معرفی و دانلود کتاب ماخونیک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ماخونیک

کتاب ماخونیک

نوع کتاب
۴.۲(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محسن فاتحی
انتشارات: 
نشر آماره
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ماخونیک

ماخونیک نوشته محسن فاتحی داستانی درباره مردی است که خودش را در یک گور تنگ و تاریک حبس کرده و به مرور خاطراتش می‌پردازد.

 درباره کتاب ماخونیک

فردی در یک قبر دستکند، خودش را حبس کرده و خاطراتش را مرور می‌کند.

این داستان حکایت نسلی است که سردرگم است و به استیصال و درماندگی رسیده است. نسلی که ظرفیت خود را نمی داند و یا ترجیح می‌دهد به آن فکر نکند. این رمان یک اثر سمبلیک درباره درماندگی و استیصال است.

 خواندن کتاب ماخونیک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 علاقه‌مندان به داستان‌های معناگرا و سمبلیک را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

بخشی از کتاب ماخونیک

فکر که می‌کنم می‌بینم ماخونیک هم عجب کارهایی کرده بود در زندگانی! مربوط و نامربوط، پس‌وپیش رفته بود. (بایزید گفت: من در نیستی رفتم. چند سال در نیستی می‌پریدم تا از نیستی در نیستی، نیست نیست شدم. آنگاه ضایع شدم و از ضایعی در ضایعی ضایع شدم.) حیران این غرقاب. مدتی با مادرش کار می‌کرده. کار که می‌گفت منظورش این بود که دو تا چایی می‌ریخت و سینی به دست پشت پنجره صبوری می‌کشید تا پدرش یا آلبالولو از مستراح بیرون بیایند و وقتی لبخند گل‌وگشاد را بر چهره برآماسیده آن مردان ازجان‌گذشته می‌دید که پیروزمندانه سختی‌ها را پشت سر گذاشته و به جنگ پوسته سخت زندگی رفته بودند و قدم از مستراح به حیاط می‌گذاشتند، منتظر می‌شد تا ببیند آن‌ها کجا خواهند نشست. (منگیتراکِ حاجب چون بیرون آمد او را بگفتند: اینک حاجب بزرگ در صفه است. چون به صفه رسید، سی غلام اندر آمدند و او را بگرفتند و قبا و کلاه و موزه از وی جدا کردند، چنان‌که از آنِ برادرش کرده بودند.) زیر پایم کلمه می‌جوشد. آن‌وقت می‌دوید سینی چای را گوشه‌ای می‌گذاشت و نایلون‌های نجاست‌اندود را از دست پدرش یا آلبالولو می‌گرفت و با شوق عجیبی به‌طرف ظرف‌شویی زنگ‌زده گوشه حیاط می‌برد تا بشوید.

- اَه. تهوع نمی‌گرفتی دختر؟!

- نه! چرا؟ پدرم و آلبالولو کلی زحمت کشیده بودند تا این مواد را بیاورند تهران. اتفاقاً با شوق‌وذوق می‌شستم. بعد می‌بردم پیش مادرم. با دقت مواد را از توی نایلون بیرون می‌آورد و می‌گذاشت روی تخته‌ای که رنگش دیگر به قهوه‌ای سوخته می‌زد. کار اصلی من تازه آن‌وقت شروع می‌شد. دو ورق قرص کدئین و چند تا دیازپام و یکی دو تا والیوم را می‌ریختم روی هم و می‌کوبیدم. بعد گرد خاکستری‌رنگ را با مخلوط لزج له‌ولورده‌ای از شاخ گاو پودر شده و قره‌قروت به هم می‌زدم و می‌دادم دست مادرم. او هم این معجون را با وسواس خاصی گوشه‌ای از تخته می‌گذاشت و با موادی که برادرم از قلعه گبری گرفته بود، مخلوط می‌کرد و هی آن‌ها را مالش می‌داد تا اینکه توده سیاه‌رنگ قهوه‌ای مانندی از میان دست‌های مادرم پیدا می‌شد. بعد با چاقو می‌افتاد به جان جسم قهوه‌ای‌رنگ و آن را در قطعه‌های کوچک یکسانی برش می‌زد و دست‌آخر قطعات را پلاستیک‌پیچ می‌کرد و می‌گذاشت کنج دیوار روی پارچه‌ای که پیش‌تر چادر کوچه‌بازار خودش بود تا سرما به جانشان حلول کند و آماده سپردن به دست برادرم و دو سه تا ساقی دیگر شود و کار من تمام می‌شد.

ماخونیک این‌طوری بود.



برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ماخونیک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ماخونیک
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:محسن فاتحی
انتشارات:نشر آماره
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۲/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۵۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۷۴۴۶۴۴۷
تعداد صفحه‌ها:۳۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۹۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.