معرفی و دانلود کتاب از معراج برگشتگان + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب از معراج برگشتگان

کتاب از معراج برگشتگان

۴.۱(از ۴۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب از معراج برگشتگان

"حمید داودآبادی" متولد ۱۳۴۴ تهران، در سنین نوجوانی (۱۳سالگی) از نزدیک شاهد صحنه‌های فراموش ناشدنی حضور ملت مسلمان ایران در تظاهرات و راهپیمایی‌های سال ۱۳۵۷ که به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد، بود.

یادآوری صحنه‌های حضور در جمع مردم همراه با خانواده و ایفای نقشی هر چند کوچک در پیروزی انقلاب اسلامی، برای حمید آن ‌قدر شیرین بوده که با گذشت بیش از ۳۰ سال از آن روزهای زیبای پیروزی، همچنان لحظه لحظه‌ی آن را به‌ یاد دارد و ذکر می‌کند.

از معراج برگشتگان

جنگ، ارمغان شوم دشمنان انقلاب اسلامی، همه‌ی آنانی را که در انقلاب اسلامی سهم داشتند، به میدان کشید. حمید نیز همچون دیگر نوجوانان همسن و سال خود، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) را متعلق به خود دانست و برای دفاع از آرمان‌هایش در برابر حملات خارجی دشمنان، آماده‌ی حضور در جبهه شد. ناکامی‌های اعزام نوجوانان کم سن برای حضور در جنگ، گریبان حمید را هم گرفت ولی نتوانست مانع اعزامش شود.

داودآبادی سعی کرده است با ذکر خاطرات خود از حضور مستقیم در جبهه‌های جنگ، فضای دوستانه و معنوی حاکم بر جبهه‌ها را برای نوجوانان امروز و فردا به تصویر بکشد.

آن ‌چه در کتاب "از معراج برگشتگان" بیش از هر چیز دیگر نمود دارد، نه صحنه‌های فجیع و شکننده‌ی جنگ و نبرد بی‌امان، که دوستی‌ها، رفاقت‌ها، معنویات و روابط اسلامی و انسانی افراد در اوج گیرودار جنگ با یکدیگر می‌باشد.

حمید داودآبادی با پایان جنگ در سال ۱۳۶۷ جذب سیستم اداری شد و سعی کرد به زندگی عادی خود ادامه دهد ولی خاطرات و آن‌ چه در روزهای عشق و حماسه شاهدشان بود، باعث شد تا به تفکر بیفتد و جایگاه اصلی خویش را بجوید. تغییر ۱۴ شغل دولتی طی ۱۰ سال از ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۷ به او فهماند که جای او نه در ادارات سیستماتیک، که در عرصه‌ی فرهنگی آن هم دفاع مقدس است.

نویسنده در این کتاب سعی کرده تا خواننده را از دوران کودکی خود و سرگرمی‌های کودکانه تا صحنه‌های حماسی انقلاب اسلامی و روزهای سخت دوستی و جدایی در جنگ، همراه کند.

بدون شک نثر ساده‌ی کتاب، شوخ طبعی‌ها در بدترین شرایط جنگ، به سخره گرفتن مرگ و زندگی، و حتی بازی‌گوشی‌های کودکانه در وحشتناک‌ ترین صحنه‌های خون و آتش، خواننده را به همزاد پنداری وامی‌دارد و تصاویر زیبایی از آن فضای معنوی ارائه می‌دهد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب از معراج برگشتگان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاباز معراج برگشتگان
موضوعتاریخ معاصر ایران، دفاع مقدس
نویسندهحمید داود آبادی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۰/۰۷/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲۱.۳۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۰۱۶۶۹۷۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
تعداد صفحه‌ها۹۳۲ صفحه
قیمت کتاب۵۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Zeinab
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۴

مجموعه خاطرات خواندنی حمید داودآبادی از انقلاب و جنگ؛ مهم‌ترین ویژگی کتاب به نظرم صداقت نویسنده در نقل خاطرات است. خودسانسوری نمی‌بینید، اگر از قشنگی‌ها و خوبی‌ها گفته، از بدی‌ها و زشتی‌ها هم گفته. همان‌قدر که از اخلاص و شجاعت...بیشتر

