
کتاب به خانه راهش نده
معرفی کتاب به خانه راهش نده
کتاب به خانه راهش نده (Don't let him in) نوشته لیزا جوئل، رمانی معمایی و پرتعلیق است که از زاویهی دید چند شخصیت مختلف روایت میشود و بهتدریج تصویری هولناک از مردی جذاب و موفق میسازد که به زندگی خصوصی چند زن وارد شده. داستان از جایی آغاز میشود که نیک رادکلیفِ خوشبرخورد و خیرخواه و مهربان، به نزد همسر و دختر پدی سوان کشتهشده میرود و خود را دوست قدیمی مقتول معرفی میکند. اما اینها تنها زنانی نیستند که نیک اعتمادشان را جلب کرده و به آنها نزدیک شده. که نشر گویا این تریلر را با ترجمه غزال بیگی منتشر کرده و نسخه الکترونیکی آن را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب به خانه راهش نده
کتاب به خانه راهش نده رمانی است که لیزا جوئل در آن چند روایت ظاهراً جدا را کنار هم میچیند تا بهتدریج چهرهی واقعی مردی به نام نیک را آشکار کند؛ مردی خوشبرخورد، موفق و بهظاهر مهربان که رد پایش در زندگی چند زن و چند خانه دیده میشود. داستان از دل یک خانهی ویکتوریایی باشکوه در شهر ساحلی ویتستبل آغاز میشود؛ جایی که خانوادهی سوان بعد از قتل پدی، پدر خانواده، در سوگ و شوک هستند و ناگهان مردی از گذشته با یک کارت تسلیت و بعد یک فندک قدیمی وارد زندگیشان میشود. در کتاب، فصلها با برشهای زمانی نوامبر، ژانویه، چهار سال قبل و دو سال قبل و همچنین با تعویض راویها پیش میرود؛ گاهی اَش، دختر جوان پدی، در مرکز است، گاهی نینا، بیوهی او، گاهی مارتا، گلفروش روستایی با سه فرزند، و گاهی صدای مردی ناشناس که از همسرش حرف میزند و از همان ابتدا نشان میدهد رابطهاش با حقیقت و اخلاق، لغزنده است. کتاب به خانه راهش نده در بخشهای متعددی بین زندگی روزمرهی این آدمها، جزئیات خانهها، کار، بچهها و روابط خانوادگی و لایهی زیرینِ تهدید، دروغ و دستکاری عاطفی رفتوبرگشت دارد. این رمان با ساختن تدریجی تعلیق، نشان میدهد چگونه یک غریبه میتواند از درِ تسلیت، خاطره و مهربانی وارد شود و کمکم به قلب امنترین فضاها، یعنی خانه، نزدیک شود؛ درحالیکه گذشتهی تاریکش در جای دیگری در حال شکلدادن به فاجعه است.
خلاصه داستان به خانه راهش نده
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
شخصیت اصلی داستان به خانه راهش نده، مردی است که با نام نیک رادکلیف وارد زندگی نینا و دخترش اَش میشود؛ مردی که خود را دوست و همکار قدیمی پدی سوان، سرآشپز محبوب و مقتول، معرفی کرده است. ورود او با کارتهای تسلیت، خاطرات مشترک از رستورانهای قدیمی و فرستادن فندک زیپوی پدی آغاز میشود و بهمرور به رابطهای عاطفی با نینا میرسد؛ رابطهای که اش نسبت به آن حسی دوگانه از دلگرمی و بیاعتمادی دارد. در لایهای دیگر، مارتا، گلفروش پرکار و مادر سه فرزند، با شوهری به نام آلیستر زندگی میکند که مدام به بهانهی کار ناپدید میشود. همزمان صدای مردی ناشناس از ازدواجش، دروغهای حسابشدهاش، کنترل مالی و عاطفی همسر و رابطهی پنهانیاش با زنی دیگر میگوید. کتاب این خطوط را کنار هم میگذارد تا نشان دهد پشت چهرهی مردی جذاب و موفق، چه میزان خشونت پنهان، دستکاری روانی و خطر میتواند پنهان شده باشد.
