با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
چگونه با پدرت آشنا شدم؟

دانلود و خرید کتاب چگونه با پدرت آشنا شدم؟

۳٫۷ از ۲۷۱ نظر
۳٫۷ از ۲۷۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب چگونه با پدرت آشنا شدم؟  نوشته  مونا زارع  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب چگونه با پدرت آشنا شدم؟

کتاب «چگونه با پدرت آشنا شدم؟» مجموعه داستان‌ طنزی است که به صورت نامه نوشته شده است. قهرمانِ داستان در این نامه‌ها ماجرای آشنایی با شوهرش را برای دخترش می‌نویسد.

داستان‌های این کتاب ابتدا به صورت ستون هفتگی طنز در روزنامه شهروند منتشر می‌شد که توانسته بود مخاطبان زیادی را با خود همراه کند. مونا زارع این داستان‌ها را بازنویسی و با یک پایان‌بندی متفاوت، کتاب را به اثری مستقل تبدیل کرده است که بازخوانی آن برای خوانندگان پیشین همچنان جذاب خواهد بود.

این اثر از آن دسته کتاب‌هایی است که می‌شود باهاش بلند بلند خندید. روایت یک دنیای زنانه برای پیدا کردن شوهر که پر است از توصیف‌های شیطنت‌آمیز و فانتزی‌های بامزه:

«ساعت ۷ صبح جمعه بود که تصمیم گرفتم شوهر داشته باشم. چشم‌هایم کاملاً باز نشده بود و قیِ بسته‌شده روی مژه‌ها پلک‌هایم را سنگین کرده بود. سرم را توی بالش فرو بردم و روی شکمم خوابیدم و تا بیست شمردم. چشم‌هایم را باز کردم و تکه‌ای از موهایم را دور بینی‌ام چرخاندم و دوباره تمرکز کردم. فایده‌ای نداشت. هیچ‌چیز دیگر نبود جز شوهر. دلم می‌خواست همان موقع، همان لحظه، یک نفر روی کرهٔ خاکی وجود می‌داشت که شوهر من می‌بود. از خواب که بیدار شدم، دیدم جایش خالی است. پدرت را می‌گویم. اولش مردد بودم نکند گیج خوابم و جای یک چیز دیگر خالی شده و من آن را با شوهرم اشتباه گرفته‌ام؟ خودم را از رخت‌خواب بیرون کشیدم و روبه‌روی آینه ایستادم. موهایم از عروسی دیشب پف کرده بود و ریملِ دور چشم‌هایم قیافه‌ام را شبیه پاندا کرده بود. زبانم را بیرون آوردم و ته حلقم را نگاه کردم. امکان نداشت، اما مشکلم واقعاً شوهر بود.»

هاجیك (آلوین)
۱۳۹۸/۰۶/۰۷

-سلوم 😃✋ چگونه با پدرت آشنا شدم؟ 😐😅 کتابی شیرینی بود، اِز این جهت کا برای مامانم خوندم آ کلی خوشش اومِدُ خندید:) ولی نِظِری خودم اینس که طنزش اون‌چنون ”حسابی” نبود.. حسابی بودن اِز این نظر کا طنزی قابلی داشته باشِد. بیشتِر

- بیشتر
سیّد جواد
۱۳۹۸/۱۰/۲۵

کتاب ۲۰۸ از کتابخانه همگانی، مجموعه داستان طنزی است که به صورت نامه نوشته شده. راوی داستان در این نامه ها ماجرای آشنایی با شوهرش را برای دخترش می نویسد. نویسنده سعی کرده با زبان طنز ، رسم و رسوم و

- بیشتر
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۸/۰۱/۲۰

راستش از جنبه ی فمنیستی انقد محتاج شوهر بودن جالب نیست

"Shfar"
۱۳۹۸/۰۵/۱۲

به نظرم این کتاب واقعااا فوق العاده بود... جدا از بعضی شوخی های بی مزه ش! (🙄).... نویسنده این کتاب، با رفتارهای اشتباه و کلیشه ای مربوط به ازدواج در جامعه شوخی می‌کنه و این شوخی‌ها از طریق نوشته‌ها یا داستان‌های کوتاه

- بیشتر
شراره
۱۳۹۹/۰۴/۲۱

متاسفانه ادبیات طنز ایران شده فقط حرف های سخیف و رکیک زدن و آدمها را کوچیک کردن و مسخره و لودگی کردن..این کتاب هم سراسر از حقیر کردن خانم ها هست و نمیدونم نویسنده چه فکری کرده که با مسخره

