«من می گویم شما بگریید» مجموعه مراثی عاشورایی پرشوری به انتخاب شاعر آیینی و جوان معاصر، علیرضا قزوه است. در مقدمه کتاب میخوانید:
«این سالهای آخر، شعرهایی اینجا و آنجا از برخی مداحان آشنا و ناآشنا میشنوم که بیش از آنکه دل را بارانی کند، داعیۀ خودنمایی دارد، حال آنکه اصل در کربلا گم شدن است و به اصل خویش رسیدن. همین انگیزهای شد تا این اشعار را در دفتری فراهم آورم و هدیهاش کنم به مداحان سوختهدل آلالله، بهخصوص آنان که به لحن عاشورا تکلم میکنند و حنجرهشان وقف مظلومیت حسین و یاران است. میتوانستم به جای این شعرها اشعاری انتخاب کنم که زرق و برق الفاظش امروزیتر باشد، اما فرمان از دل گرفتم و حکایت چنین شد که میبینید.
تلاش شده است تا در شعرهای این دفتر ضعفهای دستوری و زبانی و بهخصوص محتوایی کمتر به چشم بیاید.
اگرچه برخی از این شعرها را بارها شنیدهاید، شعر خوب و بااصالت و باپشتوانه همیشه تازه است.
برخی از شعرها از حیث زمانی نیز تازهاند. شعرهای این دفتر را میتوان بر منابر خواند و با آنها اشک ریخت. میتوانستم شعرهایی سادهتر از این نیز انتخاب کنم، در محدودۀ نوحههای حسینی، و نیز دفتری از اشعار عاشورایی که بتوان آن را در محافل دانشگاهی و روشنفکری نیز طرح کرد و حتی به زبانهای دیگر آن را ترجمه کرد. اما در این محرم پُرشور، بگذار باقیات صالحات من و شاعران این دفتر، همین شعرهایی باشد که میخوانید.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب من میگویم شما بگریید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
ali
۷
در حسرت آن کفی که برداشت
از آب فروفکند و بگذاشت
هر موج به یاد آن کف و چنگ
کوبد سر خویش را به هر سنگ
زینب هاشمزاده
۷
حبیبالله چایچیان "حسان"
امشب شهادتنامۀ عشّاق امضا میشود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریا میشود
امشب کنار یکدگر بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان چون قلب زهرا میشود
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای "الأمان" زین دشت برپا میشود
امشب کنار مادرش لبتشنه اصغر خفته است
فردا، خدایا، بسترش آغوش صحرا میشود
ali
۵
زینب چو دید پیکری اندر میان خون
چون آسمان که زخم تن از انجمش فزون
بیحد جراحتی! نتوان گفتنش که چند
پامال پیکری! نتوان دیدنش که چون
خنجر در او نشسته چو شهپر که در هما
پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفون
گفت: این بهخونتپیده نباشد حسین من
این نیست آن که در بر من بود تاکنون
یکدم فزون نرفت که رفت از کنار من
این زخمها به پیکر او چون رسید، چون؟!
گر این حسین، قامت او از چه بر زمین
ور این حسین، رایت او از چه سرنگون؟!
گر این حسین من، سر او از چه بر سنان؟!
ور این حسین من، تنِ او از چه غرق خون؟!
f_altaha
۵
آن نخلِ بهخونتپیده را میبوسید
آن مشکِ زِهمدریده را میبوسید
خورشید کنار علقمه خم شده بود
دستانِ زِ تن بریده را میبوسید!
delaram
۵
نه همین خوابگهت در حرمِ کربوبلاست
که به هر دل که حقیقت طلبَد مدفنِ توست
14161319
۵
عقل گوید: شاد شو، آباد شو
عشق گوید: بنده شو، آزاد شو
عشق را آرام جان حرّیت است
ناقهاش را ساربان حرّیت است
ali
۴
خون خورم در غم آن طفل که جای لبنش
ریخت دستِ ستمِ حرمله خون در دهنش
کودکی کآب ز سرچشمۀ وحدت میخورد
گشت، از سوز عطش، آبْ روان در بدنش
ali
۴
تنها نفتاد بوفضایل
شد کفۀ کائنات مایل
هم برج زمانه بیقمر شد
هم خصلت عشق بیپدر شد
حق ساقی خویش را فراخواند
بر کامِ زمانه تشنگی ماند
14161319
۴
عقل را سرمایه از بیم و شک است
عشق را عزم و یقین لاینفک است
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
هر چی بگم از این کتاب کم گفتم با خوندنش عشق کنید گریه کنید زیبا عمیق با احساس و جگر سوز