با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

دانلود و خرید کتاب در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

۴٫۴ از ۲۴۸ نظر
۴٫۴ از ۲۴۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی  نوشته  محسن  مومنی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

«در کمین گل سرخ» زندگی‌نامه داستانی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی به قلم محسن مؤمنی است. روایت بخش‌های پیش از انقلاب زندگی سپهبد از کتاب «خاطرات سپهبد شهید صیادشیرازی» و بخش‌های مربوط به کردستان و سال‌هایی از جنگ از کتاب «ناگفته‌های جنگ» و بخش‌های پایانی جنگ از کتاب «یادداشت‌های ویژه شهید صیادشیرازی» انتخاب شده‌است. روایت نویسنده نیز علاوه بر منابع یاده شده، مبتنی است بر ساعت‌ها گفت‌وگو و تحقیق و استفاده از منابع مکتوب. «علی آن شب همراه خواهر بزرگش که از دره‌گز آمده بود، به حرم رفت. این‌که در آن شب در آن‌جا چه گذشت و علی چه گفت و چه شنید، تنها خدا می‌داند و بس. اما همان شب در تهران، خیابان دیباجی، همسایگان او چند مورد رفت و‌ آمد مشکوک دیده بودند. پیکانی در آن نیمه شب چند بار طول خیابان را پیموده بود. رفتگر شهرداری را دیده بودند که ناشیانه خیابان را جارو می‌کرده و حرکات و نگاه‌هایش غیر عادی بوده و.... اما در مشهد، علی هنگامی از حرم برگشت که آفتاب صبح جمعه تابیده بود. او سر راهش نان سنگک و پنیر و خامه‌ گرفته بود. مانند همیشه خود بساط صبحانه را پهن کرده و بعد پدر و مادرش را دعوت به صبحانه کرده بود. بعد گویی که عجله داشته باشد، به سراغ بستگانش رفته بود و تا ظهر به خانه اغلب آن‌ها سرکشیده بود. حتی آن‌ها می‌گویند انگار از سرنوشت خود خبر داشته که آن‌ها را نسبت به انجام فرایض دینی و وظایف فردی و اجتماعی‌اشان سفارش می‌کرده است. سرانجام حدود ظهر به سوی تهران پرواز کرد.»
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

آخ جوووون می‌خواستم به‌زودی این کتاب رو بخرم ممنون ⁦🙏🏻⁩

فرنوش کاتبی
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

فعلا پنج ستاره به افتخار این مرد بزرگ و این انتخاب خوب تا خود کتاب رو بخونم

مهربانا...
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

ای خدا ما رو ببخش... که خون امثالی چون این شهدا را به هدر می دهیم... وای بران روز قیامت که مقابلمان خواهند ایستاد... اونوقت خیلی راحت پشت سرشان حرف میزنیم ... ادعای میهن دوستی و روشنفکری داریم اما هیهات از اینکه بپذیریم یه

- بیشتر
کتابخور
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

لطفا خودخواه نباشید. کتابی که مطابق سلیقه شما نیست لزوما بد نیست. شایدم خوب باشه.

مریم طباطبایی
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

بسیاار عالی. ممنون از طاقچه و سوره مهر.

Bi vafa
۱۳۹۷/۰۷/۱۳

خوشم اومد,به خصوص از آخرش.

Mahdi_yar
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

خیلییییی ممنون طاقچه جان بابت همچین هدیه فوق العاده ای؛دمتون گرم😄مدتی بود که تصمیم داشتم نسخه چاپی رو بخرم.دوستان پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید. متن تقریظ رهبرانقلاب اسلامی بر این کتاب: «این نمونه‌ی جالب و بی‌سابقه‌ای است از گزارش جنگ

- بیشتر
زینب
۱۳۹۸/۰۱/۰۲

من نسخه چاپی رو خوندم عالی بود به همه توصیه میکنم که بخونید

masi
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

هم موضوع خوب. هم قلم خوب عااالی! ممنون از طاقچه :)))))

