کتاب با چشم باز بخواب جی. اچ. مارکرت + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب با چشم باز بخواب

کتاب با چشم باز بخواب

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب با چشم باز بخواب

کتاب با چشم باز بخواب (مجموعه فانتوم) نوشته‌ی جی. اچ. مارکرت و با ترجمه‌ی معصومه شیخی داستانی پرتعلیق، تیره و معمایی است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب در جهان داستانی مجموعه‌ی فانتوم می‌گذرد؛ مجموعه‌ای که بر ترس، وهم، جنایت و عناصر ماورائی تمرکز دارد و مخاطب را به دنیایی می‌برد که در آن سایه‌ها حرف می‌زنند، زمان خطی نیست و مرز بین واقعیت و کابوس مدام جابه‌جا می‌شود. محور اصلی داستان، قاتل زنجیره‌ای مشهوری به نام جف پریچارد، ملقب به «پدر خاموش»، و پیامدهای دیرهنگام جنایت‌های اوست؛ جنایت‌هایی که سال‌ها بعد از دستگیری و حتی پس از اعدامش، هنوز زندگی آدم‌های مختلف را در شهر کوچک و وهم‌آلود توییستد تری و همچنین در مونتانا زیرورو می‌کند. با چشم باز بخواب با ترکیب ژانرهای وحشت، معمای جنایی و تعلیق روان‌شناختی، هم‌زمان چند خط داستانی را دنبال می‌کند: گذشته‌ی تاریک پریچارد، پرونده‌ی نوجوانان گمشده، و کابوس تازه‌ای که با ربوده‌شدن کودکان آغاز می‌شود. این کتاب با فضاسازی سنگین، شخصیت‌های چندلایه و بازی با مفهوم «ترسِ به‌جا‌مانده» نشان می‌دهد که بعضی هیولاها حتی بعد از مرگ هم دست از تعقیب قربانیانشان برنمی‌دارند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب با چشم باز بخواب

کتاب با چشم باز بخواب داستانش را در مرز باریک بین گذشته و حال بنا کرده است. در گذشته، شهر توییستد تری در کنتاکی با پرونده‌ی هولناک قاتل زنجیره‌ای‌ای به نام جف پریچارد روبه‌رو بوده که رسانه‌ها به او لقب «پدر خاموش» داده‌اند؛ مردی که سال‌ها در لباس کشیش، قربانیان رانده‌شده از جامعه را به خانه‌ی خود کشانده، آن‌ها را کشته و اجسادشان را در زیرزمین و حیاط دفن کرده است. در همین گذشته، پسربچه‌ای به نام نوآ نیکولز تنها نجات‌یافته‌ی شناخته‌شده‌ی آن خانه است؛ کودکی که با نقاشی‌های وسواس‌گونه‌ی چشم‌ها و امضاهایی با نام‌های ناشناس، ردّی از وحشت را روی دیوار اتاقش ثبت کرده است. در بخش‌های دیگر، گزارش روزنامه‌ای درباره‌ی پیدا شدن دو نوجوان فوتبالیست گمشده در حوالی عمارت متروک کراولی، و مصاحبه‌های ضبط‌شده‌ی کارآگاه للاند پترسن با شاهدان قدیمی، لایه‌های بیشتری از پرونده‌ی پریچارد را آشکار می‌کند؛ از جمله خاطره‌ی دامپزشکی که سال‌ها پیش، پسرکی نه‌ساله را دیده که حیوانات زخمی را برای «راحت‌کردن» پیش او می‌آورده است. کتاب با چشم باز بخواب در زمان حال، تمرکز را به مونتانا و زندگی تِس کلیبورن، کارآگاه جنایی اداره‌ی پلیس میسولا، منتقل می‌کند؛ زنی که گذشته‌اش به‌طور مستقیم با پرونده‌ی پدر خاموش گره خورده است. داستان در فصل‌های متعددی پیش می‌رود که بین «گذشته» و «حال» جابه‌جا می‌شوند و هر بار تکه‌ای تازه از پازل را رو می‌کنند. از فصل «چراغ ایوان روشن بود» که با بازگشت شبانه‌ی تس به خانه، طوفانی در راه و خبر قریب‌الوقوع اعدام پریچارد آغاز می‌شود، تا فصل‌هایی که به اعدام با صندلی الکتریکی در ندامتگاه ادی‌ویل، واکنش‌های رسانه‌ها، دعاهای راهبه‌ای که قاتل را از کودکی می‌شناخته و زندگی زن تنهایی که در «خانه‌ی وحشت» سابق پریچارد زندگی می‌کند می‌پردازد، کتاب مدام بین صحنه‌های پلیسی، لحظه‌های خانوادگی و فلاش‌بک‌های جنایی در رفت‌وآمد است. در ادامه، فصل‌هایی مانند بازگشت تس به کلبه‌ی جنگلی والدینش در لولو، کشف قتل فجیع آن‌ها با چکش و چشم‌های سیاه‌شده، ربوده‌شدن دخترش جولیا و پسری ناشناس، تماس تلفنی مردی که خود را «مطرود» می‌نامد، و بازجویی از کشیشی که شب قبل از آدم‌ربایی، مرد ناشناس و پسر همراهش را در کلیسا دیده، داستان را به سمت تعقیب و گریزی گسترده‌تر می‌برد. ساختار کتاب با فصل‌های شماره‌دار، بخش‌های «گذشته» و گفت‌وگوهای ضبط‌شده، به‌تدریج تصویری از قاتلی تازه را می‌سازد که هم به پرونده‌ی پدر خاموش ادای احترام می‌کند و هم راه خودش را می‌رود.