- بیشتر
$@D@£
۱۳۹۸/۱۲/۰۶

برخلاف نظراتی که نوشته بودن خیلی خنده‌دار و قشنگه! من حتی یک بار هم نخندیدم و اصلا خوشم نیومد از این کتاب ، حین خوندنش هم به خودم میگفتم حیفِ وقت که دارم واسه خوندنش میذارم و احساس میکردم با

- بیشتر
fatemehbagheri1363
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

شاید بعضی قسمتاش مثلا طنز باشه ولی متاستفانه ادبیات ایران پر شده از این کتاب های مزخرف.نویسنده تو طول کتاب تمام سعیش رو به کار برده برا تحقیر کردن خانمها و مسخره کردن که این اصلا خوب نیست.اول که کتاب

- بیشتر
تارا
۱۳۹۹/۰۹/۲۰

کتابی کاملا بی معنی و بی محتوا بود، اصلا توصیه نمیکنم به هیچ کس

زهرا
۱۳۹۹/۰۳/۰۲

اصلا کتاب و دوست نداشتم زایده ذهن شیرین یه نویسنده بود و در داستان دختران و تحقیر میکرد که به دنبال یافتن همسر بود و هی مدام به دیگران میچسبید. من اصلا دوست نداشتم

Amir10
۱۳۹۹/۰۱/۲۰

خیلی جالب بود. غیر قابل باور بودن بخشی از داستان به طنزش افزود قسمت اخر داستان را به شخصه دوست داشتم.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۸۸)
به‌هرحال لذتی که در بخشش هست، در انتقام هم هست، منتها بستگی به مزاجت دارد.
"Shfar"
یک هفته‌ای بود مامان سوپ به خوردش می‌داد. یعنی برای مامان فرقی نمی‌کند چه مریضی‌ای داریم، فقط می‌داند که به آدم مریض سوپ می‌دهند. حالا چه زکام شویم، چه دست‌وپای‌مان بشکند، چه شیزوفرنی حاد بگیریم، باز هم مامان سوپ می‌پزد.
عباس
سروصداهای بابا از آشپزخانه می‌آمد. کوباندن لیوان‌ها تمام شده بود و وارد فاز دوم بیدار کردن بقیه شده بود. قابلمهٔ فلزی را می‌انداخت روی سرامیک و زیرلب می‌گفت «آخ، چی شد!» هر هفته همهٔ این کارها را به‌ترتیب جلو می‌برد و مثل هفتهٔ قبل تکرار می‌کرد و هربار برای‌مان سناریوِ تعجبش را اجرا می‌کرد تا بیشتر مطمئن شوم دختر همین پدرم.
ستایش
عشق به زن‌عموها در افسانه‌ها هم وجود نداشته، چه برسد به واقعیت.
tNW/=
مادرت راست می‌گوید که هیچ‌چیز عشق اول نمی‌شود. چون مضحک‌ترین و احمقانه‌ترین عشق است. مثل این است که بروی اولین رستوران بین‌راهی و غذایت را بخوری و فکر کنی بهترینش را خورده‌ای. نه عزیزم، از این خبرها نیست، بعدش که می‌روی جلوتر می‌بینی رستوران جلویی نه‌تنها گوشتش تازه‌تر است، دست‌شویی تمیز هم دارد.
عباس
هزار و یک، هزار و دو، صدای رادیوِ بابا از اتاق بغل می‌آمد. عادت داشت جمعه‌ها رادیو را روشن کند و لیوان‌های آشپزخانه را محکم سرجای‌شان بکوباند تا بیدار شویم.
"Shfar"
ده سال پیش که خاله از ایران رفت، همهٔ خانواده فشار زیادی را تحمل کردیم تا از دوری‌اش گریه‌مان بگیرد.
عباس
«.besser ein ende mit schrecken als ein schrecken ohne ende» اگر آلمانی بدانی، یعنی «یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی‌پایانه.»
عباس
از آن زشت‌های تحصیل‌کردهٔ موفق بود که با دیدنش فایدهٔ خوشگلی ناامیدت می‌کند
"Shfar"
دوری از خاله‌شهین سخت که نبود هیچ، آرامش خاصی به خانواده و به شهر می‌داد. یعنی اگر نمودار وضعیت آلودگی صوتی توی شهر نصب می‌کردند، بعد از ماشین‌ها و وسایل سنگین، خاله‌شهین در رتبهٔ سوم نمودار جای می‌گرفت.
m.t

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۹/۰۷
تعداد صفحات۱۲۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۹/۰۷