در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی
۴٫۳از ۲۱۰ نظر

دانلود کتاب در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
۴٫۳از ۲۱۰ نظر
۴٫۳از ۲۱۰ نظر
۴٫۳از ۲۱۰ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب در کمین گل سرخ؛ روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

«در کمین گل سرخ» زندگی‌نامه داستانی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی به قلم محسن مؤمنی است. روایت بخش‌های پیش از انقلاب زندگی سپهبد از کتاب «خاطرات سپهبد شهید صیادشیرازی» و بخش‌های مربوط به کردستان و سال‌هایی از جنگ از کتاب «ناگفته‌های جنگ» و بخش‌های پایانی جنگ از کتاب «یادداشت‌های ویژه شهید صیادشیرازی» انتخاب شده‌است. روایت نویسنده نیز علاوه بر منابع یاده شده، مبتنی است بر ساعت‌ها گفت‌وگو و تحقیق و استفاده از منابع مکتوب.

«علی آن شب همراه خواهر بزرگش که از دره‌گز آمده بود، به حرم رفت. این‌که در آن شب در آن‌جا چه گذشت و علی چه گفت و چه شنید، تنها خدا می‌داند و بس. اما همان شب در تهران، خیابان دیباجی، همسایگان او چند مورد رفت و‌ آمد مشکوک دیده بودند. پیکانی در آن نیمه شب چند بار طول خیابان را پیموده بود. رفتگر شهرداری را دیده بودند که ناشیانه خیابان را جارو می‌کرده و حرکات و نگاه‌هایش غیر عادی بوده و....

اما در مشهد، علی هنگامی از حرم برگشت که آفتاب صبح جمعه تابیده بود. او سر راهش نان سنگک و پنیر و خامه‌ گرفته بود. مانند همیشه خود بساط صبحانه را پهن کرده و بعد پدر و مادرش را دعوت به صبحانه کرده بود. بعد گویی که عجله داشته باشد، به سراغ بستگانش رفته بود و تا ظهر به خانه اغلب آن‌ها سرکشیده بود. حتی آن‌ها می‌گویند انگار از سرنوشت خود خبر داشته که آن‌ها را نسبت به انجام فرایض دینی و وظایف فردی و اجتماعی‌اشان سفارش می‌کرده است.

سرانجام حدود ظهر به سوی تهران پرواز کرد.»

کاربر ۲۳۹۱۴۱۳نیلوفر
۱۳۹۹/۰۸/۰۲

زندگی نامه های شهداخیلی جذاب هستن باید الگوی زندگی مان باشن

کتاب فوق العاده عالی هست
۱۳۹۹/۰۶/۳۱

کتاب فوق العاده زیبا و عالی هست، حتما بخوانید من بعد از خواندنش شیفته ی شخصیت جناب صیاد شیرازی شدم. و به حق که صیاد دلها ست.

منیرالسادات
۱۳۹۹/۰۶/۲۶

خیلی خوب بود روح شهید صیاد شیرازی شاد باشد

هاجر
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

این کتاب تنها خاطرات شهید عزیز نبود بلکه مروری بر انچه در زمان دفاع مقدس اتفاق افتاده هم میباشد. خیلی لذت بردم. روح شهید صیاد شاد

کاربر ۱۴۴۱۶۴۵
۱۳۹۹/۰۵/۲۶

واقعا عالی بود وبا خواندن این کتاب شهید صیاد را بیشتر شناختم ؛من وقتی بچه بودم خبر شهادت شهید صیاد را شنیدم؛و بهت و گریه های پدرم را نمی فهمیدم،با خواندن چنین کتاب هایی می فهمیم برای حفظ این نظام