خلاصه داستان با چشم باز بخواب

داستان با چشم باز بخواب از دل جهان مجموعه‌ی فانتوم، با معرفی کلی این جهان آغاز می‌شود؛ جایی که «فانتوم» به‌معنای شبح، پندار و سایه‌ای بی‌صورت، نماد هرآن‌چیزی است که در تاریکی پنهان مانده است. سپس روایت به گذشته می‌پردازد: پسربچه‌ای به نام نوآ با مدادشمعی سیاه، چشم‌هایی را روی کاغذ آن‌قدر تیره می‌کند که مداد می‌شکند؛ چشم‌هایی که یادآور تجربه‌ای ترسناک در «آن خانه» است. مادر عصبانی پشت در اتاق فریاد می‌زند و نوآ نقاشی تازه‌اش را کنار مجموعه‌ای از چشم‌ها روی دیوار می‌زند؛ نقاشی‌هایی که با نام‌هایی امضا شده‌اند که او نمی‌شناسد. در خطی دیگر، گزارشی روزنامه‌ای خبر از پیدا شدن دو نوجوان فوتبالیست گمشده در نزدیکی عمارت متروک کراولی می‌دهد؛ هر دو با ضربات چکش به سر کشته شده‌اند و نام «خانه‌ی وحشت پریچارد» دوباره در شهر توییستد تری بر سر زبان‌ها می‌افتد. کمی بعد، داستان به زمان حال در مونتانا می‌پرد و تِس کلیبورن، کارآگاه پلیس و مادر دختری کلاس‌چهارمی به نام جولیا، معرفی می‌شود. تس درگیر جدایی از همسرش جاستین است و هم‌زمان، اعدام جف پریچارد، قاتل زنجیره‌ای معروف به پدر خاموش، در ندامتگاه ادی‌ویل در پیش است؛ مردی که سال‌ها پیش پدر تس، کارآگاه للاند پترسن، او را در توییستد تری دستگیر کرده است. با فرارسیدن نیمه‌شب، اعدام پریچارد با صندلی الکتریکی انجام می‌شود؛ مردی که در تمام سال‌های حبسش سکوت کرده بود، درست پیش از اجرای حکم چند کلمه‌ای زیر لب می‌گوید که معنایش برای تس و پدرش نامعلوم می‌ماند. بیرون زندان، موافقان و مخالفان حکم اعدام در دو سوی نوارهای سفید شعار می‌دهند و رسانه‌ها هر لحظه را ثبت می‌کنند. هم‌زمان، در توییستد تری، زنی به نام لیزا بیوکانن که حالا در خانه‌ی سابق پریچارد زندگی می‌کند، با حمله‌ی نوجوانان محلی به خانه‌اش روبه‌رو می‌شود؛ خانه‌ای که هنوز برای شهر، «خانه‌ی وحشت» است. صبح روز بعد، تس در میسولا درگیر روزمرگی و تنش‌های خانوادگی است که تماس تلفنی مردی ناشناس همه‌چیز را عوض می‌کند. مرد که خود را «مطرود» می‌نامد، با لحنی آرام و تسلیم‌گونه می‌گوید «من کار بدی کردم» و اعلام می‌کند در کلبه‌ی جنگلی خانواده‌ی تس در جنگل ملی لولو است؛ جایی که پدر و مادر تس برای دور ماندن از هیاهوی رسانه‌ای اعدام