
کتاب دیوار گذر
معرفی کتاب دیوار گذر
کتاب دیوار گذر نوشتهی مارسل امه با ترجمهی نیما ایرجزاده مجموعهای از داستانهای کوتاه است که در قالب طنزی تلخ و خیالانگیز، زندگی آدمهای معمولی را در موقعیتهایی کاملا نامعمول قرار داده است. انتشارات گیوا آن را منتشر کرده است و در مجموعهی «مجموعه داستان و رمان؛ ۱۶۷» جای گرفته است. داستان اصلی این کتاب، مردی را نشان میدهد که ناگهان متوجه میشود میتواند از درون دیوارها عبور کند؛ موهبتی عجیب که ابتدا فقط یک اتفاق غیرقابلباور به نظر میرسد اما کمکم به مرکز همهی انتخابها، خطاها، لذتها و شکستهای او تبدیل میشود. در این کتاب، فضای پاریس، خیابانها، کافهها، ادارهها و زندانها، در کنار شخصیتهایی مثل کارمندان جزء، معاونان عبوس، نقاشان محلی، دزدها و عاشقان، بهگونهای کنار هم قرار گرفتهاند که مرز میان امر عادی و امر خارقالعاده کمرنگ میشود. دیوار گذر با زبانی سرراست و روایتی سرزنده، از دل یک موقعیت فانتزی، به سراغ موضوعاتی مثل قدرت، آزادی، عشق، تنهایی و میل به فرار از روزمرگی رفته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیوار گذر
کتاب دیوار گذر با داستان «مردی که از درون دیوارها میگذرد» آغاز میشود و مارسل امه در آن، زندگی کارمندی معمولی به نام دوتیول را دنبال کرده است که در محلهی مونمارتر پاریس زندگی میکند و ناگهان کشف میکند میتواند از هر دیواری عبور کند. این کشف در ابتدا در حد یک حادثهی عجیب در راهپلهی آپارتمان میماند اما بهتدریج با ورود شخصیتهایی مثل دکتر محلی، معاون تازهوارد اداره، همکاران دوتیول و بعدتر پلیسها و زندانبانها، به نقطهی شروع زنجیرهای از ماجراها تبدیل میشود. در این کتاب، نویسنده از دل همین توانایی غیرعادی، تصویری از ساختار اداری خشک، روابط قدرت در محیط کار، ترس و خرافه، و همچنین شیوهی واکنش جامعه به یک «قهرمان» یا «خلافکار» متفاوت ساخته است. کتاب دیوار گذر در قالب چند فصل و بخش پیوسته، مسیر دوتیول را از یک کارمند درجه سهی وزارت ثبت اسناد تا دزد افسانهای «گرگ تنها» و سپس زندانی فراری و درنهایت عاشقی گرفتار دنبال کرده است. در این مسیر، فضاهای متنوعی مثل ادارهی ثبت اسناد، اتاقک تنگی که روی آن نوشتهاند «زبالهدان»، بانکها و مؤسسات مالی، زندان لاسانته، کافههای مونمارتر، خیابانها و خانههای محلههای مختلف پاریس، و نیز اتاق زن جوانی که دوتیول عاشقش میشود، یکی پس از دیگری وارد داستان میشوند. در هر بخش، لحن روایت میان شوخی، کنایه، تلخی و نوعی حس مالیخولیایی در رفتوآمد است و شخصیتهای فرعی مثل موسیو لکویه، ژان پل نقاش، رئیس زندان و شوهر حسود زن جوان، هرکدام گوشهای از جامعهی شهری و ذهنیت زمانه را نمایندگی کردهاند. این کتاب با تکیهبر همین ترکیبِ موقعیتهای عجیب و جزئیات دقیق روزمره، جهانی ساخته است که در آن یک توانایی خارقالعاده، نهتنها زندگی یک فرد، که نگاه اطرافیان و ساختارهای رسمی را نیز زیر سؤال میبرد.
