمه زیبایی های رمان رو نتونسته بخوبی منتقل بکنه. رمان در پس زمینه تصویری واقعی از نگاه ظالمانه به زن را ارائه میده زنی که برخلاف ظاهر

- بیشتر
کیمیا
۱۳۹۹/۰۶/۲۱

کتاب خوبی بود اما ترجمه به نظرم اصلا خوب نبود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۸)
بعد هرگز زمان خوبی نیست. حالا انجامش بده."
سوگند دولو
افراد رمانتیک خیلی راحت قلبشان می‌شکند."
negar
" فهمیده‌ای که خط بین چیزی جذاب و تنفرآور چقدر نزدیک به هم است؟ گاهی‌اوقات، چیزی خیلی زشت، تبدیل به چیزی شگفت‌انگیز می‌شود.
مامان فاطمه نقلی
بیشتر مردم گمان می‌کنند یک الهام‌بخش، مخلوقی با زیبایی و وقار و ظرافت کامل است، شبیه مخلوقات اسطوره‌ای یونان. آنها اشتباه می‌کنند. درحقیقت، باید کمبود قابلِ‌ملاحظه‌ای از کمال در یک الهام‌بخش وجود داشته باشد؛ یک روزنۀ باز بین چیزی که هست و چیزی که ممکن است باشد. الهام‌بخش ایدئال، زنی است که نقایص کوچک و تناقضاتش تو را به پرکردن فاصله‌های خالی شخصیتش بکشانند. او برانگیزانندۀ خلاقیت توست. یک فرصت بی‌نظیر منتظر شکل‌گیری است.
negar
دنیا با عطرها تعریف می‌شود، نه کلمات یا شکل‌ها یا صداها. این زبانی است که معقول است، که هرکسی می‌فهمد
negar
" مشکل تو رمانتیک‌ بودنت است و به‌همین‌خاطر به جایی نمی‌رسی. باید اهل عمل باشی. افراد رمانتیک خیلی راحت قلبشان می‌شکند."
Mohadese Akhgari
چیزی بدتر از ناراحت ‌بودن نیست، درحالی‌که خورشید هم به رویت می‌تابد
negar
لندن درنده‌خوی و درهم‌وبرهم بود، همه‌چیز را روی هم ساخته بودند، ولی پاریس طراحی‌شده بود. آثار مهم تاریخی به با لطافت ظاهر می‌شدند و زیبایی و تأثیرگذاریشان به نهایت خود رسیده بود.
negar
عشق یک هنر بود؛ یک بازی پرعشوه و بامهارت که بازیکنانی ماهر داشت
arad
" خیلی صریح می‌گویی که گذشته‌ات دیگر به دردت نمی‌خورد." گریس پذیرفت. " شاید." " این چیز خوبی است. زنی که دیگر به اینکه چطور به‌نظر می‌رسد اهمیتی نمی‌دهد، از چیزی بیش از مُد دست کشیده؛ او از زندگی دست کشیده است."
Adele

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۴۸ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۰۸۷-۲
تعداد صفحات۴۴۸صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۲/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۱-۰۸۷-۲