«رستوران نقاشی» رمانی از مارسل امه، نویسنده فرانسوی است.
امه نویسنده پرکاری بود که در رماننویسی، قصه و داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامهنویسی و دیالوگنویسی طبعآزمایی کرد. او در آثاری که به یادگار گذاشته درکی عمیق از روح و روان انسان را در قالب دنیایی کمابیش فانتزی و سرشار از طنز به تصویر میکشد.
این اثر داستان یک نقاش به اسم لافلو را روایت میکند که در خیابان سنونسان کار میکند، نقاشیهای او به جای این که غذای روح باشند، غذای تن هستند و هرکس به آنها نگاه میکند، سیر میشود. خود نقاش هم به دلیل کار زیادو تماشای نقاشی هایش مدت ها است که میل به غذا ندارد و اشتهایش کور شده است. او فکر میکند بیمار است که نمیتواند غذا بخورد و درباره ویژگی آثارش چیزی نمیداند اما این راز زمانی فاش میشود که کارتن خواب گرسنهای که از شدت سردرد و گرسنگی سرگیجه دارد، مقابل یکی از نقاشیهای او میایستد و معجزه اتفاق میافتد. فروشنده کارهای لافلو کارهای او را به پوآریه، نقاش رقیب لافلو نشان میدهد و فضای داستان وارد یک فاز جدید میشود، حسادت میان هنرمندان در جامعه نقاشان فرانسه.
هر چه از داستان میگذرد، مارسل امه بیشتر استعارهای پر طول و تفصیل و تأویل پذیر را به حقیقتی ساده تبدیل میکند. او در طول داستان، کاری میکند که ما این معجزه را مانند اتفاقی ساده، معمولی و پیش افتاده بپذیریم.
در «رستوران نقاشی» هنر به معنای حقیقی کلمه وجهی به شدت عملی به خود میگیرد که میتواند همچون نفس کشیدن و غذا خوردن در اولویت نیازهای انسانی باشد. وقتی مودرو ولگرد متوجه میشود ویژگی سحرانگیز لافلور چیست به این فکر میکند چطور تا به حال همچون بسیاری از مردم به سادگی از کنار آثار هنری عبور میکرده است.
مارسل امه در این اثر ثابت میکند که ادبیات عرصه رویدادهای شگفتانگیز و واقعی است و نویسندگانی که «امر شگفت» را موضوع کار خود میکنند میتواند حیرت مخاطب را واقعا برانگیزند.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب صوتی رستوران نقاشی و شنیدن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
در بخشی از کتاب میشنویم: آینده دیگر معنایی نداشت و چیزی نبود، جز بیکرانهای از درد و اندوه در زمان حالی تمامنشدنی.
تلنگر فانتزی و جالبیه که گوشزد میکنه هنر و معنویت و احساسات به اندازه نان و آب لازمه انسانی است که فقط جسم نیست ...
لذت نبردم از شنیدنش ،کسل کننده بود داستان برای من، نتونستم با ذهن نویسنده و مفهوم نوشتارش ارتباط برقرار کنم