خلاصه داستان دیوار گذر
دوتیول، کارمند میانسال و آرام وزارت ثبت اسناد، در آپارتمان کوچک مجردی خود در مونمارتر زندگی میکند و روزهایش را میان مسیر خانه تا اداره، خواندن روزنامه و جمعآوری تمبر میگذراند. یک شب هنگام قطع برق، در تاریکی راه میرود و ناگهان وقتی چراغها روشن میشوند، خود را بیرون از آپارتمان و در راهپله میبیند، درحالیکه در از داخل قفل بوده است. این اتفاق او را به دکتر میکشاند و دکتر پس از معاینه، علت را در سفتشدن غشاء غدهی تیروئید و نوعی «بیماری» عجیب میبیند و برایش دارویی تجویز میکند که دوتیول بعد از یک دوز، آن را کنار میگذارد. او با وجود آگاهی از توانایی عبور از دیوار، عملا از آن استفاده نمیکند و زندگیاش همان روال سابق را ادامه میدهد تا اینکه معاون جدید اداره، موسیو لکویه، با اصلاحات تحقیرآمیز و جابهجایی میز او به اتاقک «زبالهدان»، آرامش ظاهریاش را بههم میزند. تحقیرهای پیدرپی، دوتیول را به فکر استفاده از قدرتش میاندازد. او سر خود را از دیوار میان اتاقک و دفتر معاون عبور میدهد و با تکرار توهینها و تهدیدهای عجیب، لکویه را تا مرز فروپاشی روانی میبرد و درنهایت معاون به بیمارستان روانی منتقل میشود. این پیروزی، عطش تازهای در دوتیول ایجاد میکند؛ دیگر عبور از دیوار فقط وسیلهای برای فرار یا شوخی نیست، بلکه راهی برای تجربهی هیجان و شکستن مرزهای زندگی یکنواخت است. او با الهام از صفحات حوادث روزنامه، به سراغ سرقت از بانکها، مؤسسات مالی و جواهرفروشیها میرود، از دیوارها و گاوصندوقها عبور میکند، پول و جواهرات را برمیدارد و روی دیوارها با گچ قرمز امضا میکند: «گرگ تنها». در مدت کوتاهی، این نام در روزنامهها و میان مردم میپیچد و دزد مرموزی که پلیس را به بازی گرفته، به چهرهای محبوب تبدیل میشود. دوتیول با وجود ثروتی که جمع کرده، همچنان هر روز به اداره میرود و از شنیدن تعریف و تمجید همکارانش از «گرگ تنها» لذت میبرد، اما وقتی در جمعی خود را به شوخی همان دزد معرفی میکند، با خندهی دیگران روبهرو میشود و این تمسخر، زخمی پنهان در او میگذارد. کمی بعد، در حال مستی و شکستن ویترین یک جواهرفروشی، عمدا خود را در برابر پلیس بیدفاع میگذارد و دستگیر میشود. او به زندان لاسانته منتقل میشود و آنجا دیوارهای ضخیم را فرصتی تازه برای بازی با قدرتش میبیند: ساعت رئیس زندان، کتاب سه تفنگدار، لگدهای نامرئی به نگهبانان و درنهایت فرارهایی که حتی با اعلام قبلی در نامه هم متوقف نمیشوند. هر بار که او را در سلولی سختتر و تحت مراقبت شدیدتر حبس میکنند، همان شب یا چند روز بعد، از دیوار عبور میکند و بیرون میرود، گاهی حتی در خانهی رئیس زندان میخوابد یا از رستورانی نزدیک زندان تلفن میزند و از او میخواهد صورتحسابش را بپردازد. پس از آخرین فرار، دوتیول تصمیم میگیرد محتاطتر باشد. ریش بزی و عینک پینس-نز را کنار میگذارد، عینک قاب ویفری و شلوار گلف میپوشد و در آپارتمانی کوچک در خیابان ژونو ساکن میشود. مدتی به فکر سفر به مصر و عبور از دل هرمها میافتد اما در یک بعدازظهر، در خیابان لپیک، عاشق زن جوان بلوندی میشود که شوهرش مردی خشن و حسود است و شبها او را در خانه حبس میکند. دوتیول با استفاده از تواناییاش، شبانه از دیوار حیاط و دیوارهای خانه عبور میکند و خود را به اتاق زن میرساند؛ دیدارها و گفتوگوها و عشقبازیهای شبانهی آنها، زندگی او را از دزدی و فرار به سمت نوعی شور عاشقانه میبرد. در یکی از روزها، دوتیول برای رفع سردرد، قرصهایی را میخورد که سالها پیش دکتر برایش تجویز کرده بود؛ همان دارویی که قرار بود غشاء تیروئیدش را نرم کند. او بیخبر از اثر آن، شب دوباره به دیدار معشوق میرود اما هنگام بازگشت، در میانهی دیوار حصار، احساس میکند مادهای غلیظ دورش را گرفته است. توانایی عبور از دیوار ناگهان از کار میافتد و او در دل دیوار گیر میکند؛ جایی میان دو جهان، میان آزادی و زندان، میان عشق و تنهایی. از آن پس، نالههای «گرگ تنها» در شبهای مونمارتر، در گوش رهگذران و ژان پل نقاشی که گاهی برایش گیتار مینوازد، بهصورت زمزمهای دور شنیده میشود.
