معرفی و دانلود کتاب عشق علیه السلام + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب عشق علیه السلام
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب عشق علیه السلام

نوع کتاب
۳.۴(از ۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علیرضا قزوه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عشق علیه السلام

دوید خون تو در خاک، لاله پیدا شد به چاه ریخت صدای تو، ناله پیدا شد گل همیشه‌بهارِ محمدی چو شکفت ز شرم، لاله عرق کرد، ژاله پیدا شد

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عشق علیه السلام و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:عشق علیه السلام
موضوع:شعر معاصر، شعر کلاسیک
نویسنده:علیرضا قزوه
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۰/۰۶/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۱۷۵۰۰۹۰
تعداد صفحه‌ها:۱۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۹۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

f_altaha
۱۳۹۷/۰۸/۰۲

خیلی خوب بود مخصوصا غزل هاش البته من شعر نو دوست ندارم مگرنه حتما اون ها هم برای طرفدار های این نوع شعر لذت بخش هستن

۰
کاربر 162100
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۸

شعرهای خوبی داشت امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید

۰

بریده‌هایی از کتاب

مادربزرگ💝
۱۹
یعقوبِ منا، یوسفت افتاده در این چاه دیری‌ست که خون می‌چکد از پیرهنِ ماه بر مانعِ خورشیدی، آن، خونِ ستاره‌ست یا مانده بر آن تکه‌ای از پیرهنِ ماه! امروز بیا سبز بروییم که فردا کاری نکند حسرت و کاری نکند آه یا «ایتها النفس...» بخوانیم و بکوچیم وز مرگ نترسیم، «توکلت علی الله» این شنبه و آدینه، به تکرار، مرا کشت تا چند صبوری کنم، ای جمعه ناگاه؟
سین.قاف
۲
این شنبه و آدینه، به تکرار، مرا کشت تا چند صبوری کنم، ای جمعه ناگاه؟
علیرضا دولتی
۱
فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود کسی که عطر نامش آبروی آبِ زمزم بود دلش می‌خواست می‌شد آب شد از شرم، اما حیف! دلش می‌خواست صد جان داشت، اما باز هم کم بود
sadra
۱
تو می‌گویی زمانِ دیدن هم، باز هم فردا! و من می‌گویم امشب، زودتر، حالا، همین حالا!
رهگذر
۱
من از جهانِ شما چیزی نخواسته‌ام همین که زیر سایه باران‌ها جایی برای شعر گفتنِ من باشد، کافی ا‌ست به قدرِ یک دو وجب جا هم برای مردن در توفان‌ها
sadra
۰
سه نه منصبِ سقایتِ دل را دارم نه پرده‌دارِ کعبه خویشم تنها، در پای این ابوقبیس هر روز «معلقات» خودم را می‌خوانم!
sadra
۰
ـ الو، شما! ـ فرشته مرگم، آقا! سی سال بود داشتم آنجا را می‌گرفتم چقدر زندگی‌ات اشغال بود!
sadra
۰
بر سرِ نی می‌برند، ماه مرا از عراق کوفه شود شامتان، کوفه‌مرامانِ شام!
sadra
۰
راستی! ذره کجا؟ حضرت خورشید کجا؟ ظلمت همچو من و شعشعه چون اویی
ریحانه
۰
به هستی هر چه جز مستی‌ست، رنگِ نیستی دارد که ما گشتیم و چیزی غیر مستی نیست در هستی