۳
Hadith
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۹

حجم کتاب خیلی زیاده این کتاب مورد علاقه شهید محسن حججی بود و از کتاب سربلند باهاش آشنا شدم فهمیدم چرا شهید حججی دوستش داشته پر از شیطنته اولش و با روحیه شهید حججی جور بود به نوجوانها توصیه می کنم بخوننش

۰
فطرس
۱۳۹۶/۱۱/۰۳

عالیه ازخوندنش لذت بردم واقعا

۰
z.gh
۱۳۹۶/۰۷/۱۴

من قبلن این کتاب رو خوندم خیلی خوب بود .

۰
Fatemeh Avzin
۱۳۹۸/۰۲/۲۵

فوق العاده است این کتاب

۰
حمید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۰

کتابی عالی از اتفاقات زمان جنگ با خاطره های زیبا و جذاب از سربازان دلیر ایران زمین، احسنت به هوش نویسنده که قضایا را با تمام جزئیات تعریف میکنه و خواننده میخکوب داستانهای کتاب میشه، شهادت مصطفی یکی از غم...بیشتر

۰
محمد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۶

کتاب بسبار جالبیه فصل اولش تا خوندم انچنان غرق کتاب میشی انگار واقعا در صحنه حضور داری بسیار ملموس هست بسیار روان و عالیست توصیه میکنم حتما حتما بخوانید

۰
Negar Seydi
۱۴۰۰/۰۳/۰۵

عالی بود این کتاب حتما بخرید و بخونید

۰
Alireza
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۴

کتاب جالبیه ولی برا کسایی که کتاب دیدم که جانم میرود رو خوندن یه قسمت زیادی براشون تکراریه

۰
کاربر ۸۷۰۹۳۰
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

کتاب خوبی بود

۰
شوکران
۱۳۹۵/۰۷/۰۵

این کتاب برای پیوند نسل جدید ،مثل من،که کمی دفاع مقدس رو غریب میدونن عالیه.راستش من همیشه فکر میکردم توی کتابای مربوط به جنگ پره از حرفای قلمبه و خسته کننده.اما این کتاب دیدگاه منو نسبت به دفاع مقدس...بیشتر

۶
وحید
۱۳۹۳/۰۸/۰۸

نثرش خیلی خوبه اما انقطاع زیاد داره، حالا بخونید میفهمید منظورمو، ب شدت ارزش خوندن داره

۱
salehi
۱۴۰۱/۰۹/۱۹

این کتاب ارزشمند را از دست ندهید در کنار سادگی و جذابیت متن بدون سانسور همه حقایق گفته شده و حجم از زجر و بلاهایی که رزمندگان متحمل شدند را نشان میدهد فکر کنم اگر این خاطرات را به هالیوود...بیشتر

۰
بی نام خوب شد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۰۸

این کتاب رو از یکی از دوستان تهیه کردم و خوندم و میتونم بگم که کتاب خوبیه و توصیه اش میکنم .

۰
امین امامی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۹

جذاب ترین وجوه این کتاب اول صداقت کم نظیر و حتی گاها اضافه است( آبروی افراد) و خصوصا اینکه از معدود خاطراتی است که از زبان فرماندهان نیست بلکه بسیجی بدون مسئولیتی واقعیت های کف میدان را منعکس کرده است