چرا باید کتاب دیوار گذر را بخوانیم؟
دیوار گذر از یک ایدهی ساده و جذاب شروع شده است: انسانی معمولی که میتواند از دیوارها عبور کند. اما مارسل امه این ایده را فقط بهعنوان یک ترفند فانتزی نگه نداشته و آن را به ابزاری برای کاوش در موضوعاتی مثل قدرت، انتقام، هویت، شهرت، قانون، عشق و تنهایی تبدیل کرده است. در این کتاب، هر مرحله از زندگی دوتیول، چهرهی تازهای از این توانایی را نشان میدهد: ابتدا راهی برای فرار از تحقیر اداری، بعد وسیلهای برای تبدیلشدن به دزدی افسانهای، سپس بازیچهای در جدال با زندان و درنهایت پلی برای رسیدن به عشقی که در دل محدودیتها شکل گرفته است. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن اینکه چگونه یک «قدرت خارقالعاده» میتواند هم رهاییبخش باشد و هم به دام تازهای تبدیل شود. فضای پاریس، از ادارهها و بانکها تا کافهها و خیابانهای مونمارتر، در کنار شخصیتهای فرعی متنوع، تصویری زنده از شهری ساخته است که در آن شایعه، ترس، تحسین و کنجکاوی، سرنوشت یک فرد را شکل میدهند. طنز تلخ داستان، تضاد میان جدیت ساختارهای رسمی و بازیگوشی دوتیول را برجسته کرده است و پایان کاراکتر، نوعی حس مالیخولیایی و پرسشبرانگیز دربارهی بهای آزادی و عشق بهجا میگذارد. برای کسانی که به داستانهایی علاقهمند هستند که در آن یک عنصر غیرواقعی، لایههای پنهان زندگی روزمره را آشکار میکند، این کتاب تجربهای متفاوت فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن دیوار گذر به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شهری با حالوهوای پاریس، طنز تلخ و موقعیتهای فانتزی علاقهمند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که دوست دارند ببینند یک توانایی غیرعادی چگونه میتواند ساختارهای اداری، قوانین، زندان و روابط عاشقانه را زیر سؤال ببرد. به علاقهمندان داستانهای شخصیتمحور، کسانی که از روایتهای پر از جزئیات مکانی و فضاسازی دقیق لذت میبرند و نیز خوانندگانی که به موضوعاتی مثل آزادی، شهرت، هویت و تنهایی حساس هستند، این کتاب پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب دیوار گذر
«در مونمارتر، در طبقه چهارم شماره 75 خیابان اورشامپ، یک آقای خوشقلب به نام دوتیول زندگی میکرد که دارای موهبتی خارقالعاده بود، این موهبت او را قادر میساخت به راحتی از بین دیوارها عبور کند. او عینک پینس-نز میزد و ریش سیاه و کوچکی داشت و به عنوان کارمند درجه سهای در وزارت ثبت اسناد کار میکرد. در زمستان با اتوبوس به محل کار میرفت و در تابستان با کلاه بولرش مسیرها را پیاده راه میرفت. دوتیول پس از مدت کوتاهی که تازه به سن چهل و دو سالگی رسیده بود، متوجه این قدرت عجیب خود شد. یک شب، برق برای مدت کوتاهی قطع شد و درحالی که او در سالن ورودی آپارتمان کوچک مجردی خود ایستاده بود، برای لحظاتی کورمال کورمال در تاریکی راه رفت و هنگامی که برق وصل شد، متوجه شد که در طبقه چهارم آپارتمان خود ایستاده است. از آنجایی که درب آپارتمانش از داخل قفل بود، این اتفاق باعث دودلی او شد. با وجود تردیدهای عقلانی که داشت تصمیم گرفت به همان طریقی که خانه را ترک کرده بود، به آن برگردد، یعنی گذر از دیوار. این تواناییِ عجیب، به نظر نمیرسید که با هیچ یک از آرزوهایش مرتبط باشد و او نمیتوانست آزردهخاطر نباشد و از این بابت بسیار نگران بود. و فردای آن روز که شنبه میشد، از آنجایی که در تعطیلات آخر هفته به سر میبرد، تصمیم گرفت مشکل خود را با یکی از دکترهای محلی در میان بگذارد. دکتر مطمئن شد که دوتیول راست میگوید و پس از معاینه او متوجه شد که علت بیماری ناشی از سفت شدن بیش از حد غشاء غدهٔ تیروئیدی اوست. او توصیه کرد که باید بیش از حد کار کند و تا حدی که امکان دارد، با کارهای روزانه خود را خسته کند و برای او دو دوز در سال حاوی پودر تتراولنت پیریت با ترکیبی از آرد، برنج و هورمون سانتور تجویز کرد. دوتیول پس از مصرف یک دوز از دارو آن را درون یک کشو گذاشت و دیگر به سراغ آن نرفت و آن را فراموش کرد اما در مورد کار زیاد، فعالیت او به عنوان یک کارمند دولتی معمولا ثابت و کمتحرک بود که به هیچگونه فعالیت شدید منجر نمیشد.»
حجم
۲۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۰ صفحه
حجم
۲۲٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۰ صفحه