پریچارد به آن پناه برده‌اند. وقتی تس و همکارش دنی به کلبه می‌رسند، با صحنه‌ای هولناک روبه‌رو می‌شوند: پدر تس روی صندلی گهواره‌ای بسته شده، با ضربه‌ی چکش به پشت سر کشته شده و روی پلک‌های بسته‌اش دایره‌های سیاه کشیده‌اند؛ مادرش هم در آشپزخانه، با بدنی برهنه و چشم‌های سیاه‌شده، روی زمین افتاده است. کنار صندلی، مقاله‌ای روزنامه‌ای با تیتر «پدر خاموش اعدام شد!» با چاقو به دیوار زده شده و همه‌جا پر از اثر انگشت است. تس در کیف پول پدرش متوجه می‌شود که یکی از عکس‌ها ناپدید شده؛ عکس مدرسه‌ی جولیا که پشتش نام، کلاس و مدرسه‌ی او نوشته شده است. او با وحشت به مدرسه‌ی دخترش می‌دود، اما می‌فهمد جولیا آن روز در کلاس حاضر نشده است. کیف صورتی او در کلاس پیدا می‌شود و دختری هم‌کلاسی به نام مگی می‌گوید مردی با عینک آفتابی، که خودش را «عموی جولیا» معرفی کرده، کیف را به او داده تا به داخل مدرسه ببرد، درحالی‌که جولیا را با خود به پارکینگ برده است. در کیف، یادداشتی با امضای «مطرود» پیدا می‌شود: «تس، حالا دخترت پیش من است. نگران نباش. جایش امن است.» هم‌زمان، خبر می‌رسد که خودروی کشیش کلیسا، جتای قرمز، دزدیده شده و همان ماشین کمی بعد در پارکینگ کلیسا پیدا می‌شود. روی صندلی عقب، عکس پولارویدی از جولیا و پسربچه‌ای ناشناس دیده می‌شود که کنار هم نشسته‌اند و لبخند می‌زنند. هشدارهای اَمبر برای هر دو کودک صادر می‌شود. در جلسات بعدی، تس، دنی، جاستین و رئیس‌پلیس گیونز با کنار هم گذاشتن شواهد، به این نتیجه می‌رسند که قاتل تازه، هم از اعدام پدر خاموش انگیزه گرفته و هم در حال ساختن «امضای» خودش است: قتل با چکش، سیاه‌کردن چشم‌ها، تماس‌های مستقیم، و ربودن کودکانی که ظاهراً «رونده‌شده» یا در آستانه‌ی فروپاشی خانوادگی‌اند. پدر بیکن، کشیش کلیسا، شهادت می‌دهد که شب قبل از آدم‌ربایی، مردی با عینک آفتابی و پسربچه‌ای همراهش برای دعا به کلیسا آمده‌اند؛ مردی که با احترام و خضوع کاتولیکی دعا کرده، اما عینکش را حتی در فضای تاریک کلیسا برنداشته است. چهره‌نگار اداره‌ی پلیس با کمک توصیف‌های کشیش، شروع به طراحی چهره‌ی «مطرود» می‌کند، درحالی‌که تس و جاستین در میانه‌ی سوگ والدین، بحران ازدواج و وحشت از دست دادن دخترشان، باید با سایه‌ی قدیمی پدر خاموش و تقلیدگر تازه‌اش روبه‌رو شوند.

