در کتاب «افسردگی»، ویلیام استایرن درباره افسردگیاش و به طور کلی افسردگی و تاثیر آن بر زندگی سخن میگوید. او در این کتاب درباره تصمیمش به خودکشی و تبدیل شدنش از نویسندهای مشهور به مردی ناتوان مینویسد. این کتاب درواقع یک گزارش واقعی از زندگی و چالشهای روحی ویلیام استاینر، نویسنده سرشناس آمریکایی معاصر است.
مجموعه «تکههای نیک» منتخب و ترجمهای از مجموعه «وینتیج مینی» انتشاران پنگوؤن است که نوشتههای بزرگترین نویسندگان را درباره زندگی و تجارب انسانساز آن گردآورده است.
هر کدام از این کتابهای کوچک گزیدهای است از اثر یا آثاری از نویسندهٔ نامدارش، حول محور موضوعی که روی جلد کتاب آمده است.
بیشک متن اصلی این نویسندگان نامدار که همگی صاحب جوایز معتبر ادبی از جمله نوبل و پولیتزر هستند، تلخیص نشده، بلکه عین جملات نویسنده پیرامون موضوع اصلی از اثر یا آثار مختلف او گلچین شده است.
در مجموعهٔ «تکههای نیک» که ترجمهٔ بخش عمدهای از مجموعه وینتیج مینی است، سعی شده است تا با حفظ ریتم و لحن نویسندگان مختلف، تنوع فُرمی این رنگینکمان ادبی به خوانندهٔ فارسی هم منتقل شود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب افسردگی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
این همون کتاب ظلمت آشکاره. darkness visible . چه کار احمقانه و زشتی که کتابهایی که قبلا ترجمه شدند را بخاطر فریب خواننده با نام احمقانه جدید چاپ میکنند. حق نویسنده بر نام کتابش رو هم ازش میگیرند. متاسفم براتون
۱
Afshin Janani
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۲/۰۱/۱۴
به هیچ وجه با این ترجمه نخوانید.
۰
roz
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۷
ترجمه خیلی گیج کننده ای داشت و تمام مدت درگیر این بودم که منظور از این جمله دقیقا چی میتونه باشه
۰
yazdaan
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۲
عالی. واقعا عالی. تجربه نویسنده از مالیخولیا و توضیح حس و حالش واقعا عالی بود.
بیشتر مردم که در مراحل اول این بیماری هستند و رنج میکشند صبحها شرایط روحی خوبی ندارند و چنان حال وخیمی دارند که فکر میکنند نمیتوانند از تخت بیرون بیایند. آنها فقط وقتی حالشان بهتر میشود که روز بگذرد.
سرگردان
۶
بحثی که در آنجا مطرح کردم خیلی بیپرده بود: درد افسردگی شدید برای کسانی که از این درد رنج نمیکشند کاملاً خارج از تصور است و در موراد زیادی کشنده است چون دیگر نمیشود هراس آن را تحمل کرد. از خیلی از خودکشیها میتوان جلوگیری کرد، تنها اگر آگاهیای عمومی از ماهیت این درد ایجاد شود. با گذشت زمان که تسکیندهنده است ــ و با دخالتهای پزشکی و در بسیاری موارد بستری کردن ــ بیشتر مردم از افسردگی جان سالم به در میبرند که شاید تنها موهبت آن باشد؛ اما آن تعداد انبوهی که مجبورند خودشان را نابود کنند نباید سرزنش شوند، مثل قربانیان سرطان.
پویا پانا
۴
درمانگرهای واقعی از نظر من انزوا و زمان بودند.
سرگردان
۳
در افسردگی این ایمان به رستگاری و بازگشت غایی غایب است. درد بیوقفه است و آنچه شرایط را غیرقابل تحمل میکند این پیشآگاهی است که هیچ درمانی وجود نخواهد داشت نه یک روز، نه یک ساعت، نه یک ماه، نه یک دقیقه. اگر هم آرامشی نسبی ایجاد شود میدانی که گذراست؛ درد بیشتری به دنبال آن خواهد آمد. بیشتر از هر چیز درد ناامیدی است که روح را میآزارد.
erfan erfan
۳
وقتی که به هتل برگشتم به نقطهٔ اوجش رسید. من روی تخت افتادم و درحالیکه به سقف خیره بودم دراز کشیدم، تقریباً بیحرکت و در خلسهای از ناراحتی بینهایت. فکر منطقی معمولاً در چنین زمانهایی از من دور میشد، از این رو در خلسه بودم. نمیتوانم به هیچ کلمهٔ متضاد دیگری برای این وضعیت فکر کنم، شرایطی از منگی سرگردان که درآن شناخت جایش را به آن «هراس مثبت و فعال» میداد. و یکی از غیرقابل تحملترین جنبههای چنین دورهای ناتوانی در خواب بود.