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۶۸)
پیرجماران برای بی‌توجهی‌‌های ما، نفاق‌ها و تفرقه‌‌های ما، پشت گوش انداختن نصایحش، ناشکری‌ها، ناسپاسی‌‌های ما در راه خدا و غفلت‌ها و سستی‌هایمان،... خون گریید.
زیـن‌الدیـن
«بچه‌ها، آدم‌ در سختی‌ها جوهره‌ انسانی‌ خودش‌ را نشان‌ می‌دهد، حواسمان‌ جمع‌ باشد که‌ ان‌شاءالله‌ این‌ دوره‌ را با خاطرات‌ خوشی‌ از فداکاری‌هایمان‌ ترک‌ کنیم‌!»
راحله
او گفت‌: «کسی‌ که‌ بتواند ظلم‌ کند آمادگی‌ پذیرش‌ ظلم‌ را هم‌ دارد!»
راحله
او در حوزه‌ علمیه‌ برای‌ تعدادی‌ از طلاب‌ زبان‌ انگلیسی‌ تدریس‌ می‌کرد
ــسیّدحجّتـــ
حالا این‌ عزت‌ها از کجا بود؟ از آن‌ نماز بود؛ چون‌ هم‌چنان‌ به‌ آن‌ تمسک‌ داشتم‌ و حاضر هم‌ نبودم‌ که‌ از آن‌ دست‌ بکشم
乙_みG
علی‌ هر روز صبحش‌ را با قرآن‌ آغاز می‌کرد. بعد از نماز یک‌ صفحه‌ قرآن‌ می‌خواند و به‌ معانی‌ آن‌ دقت‌ می‌کرد. یک‌ روز صبح‌ وقتی‌ قرآن‌ را باز کرد و در سوره‌ فرقان‌ ادامه‌ تلاوت‌ روزانه‌اش‌ را پی‌ گرفت‌، به‌ آیه‌ای برخورد که‌ سخت‌ بر دلش‌ نشست‌ و تأسف‌ خورد که‌ ای‌ کاش‌ پیش‌ از این‌، این‌ آیه‌ را دیده‌ بود؛ و آن‌ آیه‌ ۷۴ بود. در این‌ آیه‌ خدا در ادامه‌ صفات‌ «عباد الرحمن‌» می‌فرماید: «آنان‌ کسانی‌اند که‌ می‌گویند پروردگارا! از همسران‌ و فرزندان‌ ما، مایه‌ چشم‌ روشنی‌ برای‌ ما قرار بده‌ و ما را برای‌ پرهیزکاران‌ پیشوا کن‌.»
🐝 Mina 📚
حالا این‌ عزت‌ها از کجا بود؟ از آن‌ نماز بود؛ چون‌ هم‌چنان‌ به‌ آن‌ تمسک‌ داشتم‌ و حاضر هم‌ نبودم‌ که‌ از آن‌ دست‌ بکشم‌.
محمد مهدی
ناگهان گوینده خبر به هیجان آمد و داد زد: شنوندگان عزیز، شنوندگان عزیز، توجه فرمایید! به خبری که هم اکنون به دست من رسید، توجه فرمایید! خونین‌شهر آزاد شد! ناگهان بانگ تکبیر با اشک شوق همه ایران درهم آمیخت. زمین و زمان به وجد آمد.
Lily
مگر نبود این‌که مادرت تو را فرستاده بود که به آن‌جا بروی و این، کار خطایی بود و خلاف شرعی‌که برادرت انجام می‌داد، تو هم حالا می‌خواستی بروی همان را انجام بدهی؟ دیدی سرنوشت چطور شد؟ مار نزدیک بود تو را نیش بزند. من زیبایی این تقدیر را بعدها بیش‌تر متوجه شدم. البته همان‌جا هم به ذهنم آمد که در نهایت خداوند نگذاشت که بروم و گرفتار آن کار خطا بشوم و این برایم درس شد و پایه‌ای شد و از این جنگ‌ها دیگر با خودم زیاد می‌کردم و از آن استفاده می‌کردم‌.
حکیمی
با ده‌ کیلومتر دویدن‌ در خیابان‌‌های شیراز، روز خود را آغاز می‌کردند؛ روزی‌ بسیار پرتحرک‌ و پرتلاش‌ که‌ تا ساعت‌ ۲۴ ادامه‌ داشت‌ با برنامه‌هایی‌ مانند: جنگ‌ تن‌ به‌ تن‌، جنگ‌ سرنیزه‌، جنگ‌ خون‌، راهپیمایی‌ در شب‌، عبور از پل‌ مرگ‌، پیدا کردن‌ نقاط‌ حساس‌ با استفاده‌ از قطب‌نما و.... گرمای‌ کشنده کویر، کمبود تغذیه‌، کم‌ خوابی‌، خستگی‌ مفرط‌، گرمازدگی‌، آب‌ آوردن‌ کاسه‌ زانوها، اسهال‌ خونی‌ و دیگر بیماری‌‌های مزمن‌ همه‌ و همه‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌ بودند تا دوره‌ رنجری‌ را آرزویی‌ دست‌ نیافتنی‌ جلوه‌ دهند و هر روز تعدادی‌ از داوطلبان‌ غربال‌ شوند و از ادامه‌ دوره‌ باز مانند. اما علی‌ عزمش‌ را جزم‌ کرده‌ بود که‌ حتماً این‌ دوره‌ را به‌ پایان‌ برساند. جثه‌ ورزیده‌ای که‌ داشت‌، مقاومت‌ اعجاب‌آورش‌ در برابر بی‌خوابی و گرسنگی و آرامش‌ مثال‌ زدنیش‌، سرمایه‌‌های او بودند برای‌ تحمل‌ هر نوع‌ سختی‌.
🐝 Mina 📚

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۴ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۸
تعداد صفحات۳۸۴صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۵/۲۸