۰

بریده‌هایی از کتاب

بدجوری ترسیده بودم. پاهایم سست شده بود. بدنم را سرمای عجیبی گرفته بود. در عین حال غرورم اجازه نمی‌داد کسی متوجه حالات روحی‌ام بشود. نمی‌دانستم چه کار کنم تا بتوانم هم اوضاع و احوال خرابم را پنهان کنم و هم روحیه‌‌ام را حفظ کنم. یک آن به یاد آیة‌الکرسی افتادم. آیة‌‌الکرسی جلد شده‌ی کوچک را که در اردوگاه کارون از «مصطفی خرسندی» پس از خواندن عقد اخوت با او به یادگار گرفته بودم، از جیبم درآوردم و در انعکاس نور منورها شروع کردم به خواندن. شاید تا آن لحظه هیچ‌گاه خود را آن‌قدر محتاجش ندیده بودم. قبل از آن اصلا اهل این چیزها نبودم، ولی از وقتی وارد شلمچه شدم، آیة‌الکرسی و کلی ادعیه‌ی قرآنی را از حفظ شدم.
Zeinab
۱۸
اشتباه را می‌شود جبران کرد، ولی هر چه بیشتر به آن اصرار کنیم، بدتر می‌شود.
Mehr
۱۷
یکی از بدترین و سخت‌ترین مشکلات در شلمچه، توالت بود. آن‌قدر عذاب‌آور شده بود که برای این‌که کم‌تر به دستشویی نیاز داشته باشم، از خوردن غذا امتناع می‌کردم. سعی داشتم با خوردن شکلات‌های جیره‌جنگی، خودم را سیر نگه‌دارم. آن‌‌‌طور که می‌گفتند، این شکلات‌ها ۲۴ساعت به آدم انرژی می‌داد و دیگر نیازی به خوردن غذا نبود و در نتیجه نیازی هم به توالت نداشتیم. با وجود این نمی‌شد برای نرفتن به دستشویی کوچک، آب نخورد.
Zeinab
۱۲
از این بدتر نمی‌شد. آن‌طور که می‌گفتند، مادر حسین که داغ سختی دیده بود، همه‌ی آن را از چشم من می‌دید. بدتر از آن هم نوع خبر دادن بنیاد شهید به آنها بود. در حالی که خانواده‌ی نصرتی مثل همه‌ی خانواده‌ها مشغول خانه‌تکانی بودند و خود را آماده عید نوروز می‌کردند، زنگ خانه به صدا درآمد. مادر حسین که رفته بوده دم در، با همان لهجه‌ی غلیظ ترکی از مردی که پهلوی پیکان سفید بنیاد شهید ایستاده بود، پرسیده بود: ببخشید کاری داشتید؟ مرد به نوشته‌ی روی برگه‌ای نگاه کرده بود و گفته بود: ببخشید، منزل شهید حسین نصرتی همین جاست؟ مادر حسین شوکه شده بود، ولی مرد، خونسرد صندوق عقب ماشین را باز کرده بود و چند کیسه برنج، عدس و دیگر حبوبات را گذاشته بود دم خانه و گفته بود: بفرمایید مادر. اینا برای مراسم شهادت فرزندتونه. ظاهرا آنانی که مأموریت‌شان اطلاع دادن خبر شهادت حسین بود، یکی دو ساعتی دیر کرده بودند و این آقا، برای این که زود کارش را تمام کند تا به کارهای عید خانه‌اش برسد، زودتر از این که خبر مرگ فرزند را به مادر بدهند، نخود و لوبیای شام و ناهار ختم و هفت و چهلم را آورده بود! همین قضیه، مادر دل‌شکسته‌ی حسین را دچار شوک شدیدی کرده بود که مدام می‌گفت: بچه‌ام رو بردند کشتند، به جاش نخود لوبیا و برنج به‌م ‌دادن.
Mhmd313
۹
