معرفی و دانلود کتاب موهایم را تو بباف + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب موهایم را تو بباف

کتاب موهایم را تو بباف

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۴۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیده حنانه حسینی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب موهایم را تو بباف

الینا نریمان دانشجوی تئاتر است او در یک خانواده ثروتمند و بی‌قید با پدری قمارباز زندگی می‌کند و مادرش هم مدت‌ها قبل با استاد موسیقی‌اش فرار کرده و او را تنها گذاشته است. الینا علاقه‌ای به دنیای پدرش و خانه‌شان ندارد و همیشه کمبود پدری واقعی و مادری دلسوز را احساس می‌کند. یک روز در دانشگاه که الینا از روابط روزمره با دوستان و کلاس‌هایش خسته است، در حال قدم‌زدن به کافه‌ای به اسم «کافه کتاب» که تازه در نزدیکی دانشگاه بازشده، می‌رود. محیط کافه و نبودن گارسون برای گرفتن سفارش توجهش راجلب می‌کند و وقتی برای سفارش دادن کاپوچینو به سمت پیشخوان می‌رود، متوجه می‌شود مرد میان‌سال تقریبا چهل و چند ساله صاحب کافه دچار نقصی در پای خود است. طولی نمی‌کشد که از مکالمات همکلاسی‌هایش که بعد از او به کافه آمده‌اند، متوجه می‌شود که صاحب کافه دکتر جانبازی است که تازه به ایران برگشته و کلی هم کتاب نوشته و ترجمه کرده است. الینا مشتاق می‌شود یکی از کتاب‌های نوشته صاحب‌کافه را امانت بگیرد تا با حال و هوای او بیشتر آشنا شود. بنابراین یک کتاب شعر را انتخاب می‌کند و این کتاب‌خوانی‌ها ادامه می‌یابد: «شروع کردم به خواندنش...اشعارش به‌قدری زیبا و روح‌نواز بود که نمی‌توانستم کتاب را زمین بگذارم. کلمات به‌درستی در کنار هم چیده شده بودند و از بهترین واژه‌های ممکن در ابیات استفاده‌شده بود. شعرهای عاشقانه‌اش تمام قلب انسان را فرامی‌گرفت. حتماً برای همسرش سروده است...قطعاً او را خیلی دوست دارد که این‌گونه عاشقانه برایش دکلمه و شعر گفته است. وقتی به شعرهای حماسی می‌رسیدم، باورم نمی‌شد همان روح لطیف و عاشق این‌گونه حماسه سازی می‌کند. فاصله دلدادگی و عشق‌بازی با حماسه‌آفرینی و شجاعت در نظر من خیلی زیاد است. اما او چگونه هر دو را ماهرانه سروده است؟ او حتماً در هر دو فضا قرار داشته است...چیزی ماورای تخیل را به تصویر کشیده است...فکر می‌کنم ماجرای ایثارگری و جانبازی او شایعه نیست و حقیقت دارد! حتماً با تمام وجود در این فضا زندگی کرده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب موهایم را تو بباف و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابموهایم را تو بباف
موضوعرمان، ادبیات پایداری، داستان ایرانی
نویسندهسیده حنانه حسینی
انتشاراتانتشارات نجوای قلم
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۱/۱۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۷ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۹۹۳۴۷۲۲
تعداد صفحه‌ها۲۵۱ صفحه
قیمت کتاب۴۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نسیم
۱۳۹۷/۱۲/۲۵

یک کتاب عالی با نثر روان و داستانی گیرا... در چشم بر هم زدنی ۳۲۶ صفحه را میشه لاجرعه سرکشید

۴
زینب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۸/۰۴

خیلی داستان لطیف و دوست داشتنی ای بود...خیلی راحت با شخصیت اول کتاب همزیستی کردم.

۲
zizy
۱۳۹۸/۰۳/۰۵

عالی بود حس خوبی به آدم میده کتابش

۰
کاربر ۱۶۴۸۹۷۶
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۶

خوب بود.. داستان ساده وروانی داشت.فقط چندتایی غلط املایی داشت.

