
کتاب کفش های اشتباهی
معرفی کتاب کفش های اشتباهی
کتاب کفشهای اشتباهی نوشتهی جوجو مویز با ترجمهی شادی غفیری داستانی معاصر دربارهی دو زن از دو دنیای کاملاً متفاوت است که بهواسطهی یک جابهجایی سادهی کیف و کفش، زندگیشان در مسیری تازه قرار میگیرد. انتشارات ۳۶۰ درجه آن را منتشر کرده است. در این کتاب، مویز با تمرکز بر جزئیات روزمره، فشارهای اقتصادی، روابط خانوادگی و تصویر بدن، روایتی چندصدایی از زنانگی در میانسالی و طبقهی مرفه امروز ساخته است. روایت بین شخصیتها جابهجا میشود و خواننده را از رختکن باشگاه و سالنهای لوکس هتل تا انبارهای بارگیری و ون کاری همراه میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کفش های اشتباهی
کتاب کفشهای اشتباهی داستان سم و نیشا را روایت کرده است؛ دو زنی که در ظاهر هیچ شباهتی به هم ندارند اما یک اتفاق کوچک، یعنی عوضشدن کولهپشتی در رختکن باشگاه، آنها را بهطور نامرئی به هم وصل میکند. جوجو مویز در این کتاب از همان ابتدا با صحنههایی بسیار روزمره شروع کرده است: بیخوابیهای ساعت پنج صبح، تمرینهای تنفس برای کنترل اضطراب، نگرانی بابت ازدستدادن شغل و بحثهای خیالی با مادر. در مقابل، نیشا در تردمیل باشگاه لوکس، درگیر تماسهای تلفنی پرتنش با همسر میلیاردرش و کارکنان هتل است و ناگهان میفهمد همهچیز ممکن است از زیر پایش کشیده شود. کتاب کفشهای اشتباهی با جابهجایی کیف و کفش بین سمِ خسته و کمدرآمد و نیشای ثروتمند، تضاد طبقاتی و سبک زندگی این دو جهان را کنار هم گذاشته است. سم ناچار میشود با کت شنل و کفشهای پاشنهبلند لوبوتنِ زن ناشناس به جلسات کاری برود و میبیند نگاه دیگران و حتی حس خودش نسبت به تواناییاش تغییر میکند. در سوی دیگر، نیشا ناگهان خود را با دمپایی لاانگشتی، حولهی باشگاه و کیف تقلبی در لابی هتل لوکس میبیند و میفهمد دسترسیاش به پول، لباس و حتی اتاق پنتهاوس قطع شده است. در کتاب کفشهای اشتباهی، مویز در فصلهای متعدد بین این دو خط داستانی رفتوبرگشت کرده است و بهتدریج شبکهای از روابط کاری، خانوادگی و عاطفی را نشان داده است؛ از شرکت چاپ و قراردادهای در خطر گرفته تا هتل بنتلی، محافظان شخصی، مدیران سختگیر و همکارانی که هر روز نگران «تعدیل نیرو» هستند.
خلاصه داستان کفش های اشتباهی
کتاب کفشهای اشتباهی بر محور یک جابهجایی ساده شکل گرفته است: سم، زنی میانسال با اضطراب دائمی، شغل در خطر، همسری افسرده و دختری نوزدهساله، در رختکن باشگاه بهاشتباه کولهپشتی زنی دیگر را برمیدارد. در کیف جدید، کت شنل و کفشهای پاشنهبلند و گرانقیمت کریستین لوبوتن پیدا میکند و ناچار میشود با همین ظاهر تازه به جلسات مهم کاری برود. همزمان نیشا، همسر ثروتمند کارل کانتر، متوجه میشود کیف اصل و لباسهای لوکسش ناپدید شده و فقط یک کیف تقلبی و دمپایی لاانگشتی نصیبش شده است؛ درست در لحظهای که شوهرش بهطور ناگهانی دسترسی او به پول، اتاق هتل و حتی کارکنان را قطع کرده است. کتاب نشان داده است چطور کفشها و لباسها نهتنها نگاه دیگران، بلکه احساس درونی شخصیتها نسبت به خودشان را تغییر میدهد و آنها را به تصمیمها و رویاروییهای تازهای میکشاند.