به دلیل نبود نظارت کافی بر نیروها، وضعیت منطقه برای ستون پنجم بر وفق مراد بود. در هفته، یکی دو نفر از عشایر به بهانه‌ی پیدا کردن چتر منور، به طرف خط عراقی‌ها می‌رفتند و دیگر برنمی‌گشتند؛ چتر منور را در هوا تکان می‌دادند و به دشمن پناهنده می‌شدند. مسئول یکی از مقرها نیز از نفوذی‌های دشمن بود. کارش این بود که تنها قبضه‌ی اسلحه‌ی کالیبر۵۰ مقر را به عنوان آموزش نیروها به داخل سنگر می‌برد و قطعات آن را باز می‌کرد. با آمدن گشتی‌های دشمن، هیچ سلاح سنگینی برای مقابله با آنها وجود نداشت.
Zeinab
۸
آن‌طور که نیروهای قدیمی می‌گفتند، ۱۷ نفر از نیروهای کرج که در تپه‌ی کرجی‌ها مستقر بوده‌اند، زودتر از آن‌چه مأموریت‌شان بوده، تصمیم به ترک منطقه ‌گرفته بودند. هر چه فرماندهان به آنها گفته بودند که الان به حضور آنان نیاز است، نپذیرفته بودند و سوار کامیون ایفا ‌شده بودند تا به کرمانشاه بروند. هنوز کامیون روشن نکرده بودند که یک گلوله‌ی توپ ۱۳۰ میلی‌متری درست وسط کامیون می‌خورد و هر ۱۷ نفر تکه‌تکه می‌شوند.
Zeinab
۶
سریع‌ از خواب‌ پریدم‌. غلام‌ بود؛ از بچه‌های‌ تبریز. سر شب‌ به‌م تذکر داده بود که‌ اگر موقع‌ تحویل‌ سال‌ بخوابم‌، ناجور‌ بیدارم‌ خواهد کرد، ولی‌ باور نمی‌کردم‌ این‌ جوری‌! فندک‌ نفتی‌ را زیر جورابم‌ گرفته‌ بود. در نتیجه‌ جورابی‌ را که‌ کلی‌ به‌ آن‌ دل‌ بسته‌ بودم‌ که‌ تا آخر دوره‌ی سه‌ ماهه‌ی‌ مأموریت‌ با خود داشته‌ باشم‌، آتش‌ گرفت‌ و پای‌ بنده‌ هم‌ بعله‌! بدتر از من،‌ بلایی‌ بود که‌ سر رضا آوردند. او دیگر جوراب‌ پایش‌ نبود. یک‌ تکه‌ خرج‌ اشتعالی‌ توپ‌ لای‌ انگشتان‌ پایش‌ گذاشتند و با یک‌ کبریت‌، کاری‌ کردند که‌ طفلکی‌ کم‌ مانده‌ بود با سرعت‌ ۱۰۰ کیلومتر در ساعت‌ به‌جای‌ تانکر آب‌، برود طرف‌ عراقی‌ها. با همه‌ی این‌ها، کسی‌ اخم‌ نکرد. همه‌ می‌خندیدند. از خنده‌ی‌ بچه‌ها خنده‌ام‌ گرفت‌.
Zeinab
۳
به مسجد محل که می‌رفتم، غصه‌ام دوچندان می‌شد. آنهایی که جنگ را فقط در شعار و نگهبانی دم در مسجد می‌شناختند، با لبخندی شیطانی، به محض ورود ما احساس می‌کردند با فرمانده کل جنگ طرف هستند. می‌گفتند و زخم زبان می‌زدند که: - چی شد؟ فاوتون رو هم که گرفتن ... - شلمچه رو هم که پس دادید ... - چی شده که همه پشت به دشمن و رو به میهن کردید؟ ... حالم به هم می‌خورد. وقتی فاو به دست بچه‌بسیجی‌ها فتح شد، همین حضرات پز رزمندگی می‌دادند. وقتی در گوشه‌ی مسجد، از خاطرات‌شان از فتح فاو می‌گفتند، به خودم شک می‌کردم که نکند این‌ها فاو را آزاد کرده‌اند، پس ما کجا بودیم که آنها را آن‌جا ندیدیم؟!
Zeinab
۲
امام رضا اومده بهش گفته ... پسرم محمدرضا، ناراحت نباش ... تو تنها پادشاه شیعه‌ی دنیا هستی ... خودم محافظتت می‌کنم
من عصبی نیستم
۲
خیلی دوستش داشتم، ولی هیچ‌وقت رویم نشد به‌ش بگویم. شاید ازش خجالت می‌کشیدم؛ از حجب و حیا و از اخلاق و رفتار قشنگش.
Mehr
۲