«به دنیا آمدهایم تا خوشبخت شویم» کتابی از سعید گلمحمدی است که داستانها و جملاتی کوتاه برای آفرینش خوشبختی را دربردارد.
در مقدمه نویسنده میخوانیم:
حکایات و جملاتی که در این کتاب ملاحظه خواهیدکرد، از میان کتابهای روانشناسی، با دقت و وسواس خاص، انتخاب شدهاست؛ به نحوی که گاهی با مطالعهی یک کتاب، فقط یک جمله یا یک حکایت برداشت شده و با ساعتها خیره ماندن به صفحهی مانیتور و جستجو در اینترنت و همچنین در سطرسطر آثار منظوم و منثور شاعران، اندیشمندان و روانشناسان بزرگ دنیا مانند: آنتونی رابینز، لوئیز هی، زیگ زیگلار، جک کنفیلد، لئو بوسکالیا و… تهیه شدهاست؛ در راستای تجسم بخشیدن به یک تفکر بدیع و پویا که به نوعی احساس حرکت و رویش را در روح انسان پدید آورد، تقدیم شما عزیزان میگردد.
بریدهای از کتاب:
سخاوتمند باشیم
گدایی از پیرزنی تقاضای پول کرد. پیرزن دستی در کیفش برد و به او یک اسکناس یک دلاری داد. اما درحالیکه این پول را به گدا میداد، گفت: «این یک دلار را نه از آن جهت به تو میدهم که شایسته و سزاوار آنی، این پول را میدهم زیرا به خودم احساس بهتری میدهد.»
گدا گفت: «متشکرم خانم، اما حالا که این کار شما را خوشحال میکند، چرا ده دلار نمیدهید تا خوشحالتر شوید؟!»
خدمتی که به دیگران ارائه میدهیم، در اصل اجارهبهایی است که برای اتاقمان در این دنیا میپردازیم. انسان در حکم مسافری است که هدفش در این دنیا داشتن و نگه داشتن نیست، بلکه هدفش دادن و خدمت کردن است. معنای دیگری نمیتواند وجود داشتهباشد.
«سر ویلفرد گرنفل»
هفتبار که افتادی برای هشتمینبار برخیز.
«مثل ژاپنی»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب به دنیا آمدهایم تا خوشبخت شویم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مردم حتی زمانی هم که از شما میخواهند معایبشان را آشکارا به آنها بگویید، انتظار تحسین دارند.
«ویلیام سامرست»
مادربزرگ💝
۱۵
تنآسایی و کاهلی دور کن
بکوش و ز رنج تنت سود کن
«فردوسی»
مادربزرگ💝
۱۵
قلبهای رئوف، باغچهاند. افکار پر مهر و محبت ریشه، واژههای محبتآمیز شکوفه و رفتارهای پر مهر و محبت میوه هستند.
«جان راکسین»
مادربزرگ💝
۱۳
بلوغ روحی، یعنی لمس کردن ستارههای آسمان درون. هنگامی که با آسمان درونت انُس پیدا کردی، مأمنی یافتهای و در اعمال و رفتارت پختگی و کمال بسیار پدید میآید. آنگاه کاری را که انجام میدهی، دارای وقار و شکوه است.
مادربزرگ💝
۱۳
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
«شیخ بهایی»
مادربزرگ💝
۱۳
مردم از هیچچیز به اندازهی پذیرش مسؤولیت وحشت ندارند؛ با این وجود، هیچچیز به اندازهی احساس مسؤولیت در دنیا باعث پیشرفت انسان نمیشود.
مادربزرگ💝
۱۲
حکایتی از مسیح (ع)
مسیح از مسیری میگذشت، مردی بیادب با او برخورد کرد، به محض دیدن مسیح به او فحاشی کرد و گفت: «ای پسر بیاصلونسب»
مسیح در پاسخ گفت: «سلام ای انسان باشرافت و ارزشمند!»
اطرافیان از مسیح پرسیدند: «او به شما فحاشی کرد، چطور شما به او اینقدر احترام میگذارید؟»
مسیح پاسخ داد: «هر کس آنچه را دارد خرج میکند. چون سرمایهی او همین بود، به من بد گفت و چون در ضمیر من جز نیکویی نیست، از من جز نیکویی بهوجود نمیآید. ما فقط آنچه را که در درون داریم، میتوانیم از خود نشان دهیم.»
❤دختر کتابخوان❤
۱۰
تنها نشان زندگی، رشد کردن است.
«جان هنری»
مادربزرگ💝
۱۰
گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم به تعبیری، دوست آن است که صفات پسندیدهی انسان را تقویت و صفات رذیلانه را تضعیف میکند.
مادربزرگ💝
۹
روزی سه نفر به عیادت دوست مشترکی رفته بودند که سرطان بدخیم داشت و پزشکش فقط شش ماه برای او فرصت زندگی تعیین کرده بود.
بیمار از یکی از آنها پرسید: «اگر دکتر تو، شش ماه به تو فرصت داده بود، چه کار میکردی؟»
گفت: «آه، من تمام اموالم را به فقرا میبخشیدم و بیشتر عبادت میکردم.»
مرد بیمار از دوست دیگرش پرسید: «تو چه میکردی؟»
او پاسخ داد: «من تمام داراییهایم را نقد میکردم و دور دنیا میگشتم و خوش میگذراندم.»
بیمار از دوست سومش پرسید: «تو چه میکردی؟»
دوست سوم گفت: «من؟ دکترم را عوض میکردم!»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
عالیه