
کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس
معرفی کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس
کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس دو نمایشنامه از نغمه ثمینی است که به زندگی و سرنوشت دو شخصیت تاریخی، خدیجه مصدق و ایگناتس زمل وایس، میپردازند و آنها را از دل حاشیههای تاریخ به صحنهی تئاتر میآورند. ثمینی در این متون کوشیده با کمک موقعیتهایی خیالی و بازی با زمان، جهان ذهنی و عاطفی این دو چهرهی فراموششده را بازآفرینی کند و رنجشان را نشان دهد. نشر نی این کتاب را منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس
کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس دو نمایشنامه از نغمه ثمینی است؛ دو متنی که بهظاهر از دو جهان متفاوت میآیند اما در لایهی زیرین، با هم خویشاوندند. ثمینی در مقدمه توضیح داده که چگونه ایگناتس زمل وایس، پزشک مجارستانی، و خدیجه مصدق، دختر کوچک محمد مصدق، برایش به دو جاماندهی تاریخ بدل شدهاند؛ کسانی که نامشان در حاشیهها و پاورقیها مانده و صدایشان هرگز به مرکز روایتهای رسمی راه پیدا نکرده است. کتاب این دو صدا را به صحنه میآورد و به آنها امکان حرفزدن میدهد. در بخش نخست کتاب، سرگذشت خدوج، دختر مصدق، در قالب نمایشی چندلایه روایت شده است؛ نمایشی که شخصیتهایش در زمان جابهجا میشوند و مرز میان بازی و واقعیت را مخدوش میکنند. نمایشنامهی دوم، بر محور تلاش وسواسگونهی زمل وایس برای بیان حقیقتی علمی و نادیدهگرفتهشدن او از سوی همعصرانش شکل گرفته است. هر دو متن، در عین تفاوت فضا و موقعیت، بر تنهایی، جنون، فراموشی و نسبت فرد با تاریخ تمرکز کردهاند.
خلاصه کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
بخش اول نمایشنامهی دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس، سرگذشت خدیجه مصدق، مشهور به خدوجرعشهای، را به صحنه میآورد؛ دختری باهوش، ورزشکار و عاشق جغرافی که با تبعید پدرش و مواجهه با خشونت سیاسی و ترس جمعی، مشاعرش را از دست میدهد و سالها در آسایشگاه روانی در سوئیس میماند. متن، میان جهان پس از مرگ، صحنهی تئاتر و تابستان ۱۳۱۹ رفتوآمد میکند و خدوج را در کشمکش با معلم جغرافی و مأمور شهربانی نشان میدهد؛ دو چهرهای که همزمان نقش همراه، متهم و شریک جنایت را دارند. در نمایشنامهی دست های دکتر زمل وایس، تمرکز بر پزشک مجارستانی است که پیش از اثبات علمی میکروب، به نقش دستهای آلوده در مرگ زنان باردار پی میبرد و در تلاش برای بیان این حقیقت، به جنون و انزوا رانده میشود.
چرا باید کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس را بخوانیم؟
این درامها با ترکیب تاریخ، تئاتر و خیال، امکان تازهای برای دیدن سرنوشت آدمهای حاشیهنشین فراهم کردهاند و نشان میدهند چگونه سیاست، علم و ترس جمعی میتوانند فرد را به جنون، تبعید یا سکوت برانند.
خواندن کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس به مشتاقان تئاتر و نمایشنامه، دوستداران روایتهای تاریخی، و کسانی پیشنهاد میشود که به موضوعاتی مثل جنون و فراموشی علاقه دارند.
درباره نغمه ثمینی
نغمه ثمینی (متولد ۱۳۵۲)، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس، استاد دانشگاه و پژوهشگر است. او در رشتههای ادبیات نمایشی، سینما و پژوهش هنر تحصیل کرده و از ابتدای دههی هفتاد به شکل حرفهای وارد دنیای تئاتر شد. ثمینی در نمایشنامههایش معمولاً تلاش میکند لایههای پنهان روانشناختی و اجتماعی انسان معاصر را واکاوی کند. او بیش از سی درام نوشته که مهمترینهایشان مثل «شکلک»، «افسون معبد سوخته» و «بچه»، نهتنها در ایران، بلکه در صحنههای بینالمللی نیز به اجرا درآمدهاند. شهرت ثمینی در میان مخاطبان عام، بیش از هر چیز مدیون مهارت او در قصهگویی در مدیومهای فیلم و سریال است؛ او نگارش فیلمنامهی آثار شاخصی چون «خونبازی» و سریال پرمخاطب «شهرزاد» را بر عهده داشته است. او علاوه بر نویسندگی، در حوزهی نظری نیز با تألیف کتابهایی همچون «تماشاخانهی اساطیر»، به بررسی ریشههای اسطورهای درام پرداخته است. نغمه ثمینی برای آثارش جوایز متعددی به دست آورده، از جمله تندیس بلورین بهترین فیلمنامهی جشنوارهی فجر و جایزهی بهترین کتاب سال.
بخشی از کتاب دیو جغرافی و دست های دکتر زمل وایس
«خدوج: جلاد! قاتل! اشقیا! یابوی بیشرف! الوات زیر بته...
معلم جغرافی: (در نقش دکتر.) چته مادرمرده؟ یه بند انگشت میخوام مغزتو رنده کنم.
خدوج: من میخوام برم پیش بابام.
معلم جغرافی: تو به اون پیرمرد زپرتی میگی بابا؟
خدوج: بابا باباست. زپرتیش هم باباست. پیزوریش هم باباست.
معلم جغرافی: کدوم آدم عاقلی این دارالمجانین پنج ستارۀ سوئیسی رو ول میکنه برگرده به اون ناکجاآباد!
خدوج: من به عاقلها میخورم؟
معلم جغرافی: عاقلت میکنم.
خدوج: مغزم آتیشه، به جون همۀ فامیلم. بابام فقط میتونه خاموشش کنه.
معلم جغرافی: مغزتو که رنده کنم به بابات میگی مامان.
خدوج دست معلم جغرافی را گاز میگیرد.
معلم جغرافی: (به فرانسه.) آخ! سگ گر ِهار.
خدوج: بابای من رئیس دنیاست. میگم پوستتو بکنه باهاش واسه لشکرش شلوار بدوزه.»
حجم
۵۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه
حجم
۵۷٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه