با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قطعه‌ای از آسمان؛ بستان

دانلود و خرید کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ بستان

یادمان‌های جنوب

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ بستان  نوشته  احمد دهقان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قطعه‌ای از آسمان؛ بستان

کتاب بستان یکی دیگر از مجموعه کتاب‌های قطعه‌ای از آسمان است که حسین نیری آن را به رشته تحریر درآورده و انتشارات صریر به چاپ رسانده است. نیری در این کتاب داستان زندگی زن‌ و شوهر جوان بستانی را روایت می‌کند که برای نجات شهرشان از دشمن ،در کنار سایر مردم بستان تلاش می‌کنند.


درباره کتاب بستان (قطعه‌ای از آسمان)

حسین نیری در کتاب بستان (قطعه‌ای از آسمان)، در قالب داستانی خواندنی اوضاع و احوال شهر بستان را در آغاز جنگ تحمیلی روایت می‌کند. بستان یکی از بخش‌های شهرستان دشت آزادگان در استان خوزستان است. این شهر از شمال و شرق به تپه‌های رملی، از جنوب‌شرقی به سوسنگرد، از جنوب به هویزه و از غرب به هورالعظیم و کشور عراق محدود می‌شود. هم مرز بودن با عراق سبب شد که پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق به ایران، این شهر جزو اولین شهرهایی باشد که مورد حمله دشمن قرار گیرد. حسین نیری در این کتاب داستان رشادت‌های مردم بستان برای دفاع از شهر خود را روایت می‌کند.

درباره حسین نیری

حسین نیری یکی از نویسندگان پرکار دفاع مقدس است. این نویسنده توانمند تا به‌حال کتاب‌ها متعددی در زمینه هشت سال جنگ تحمیلی به رشته تحریر درآورده که ازجمله‌ می‌توان جمعه‌ی سیاه، بزرگمرد کوچک، اسیر کوچک، یک مرد یک زندگی، فرار از موصل و فرمانده جدید را نام برد.

جملاتی از کتاب بستان (قطعه‌ای از آسمان)

«آمبولانس آژیرکشان سکوت شهر را در هم شکست. چادرم را سر کردم و رفتم روی بام: شهری کوچک در پهنه‌ی دشت. نگاهم از نخل‌ها گذشت و رودخانه را رد کرد. آمبولانس به سرعت از شهر فاصله می‌گرفت و در طول جاده‌ی خاکی که به مرز ختم می‌شد، پیش می‌رفت. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده؟ چند آمبولانس دیگر، مسیر آمبولانس قبلی را طی کردند». نگران شدم. با حبیب، شوهرم، تماس گرفتم. تازه عقد کرده بودیم و عشق‌مان را جای آن‌که نسبت به هم ابراز کنیم، به پای انقلاب ریخته بودیم. تمام وقتِ من در کلاس یا جلساتی می‌گذشت که با دختران و زنان شهر برگزار می‌کردیم. حبیب هیج جا بند نمی‌شد. کار او و دوستانش، جمع‌آوری سلاح و مهماتی بود که از طرف عراق به طور پنهان و آشکار بین مرزنشینان و عشایر منطقه پخش شده بود و همین امر باعث می‌شد مراسم عروسی من و حبیب عقب بیفتد. برای خواندن جملات بیشتری از کتاب بستان (قطعه‌ای از آسمان)، بخش نمونه کتاب را رایگان دانلود کنید.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۲۳
شابکundefined
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۵/۲۳