چرا باید کتاب به خانه راهش نده را بخوانیم؟
داستان تصویری چندوجهی از خشونت و سوءاستفادهی پنهان در روابط نزدیک ارائه کرده است؛ خشونتی که همیشه با فریاد و ضربه همراه نیست و گاهی در قالب هدیه، توجه و مهربانی ظاهر میشود. این کتاب با تعلیق آرام، جزئیات دقیق زندگی روزمره و جابهجایی هوشمندانهی زاویهی دید، خواننده را وادار میکند نشانههای خطر را در رفتارهای بهظاهر عادی ببیند و مفهوم امنیت خانه را دوباره تعریف کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن به خانه راهش نده را به دوستداران رمانهای پلیسی و معمایی و کسانی پیشنهاد میکنیم که نسبت به موضوعاتی مثل سوءاستفادهی عاطفی، گسست اعتماد و خشونت پنهان در خانواده حساس هستند.
جوایز و افتخارات کتاب به خانه راهش نده
- نامزد بهترین داستان تریلر و معمایی جوایز گودریدز (سال ۲۰۲۵)
- در لیست پرفروشترین کتابهای نیویورکتایمز
بخشی از کتاب به خانه راهش نده
«خانهٔ فوقالعادهای است؛ ویلایی باشکوه، با نمای سفیدرنگ گچبریشده، در سهطبقه، بهاضافهٔ اتاقهای زیرشیروانی و چشماندازی روبهدریا که از پنجرههای بلند دو سمت پشت و جلو خانه دیده میشود. به گمانم برای فراهمآوردن چنین فضای دلباز و وسیعی در خانهای ویکتوریایی، دیواری را از میان برداشتهاند. فقط برای ارائهدادن نور و فضای بیشتر به مالکان خانه، تیرهای فولادی و مصالح گران به کار بردهاند. احساس حسادتی غیرعادی در وجودم رخنه میکند. معمولاً اهل حسادتورزیدن به دیگران نیستم. در واقع، بهندرت فکرم درگیر مردم میشود، اما این مورد کاملاً متفاوت از بقیه است. وَن را خاموش میکنم و چند لحظه برای آمادهکردن خودم، سر جایم مینشینم. سایههایی در حال حرکت را پشت پنجرهٔ طرف دیگر خانه میبینم و حین گذاشتن کلاه بیسبال روی سرم و بازکردن درِ راننده، صدای پچپچ مبهمی به گوشم میرسد. آن بیرون، چهار ماشین پارک شده و مشخص است مهمانی هنوز ادامه دارد. بهطرف دیگر ون میروم و در را باز میکنم. آخرین بستهٔ ارسالی امروز آنجاست؛ دستهگل بسیار بزرگی از ادریسی و رز سفید، با دستودلبازی زیاد، در جعبهای صورتی. یادداشتی با این مضمون روی پاکت است: "برای نینا سوان و خانواده."
به سمت درِ ورودی قدم برمیدارم و با نگاهی زیرچشمی از کنار پنجرهٔ آشپزخانه رد میشوم. چندنفری، پیر و جوان، دور میز نشستهاند. در دستشان لیوان نوشیدنی است و لباسی ساده به تن دارند. سروصدای موسیقی به راه است و شمعهای محفل سوسو میزنند. دیوارها با آثار هنری، عکس و تابلوهای نقاشی آراسته شدهاند. تزیینات آشپزخانه به رنگ آبی تیره و صورتی، با لوسترهایی از جنس برنج و مس، حاوی لامپهای کروی بزرگ آویزان از سقف با زنجیرهای طلایی در فواصل منظم است و گلدانهایی روی قفسههای آشپزخانه قرار دارند. از میان درِ پشتی آشپزخانه، مبلمان مخملی بزرگ، یک میز زیر دستگاه پخش موسیقی و پوستر گروه موسیقی گوریلاز را میبینم.»
حجم
۲۸۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۲۸۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
نظرات کاربران
عالی