۱
کاربر ۸۵۰۷۴۸
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۹

کتاب خیلب قشنگی بود💝💝💝💝

۰
Yasna
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۱۶

عالی بود خیلی خوب 😍😍😍❤❤❤❤❤❤❤واقا خیلی خیلی عالی من از خواندنش لذت بسیار بردم من نسخه چاپی این کتاب و دو کتاب هلن و دوشنبه های لعنتی که از همین نویسنده عالی است دارم 😘

۱
ثمانه
۱۳۹۸/۰۳/۰۷

به نظرم عالی بود

۲
helen
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۴

خیلی کتاب جذابی بود، اصلا بعضی جاها یادم میرفت خودمم و فک میکردم شخصیت اول قصه منم...ضمنا دریچه جدیدی تو ذهنم راجع به جانباز ها و اونایی که رفتن جنگ باز کرد، همه رزمنده ها خشکه مذهب نیستن و میتونن...بیشتر

۲
هستی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۰۱

بسیار زیبا پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش❤

۰
خانم مقدسی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۳۱

متنی روان و رمانی خواندنی

۰
leila
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۱۸

خوب بود عاشقانه قشنگی بود، ازاینکه طولانی و کسل کننده نبود برخلاف داستانهای طولانی و پرحاشیه خوشم اومد..... خوندنش ارزش داره

۰
کاربر ۲۸۰۵۷۳۳
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۵

واقعا حیف وقت

۰
کاربر ۵۱۶۳۸۷۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۸

سلام، گرچه داستان کمی از واقعیت دور است ولی جالب است،فقط ایراد بیشتر کتاب‌ها همان غلط های املایی است که این کتاب هم این مشکل را دارد،از جهت مذهبی هم نکات آموزنده‌ای دارد.

۰
فرشته
۱۴۰۳/۰۶/۲۹

یکی از بهترین رمان که خوندم واینکه این حقیقت تلخ که مرفحان جامعه لزوما بی درد های جامعه نیستن به تصویر کشیده بود ولی اصلا رفتار فضایی و دور از ذهن در داستان نبود

۰
کاربر 7663652
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۳

قشنگ بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

Ketab_baz
۱۲
ناگهان چشمم به تابلوی بالای پیشخوان خورد که نوشته بود: لطفاً برای سفارش تشریف بیاورید. عذر من را بپذیرید. چه مسخره!!! حتی در این حد به مشتری ارزش قائل نیستند که برای گرفتن سفارش خود را به‌زحمت بندازند! حتماً مد جدید کافه‌ها این است! با اکراه مِنو را برداشتم و نگاه کردم، جمله‌ای نظرم را به خودش جلب کرد. «هر پنج صفحه مطالعه کتاب، هزار تومان تخفیف» ناخودآگاه خنده‌ام گرفت. هرکسی می‌تواند ادعای خواندن فلان صفحه کتاب کند و نیز تخفیف هم بگیرد. صاحب اینجا یا خیلی سرخوش است یا برای خودنمایی دست به این کار زده است. تعلل بی‌فایده است، برای سفارش باید خودم همت کنم، هوس کاپوچینوی داغ‌کرده‌ام، سمت پیشخوان رفتم، انتهای آن به یک آشپزخانه مارسید که تقریباً قسمتی از آن دیده می‌شد، زنگ روی پیشخوان را نواختم و منتظر ماندم. عود همچنان می‌سوخت و خاک آن روی عود سوز می‌ریخت! در همین حین مرد میان‌سالی لنگان‌لنگان از آشپزخانه بیرون آمد. او تقریباً چهل‌وشش یا هفت‌ساله
Ketab_baz
۹
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه گویی خموش!
Ketab_baz
۶
«هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندادنم چگونه آرامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد»
فاطمه
۵
در این دیار هوای نفس کشیدن نیست برای هیچ پری فرصت پریدن نیست
فاطمه
۵
حالا دیگر دوست دارم تو موهایم را ببافی...مثل وقتی که بچه بودم و موهای خرمایی بلندم را میبافتی... حالا دیگر حال دلم خیلی خوب است...خیلی
فاطمه
۳
«هر چه دادم به او حلالش باد غیر از آن دل که مفت بخشیدم دل من کودکی سبکسر بود خود ندادنم چگونه آرامش کرد او که میگفت دوستت دارم پس چرا زهر غم به جامش کرد»
زینب
۲
دیدم سینی چای را روی میز گذاشته و منتظر من است! نگاهم کرد و گفت: حالا سر و وضعت خوب نیست اینی!!! خوب بود که الان باید زنگ میزدی اورژانس!! بعد بلند خندید... لبخند زدم...آمدم و و کنارش روی کاناپه نشستم. نمیدانم چرا دیگر مثل گذشته درصدد خودنمایی برای او نیستم، بلعکس، حالا که او به دیدنم مشتاق شده من کمی خجالت زده میشوم و از تعاریفش گونه هایم سرخ می شود. هنوز باور نمیکنم که هاتف از اینهمه نزدیکی به من معذب نباشد! دستم را بین دستان گرم و مهربانش گرفته و میفشرد...با خنده گفتم: مگه میخوام فرار کنم اینجوری محکم دستمو گرفتی؟!!