کاربر ۱۱۷۲۴۹۵
۳
بیمار افسرده چنین گزینهای ندارد و از این رو خودش را مثل مجروحی جنگی که راه میرود میبیند و به موقعیتهای خانوادگی و اجتماعی کشیده میشود. او در آنجا باید با وجود هراسی که مغزش را فراگرفته با کسی روبهرو شود، کسی که با اتفاقات عادی سر و کار دارد و همراه اوست. او باید سعی کند کمی حرف بزند و به سؤالات جواب بدهد و سرش را به نشان تأیید یا نفی تکان دهد، خدا به دادش برسد، حتی باید لبخند بزند. اما این کار شاقی است که سعی کنی چند کلمهای حرف بزنی.
erfan erfan
۲
اینطور بگوییم که برخلاف دیابت که سریع اندازهگیری میشود تا میزان پذیرش گلوکوز بدن را دوباره تنظیم کند و میتواند به شکل دراماتیکی این فرایند خطرناک را وارونه کند و آن را تحت کنترل داشته باشد، افسردگی در مراحل اصلیاش هیچ درمان سریع در دسترسی ندارد: شکست در کاهش مشکل یکی از ناامیدکنندهترین واقعیتهای این ناهنجاری است که خود را برای قربانی آشکار میکند و کمک میکند که مستقیماً آن را در دستهٔ بیماریهای مرگآفرین قرار دهیم.
erfan erfan
۲
من به واقعیت اتفاقهایی که ناآگاهانه در مورد خودمان مرتکبشان میشویم باور دارم و اینکه چقدر آسانتر بود که این گم کردن نباشد بلکه شکلی از تکذیب باشد، شاخهای از تنفر از خود (علامت اولیهٔ افسردگی) که من بهواسطهٔ آن قانع شدم که شایستگی این جایزه را ندارم. که من در واقع ارزش هیچ کدام از آن بازشناساییهایی را که در چند سال گذشته سر راهم قرار گرفته بود، نداشتهام. دلیل این ناپدید شدن هرچه باشد، چک گم شده بود و گم شدن آن با اتفاقات بد دیگری که در شام افتاد جفت و جور شد: ناتوانی من در داشتن اشتها برای خوردن بشقاب بزرگی از میوههای دریایی که روبهرویم گذاشتند، ناتوانی از خندیدنی اجباری و بالاخره ناتوانی من در صحبت کردن. در این نقطه، درونی بودن وحشیانهٔ دردم آشفتگی شدیدی در من ایجاد کرد که مانع شد تا کلمات را با صدای بلند ادا کنم
پویا پانا
۲
هوای افسردگی تغییر نمیکند، نور این هوا قهوهایرنگ است.
پویا پانا
۲
ناامیدی که به نیرنگی شیطانی برمیگردد که با روان ساکن در ذهن بیمار بازی میشود، شبیه به ناراحتی افتضاح زندانی شدن در اتاقی است که به شدت گرم است و چون هیچ نسیمی در این محوطه نمیوزد و هیچ راه فراری از این زندان خفهکننده وجود ندارد کاملاً طبیعی است که قربانی بیوقفه به نسیان بیندیشد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
این همون کتاب ظلمت آشکاره. darkness visible . چه کار احمقانه و زشتی که کتابهایی که قبلا ترجمه شدند را بخاطر فریب خواننده با نام احمقانه جدید چاپ میکنند. حق نویسنده بر نام کتابش رو هم ازش میگیرند. متاسفم براتون
به هیچ وجه با این ترجمه نخوانید.
ترجمه خیلی گیج کننده ای داشت و تمام مدت درگیر این بودم که منظور از این جمله دقیقا چی میتونه باشه
عالی. واقعا عالی. تجربه نویسنده از مالیخولیا و توضیح حس و حالش واقعا عالی بود.
این کتاب خیلی عالی بود