چرا باید کتاب کفش های اشتباهی را بخوانیم؟
کتاب کفشهای اشتباهی با کنار هم گذاشتن زندگی یک زن طبقهی کارگر و یک زن فوقثروتمند، نشان داده است ظاهر، پول و برند تا چه حد میتواند بر اعتمادبهنفس و روابط اثر بگذارد. این کتاب همزمان به اضطراب شغلی، فرسودگی، پیری، بدن، ازدواج و قدرت اقتصادی پرداخته است و از دل موقعیتهای طنزآلود و تلخ، تغییر تدریجی شخصیتها را دنبال کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب کفشهای اشتباهی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی زنان، روابط خانوادگی، اختلاف طبقاتی و فشارهای کاری علاقهمندند و دوست دارند ببینند یک اتفاق ظاهراً کوچک چگونه میتواند مسیر زندگی آدمها را عوض کند. همچنین به مخاطبان آثار دیگر جوجو مویز پیشنهاد میشود. «فصل اول سم به سقفی که بهآرامی روشن میشود خیره شده است و درحالی که سعی دارد افکار ساعت پنج صبحش را متوقف کند تا در یک ابر تاریک عظیم بالای سرش ادغام شوند بنا بر نظر دکترش تمرین تنفس میکند. _ شش ثانیه دم. سه ثانیه نگهدار. هفت ثانیه بازدم. آهسته تکرار میکند: «من سالمم. خانوادهام سالم هستن. سگم دست از کارخرابی کردن توی راهرو برداشته. یخچال خونهام پره و هنوز مشغول به کارم.» کمی از بهکاربردن واژهی «هنوز» پشیمان میشود چون فکر ازدستدادن شغلش دلورودهاش را به هم میریزد. _ شش ثانیه دم. سه ثانیه نگهدار. هفت ثانیه بازدم. پدر و مادرش هنوز زندهاند اگرچه به نظر نمیرسد بهخاطر این موضوع چندان سپاسگزار باشد. مادرش قرار است روز یکشنبه درمورد اینکه چگونه آنها مادر فیل را ملاقات میکنند باز هم حرف بزند. مگر نه؟ احتمالاً بین سرو نوشیدنی و دسر این حرف را میزند. مانند مرگ، مالیات و آن موهایی که چند وقتی است زیر چانهاش درمیآیند. ردخور ندارد که این حرفها را میزند. _ خب مامان جان، نانسی تازه همسرش رو بعد پنجاه سال زندگی مشترک از دست داده، الان ممکنه یهکم احساس تنهایی کنه. پاسخ مادرش را در دهنش میشنود که میگوید: «وقتی زنده بود شما همیشه بهش سر میزدین؟ اینطور نیست؟» _ بله. چون همسرش داشت میمرد. فیل دوست داشت تا جای ممکن قبل از اینکه پدرش فوت کنه کنارش باشه. مهمونی و جشن که نمیگرفتیم. به خودش میآید و میبیند باز هم از آن بحثهای خیالی با مادرش میکند. دست نگه میدارد. سعی میکند طبق مقالهای که خوانده افکارش را درون جعبهای فلزی بگذارد و در خیالش فلزی جعبه را ببندد. در جعبه هم به همین راحتیها بسته نمیشود. درمییابد که این روزها خیلی از این بحثهای خیالی کرده؛ با سایمون سر کار، با مادرش، با خانمی که دیروز در فروشگاه جلوی او در صف ایستاد. در زندگی واقعی هیچکدام از این بحثها را به زبان هم نمیآورد. دندانهایش را به هم فشار میدهد و سعی میکند نفس بکشد: _ شش ثانیه دم. سه ثانیه نگهدار و هفت ثانیه بازدم. با خودش میگوید: «من که توی منطقهی جنگی زندگی نمیکنم. آب آشامیدنی توی لولهها و غذا توی قفسههای فروشگاهها هست. نه انفجاری شده، نه اسلحهای هست و نه قحطی پیش اومده. این خودش خیلیه.»
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۵۷ صفحه
حجم
۲٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۵۷ صفحه