mehdi
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

بسیار عالی

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۷۶)
پیرجماران برای بی‌توجهی‌‌های ما، نفاق‌ها و تفرقه‌‌های ما، پشت گوش انداختن نصایحش، ناشکری‌ها، ناسپاسی‌‌های ما در راه خدا و غفلت‌ها و سستی‌هایمان،... خون گریید.
زیـن‌الدیـن
او در حوزه‌ علمیه‌ برای‌ تعدادی‌ از طلاب‌ زبان‌ انگلیسی‌ تدریس‌ می‌کرد
ــسیّدحجّتـــ
او گفت‌: «کسی‌ که‌ بتواند ظلم‌ کند آمادگی‌ پذیرش‌ ظلم‌ را هم‌ دارد!»
راحله
«بچه‌ها، آدم‌ در سختی‌ها جوهره‌ انسانی‌ خودش‌ را نشان‌ می‌دهد، حواسمان‌ جمع‌ باشد که‌ ان‌شاءالله‌ این‌ دوره‌ را با خاطرات‌ خوشی‌ از فداکاری‌هایمان‌ ترک‌ کنیم‌!»
راحله
حالا این‌ عزت‌ها از کجا بود؟ از آن‌ نماز بود؛ چون‌ هم‌چنان‌ به‌ آن‌ تمسک‌ داشتم‌ و حاضر هم‌ نبودم‌ که‌ از آن‌ دست‌ بکشم
乙_みG
علی‌ هر روز صبحش‌ را با قرآن‌ آغاز می‌کرد. بعد از نماز یک‌ صفحه‌ قرآن‌ می‌خواند و به‌ معانی‌ آن‌ دقت‌ می‌کرد. یک‌ روز صبح‌ وقتی‌ قرآن‌ را باز کرد و در سوره‌ فرقان‌ ادامه‌ تلاوت‌ روزانه‌اش‌ را پی‌ گرفت‌، به‌ آیه‌ای برخورد که‌ سخت‌ بر دلش‌ نشست‌ و تأسف‌ خورد که‌ ای‌ کاش‌ پیش‌ از این‌، این‌ آیه‌ را دیده‌ بود؛ و آن‌ آیه‌ ۷۴ بود. در این‌ آیه‌ خدا در ادامه‌ صفات‌ «عباد الرحمن‌» می‌فرماید: «آنان‌ کسانی‌اند که‌ می‌گویند پروردگارا! از همسران‌ و فرزندان‌ ما، مایه‌ چشم‌ روشنی‌ برای‌ ما قرار بده‌ و ما را برای‌ پرهیزکاران‌ پیشوا کن‌.»
🐝 Mina 📚
حالا این‌ عزت‌ها از کجا بود؟ از آن‌ نماز بود؛ چون‌ هم‌چنان‌ به‌ آن‌ تمسک‌ داشتم‌ و حاضر هم‌ نبودم‌ که‌ از آن‌ دست‌ بکشم‌.
محمد مهدی
ناگهان گوینده خبر به هیجان آمد و داد زد: شنوندگان عزیز، شنوندگان عزیز، توجه فرمایید! به خبری که هم اکنون به دست من رسید، توجه فرمایید! خونین‌شهر آزاد شد! ناگهان بانگ تکبیر با اشک شوق همه ایران درهم آمیخت. زمین و زمان به وجد آمد.
Lily
مگر نبود این‌که مادرت تو را فرستاده بود که به آن‌جا بروی و این، کار خطایی بود و خلاف شرعی‌که برادرت انجام می‌داد، تو هم حالا می‌خواستی بروی همان را انجام بدهی؟ دیدی سرنوشت چطور شد؟ مار نزدیک بود تو را نیش بزند. من زیبایی این تقدیر را بعدها بیش‌تر متوجه شدم. البته همان‌جا هم به ذهنم آمد که در نهایت خداوند نگذاشت که بروم و گرفتار آن کار خطا بشوم و این برایم درس شد و پایه‌ای شد و از این جنگ‌ها دیگر با خودم زیاد می‌کردم و از آن استفاده می‌کردم‌.
حکیمی
با ده‌ کیلومتر دویدن‌ در خیابان‌‌های شیراز، روز خود را آغاز می‌کردند؛ روزی‌ بسیار پرتحرک‌ و پرتلاش‌ که‌ تا ساعت‌ ۲۴ ادامه‌ داشت‌ با برنامه‌هایی‌ مانند: جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌، جنگ‌ سرنیزه‌، جنگ‌ خون‌، راهپیمایی‌ در شب‌، عبور از پل‌ مرگ‌، پیدا کردن‌ نقاط‌ حساس‌ با استفاده‌ از قطب‌نما و.... گرمای‌ کشنده کویر، کمبود تغذیه‌، کم‌ خوابی‌، خستگی‌ مفرط‌، گرمازدگی‌، آب‌ آوردن‌ کاسه‌ زانوها، اسهال‌ خونی‌ و دیگر بیماری‌‌های مزمن‌ همه‌ و همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بودند تا دوره‌ رنجری‌ را آرزویی‌ دست‌ نیافتنی‌ جلوه‌ دهند و هر روز تعدادی‌ از داوطلبان‌ غربال‌ شوند و از ادامه‌ دوره‌ باز مانند. اما علی‌ عزمش‌ را جزم‌ کرده‌ بود که‌ حتماً این‌ دوره‌ را به‌ پایان‌ برساند. جثه‌ ورزیده‌ای که‌ داشت‌، مقاومت‌ اعجاب‌آورش‌ در برابر بی‌خوابی و گرسنگی و آرامش‌ مثال‌ زدنیش‌، سرمایه‌‌های او بودند برای‌ تحمل‌ هر نوع‌ سختی‌.
🐝 Mina 📚

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۸
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۸