چرا باید کتاب با چشم باز بخواب را بخوانیم؟

با چشم باز بخواب اثری است که سه لایه‌ی متفاوت را هم‌زمان پیش می‌برد: پرونده‌ی قدیمی و خون‌آلود پدر خاموش، جنایت تازه‌ی قاتلی که خود را مطرود می‌نامد و زندگی شخصی و فروپاشی آرام خانواده‌ی تس کلیبورن. این ترکیب باعث شده داستان فقط به تعقیب و گریز پلیسی محدود نماند و مدام بین صحنه‌های جنایت، لحظه‌های خانوادگی و بازجویی‌های دقیق جابه‌جا شود. خواننده در هر فصل با تکه‌ای تازه از گذشته و حال روبه‌رو می‌شود و به‌تدریج می‌فهمد که چگونه یک پرونده‌ی قدیمی می‌تواند نسل بعد را هم درگیر کند. این کتاب برای کسانی که به فضاسازی تیره، شهرهای کوچک پر از راز، و قاتلان زنجیره‌ای با پیشینه‌ی پیچیده علاقه‌مند هستند، تجربه‌ای پرکشش فراهم کرده است. حضور شخصیت‌هایی مثل نوآ، تنها نجات‌یافته‌ی خانه‌ی وحشت، کارآگاه بازنشسته‌ای که هنوز دنبال «چرا»ی ماجراست، راهبه‌ای که قاتل را از کودکی می‌شناخته و زنی که در خانه‌ی سابق قاتل زندگی می‌کند، جهان داستان را چندبعدی کرده است. از طرف دیگر، رابطه‌ی تس و جاستین، کشمکش آن‌ها بر سر کار، فرزند و خیانت، و ترس مشترکشان از دست دادن جولیا، بعدی عاطفی به داستان داده که تعلیق را شخصی‌تر می‌کند. در کنار این‌ها، ساختار چندصدایی کتاب، با گزارش‌های روزنامه‌ای، مصاحبه‌های ضبط‌شده، صحنه‌های اعدام، و فصل‌های «گذشته» که مثل پرونده‌ی پلیسی باز می‌شوند، خواندن را شبیه دنبال‌کردن یک پرونده‌ی واقعی کرده است. برای کسانی که دوست دارند در حین خواندن، حدس بزنند، نظریه بسازند و نشانه‌ها را کنار هم بگذارند، با چشم باز بخواب میدان مناسبی برای حدس‌زدن و تحلیل فراهم کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن با چشم باز بخواب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های جنایی تیره، پرونده‌های قاتلان زنجیره‌ای، تعلیق روان‌شناختی و فضاهای وهم‌آلود علاقه‌مند هستند. همچنین به خوانندگان نوجوانِ بزرگ‌تر و جوانی پیشنهاد می‌شود که از مجموعه‌ی فانتوم و داستان‌های ترکیبیِ وحشت، معما و جنایت لذت می‌برند و دنبال روایتی پرجزئیات و چندلایه‌اند.

بخشی از کتاب با چشم باز بخواب

«تس روی سنگ‌فرش خیس، محکم ترمز کرد و در چند سانتی‌متری مسیر دوچرخه‌سواریِ کنار ورودی اصلی مدرسهٔ ابتدایی سَنت توماس مور ایستاد. پدر و مادرم مردن. کمی قبل‌‌تر در حال دویدن، پیش از روشن ‌کردن ماشینش جاستین را در جریان گذاشته بود. جولیا احتمالاً تو خطره. برو مدرسه. دوید سمت ورودی. در قفل بود. کوبید به در. زنگ را دید و انگشتش را گذاشت رویش و برنداشت. بالاخره در باز شد. افسر استنلی تا ته راهرو همراهش رفت. گفت: «دفتر مدیر. در اول سمت چپ.» تس پیچید سمت دفتر خانم یانگ. قبلاً هم آمده بود اینجا. ده ماه پیش، همراه جاستین، وقتی تامِتا یانگ، مدیر مدرسه، بهشان اطلاع داد که جولیا توی درس یک‌ سروگردن از هم‌کلاسی‌هایش بالاتر است. مدرسه برایش زیادی آسان بود و جولیا هرازگاهی حوصله‌اش سر می‌رفت. تس آن‌ موقع احساس غرور کرده بود؛ الان سراسیمه بود و در آستانهٔ بالا آوردن. بدون در زدن رفت تو و خانم یانگ پریشان نگاهش را از میزش آورد بالا. جاستین روی صندلی‌ای اریب نسبت به میز نشسته بود. صورتش را گرفته بود توی دست‌هایش. «کجاست؟» خانم یانگ آب دهانش را به‌سختی قورت داد. «تو حضوروغیابِ امروز صبح غایب بود.» تس گفت: «تا حالا یه روز هم غایب نبوده. هیچ‌وقت نشده که غیبت کنه.» مدیر مدرسه انگار شکست خورده بود. «کمی بعداز اینکه مدرسه شروع شد، برگه‌های حضوروغیاب به دستم رسیدن. زنگ زدم خونه‌تون، اما کسی جواب نداد. زنگ زدم به موبایلتون، اما رفت روی پیغام‌گیر.» جاستین پیشانی‌اش را مالید. «من تو جلسهٔ اداره بودم.» «تا وقتی پلیس زنگ نزده بود، دلواپس نشده بودیم. خیلی متأسفم.» تس نگاهش را از کف اتاق آورد بالا. «تقصیر شما نیست.» جاستین رو کرد به تس. صدایش می‌لرزید. «مگه خودت نرسوندی‌ش؟» «چرا!» «پس چی شده؟» «نمی‌دونم.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۵۵۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

حجم

۵۵۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

قیمت:
۱۹۰,۰۰۰
۱۵۲,۰۰۰
۲۰%
تومان